دو روز مانده به پايان جهان

 2roz mande b payan nazarahari erfan

عنوان کتاب :

دو روز مانده به پايان جهان

معرفی کتاب

اما در همان يك روز دست بر پوست درختان كشيد. روي چمن خوابيد، كفش دوزكي راتماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرهارا ديد و به آنهايي كه او را نمي شناختند سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد, لذت برد و سرشار شد و بخشيد, عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند؛ امروز او در گذشت, كسي كه هزار سال زيسته بود.

نویسنده :

عرفان نظر آهاري

مترجم :

 

ناشر :

 

چاپ اول :

 

موضوع :

معنویت (عشق الهي - آگاهی)

انسان و رابطه (دوستی رابطه )

 

 

 

سرفصل ها

 

بخشی از کتاب

گزیده ای از متن کتاب: دو روز مانده به پايان جهان, تازه فهميده که هيچ زندگي نکرده است, تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود, پريشان شد. آشفته و عصباني نزد فرشته مرگ رفت تا روزهاي بيش‌تري از خدا بگيرد.

داد زد و بد و بيراه گفت!(فرشته سکوت کرد)

آسمان و زمين را به هم ريخت!(فرشته سکوت کرد)

جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت!(فرشته سکوت کرد)

به پرو پاي فرشته پيچيد!(فرشته سکوت کرد)

کفر گفت و سجاده دور انداخت!(باز هم فرشته سکوت کرد)

دلش گرفت و گريست به سجاده افتاد!

اين بار فرشته سکوتش را شکست و گفت: بدان که يک روز ديگر را هم از دست دادي! تنها يک روز ديگر باقي است. بيا و لااقل اين يک روز را زندگي کن!

لابلاي هق هقش گفت: اما با يک روز... با يک روز چه کاري مي‌توان کرد...؟

فرشته گفت: آن کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند, گويي که هزار سال زيسته است و آن که امروزش را درنيابد, هزار سال هم به کارش نمي‌آيد و آنگاه سهم يک روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: حالا برو و زندگي کن!

او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي‌درخشيد. اما مي‌ترسيد حرکت کند! مي‌ترسيد راه برود! نکند قطره‌اي از زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد, بعد با خود گفت: وقتي فردايي ندارم, نگاه داشتن اين زندگي جه فايده اي دارد؟ بگذار اين يک مشت زندگي را خرج کنم.

آن وقت شروع به دويدن کرد. زندگي را به سرو رويش پاشيد, زندگي را نوشيد و بوييد و چنان به وجد آمد که ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود, مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد و مي‌تواند...

او در آن روز آسمان خراشي بنا نکرد, زميني را مالک نشد, مقامي ‌را به دست نياورد, اما... اما در همان يک روز روي چمن‌ها خوابيد, کفش دوزکي را تماشا کرد, سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آن‌هايي که نمي‌شناختنش سلام کرد و براي آن‌ها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد.

او همان يک روز آشتي کرد و خنديد و سبک شد و لذت برد و سرشار شد و بخشيد, عاشق شد و عبور کرد و تمام شد!
او همان يک روز زندگي کرد, اما فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: او درگذشت, کسي که هزار سال زيسته بود.

لینکها

 

کلمات کلیدی

دو روز مانده به پايان جهان , عرفان نظر آهاري , فرشته , آسمان , زمین , سجاده

نام پژوهشگر : مائده نخعي

 

برای آگاه شدن از دیگر نظرات در باره ی این اثر، ادامه ی مطلب را مطالعه کنید.

همچنین از شما دعوت می شود پس از مطالعه ی این اثر در نقد و بررسی آن مشارکت کنید یا جمله ها و پارگراف هایی را که بر شما اثر گذار بوده است  با دیگران سهیم شوید.