زیباترین کودک مغروق جهان - امیر صفری

زیباترین کودک مغروق جهانZibatarin Kodak

گویا کوبانی زخمی است که بر صورت جهان افتاده که با هیچ مرهمی التیام پیدا نمی کند. روزی نیست که خبری و سخنی از آنجا را نشنویم که قلبمان را و روحمان را نخراشد، محاصره کوبانی، زنان کوبانی، بمباران کوبانی، مورد هدف قرار گرفتن کوبانی با سلاح های شیمیایی،کوبانی اینجا و کوبانی آنجا، ولی اینبار خبر مثل تیر خلاصی بود که نمی کشت بلکه گویی می خواست بیدارمان کند و فریاد سر دهد، "آی آدمها، آیا آدمید؟"

خبر این است: کودک دو ساله در آبهای ترکیه غرق شد. همزمان با این تیتر "تصاویر کودک غرق شده سوری دنیا را تکان داد" اما آیا  از خودمان پرسیده ایم تا کنون چند کودک مغروق خبر غرق شدنشان روی تلکس خبر گزاری ها نرفته است؟، اصلا من نمی خواهم بدانم چرا پدر "آیلان" آن کودک دو ساله بیگناه چطور راضی شده همسر و فرزندانش را به دست باد و امواج خروشان بسپارد و اصلا نمی خواهم کسی به ما بگوید، چرا اتحادیه اروپا درهایش را به روی پناه جویان باز نمی کند، اصلا به ما چه ربطی دارد که چرا کانادا بعد از کشته شدن کودک دوساله می خواهد به پدر او پناهندگی بدهد، نمی دانم و

نمی خواهم هم بدانم که چرا تندروهای به ظاهر اسلامی که با آمریکا و اسراییل مشکل دارند، به سوریه و عراق حمله می کنند و یا چرا کردهایی که بر گروه موسوم به دولت اسلامی غلبه می کنند، سنی های منطقه را مورد اذیت و آزار قرار می دهند و کردها شیعه ها را و شیعه ها سنی ها را.

 

چو طفلی گم شدستم من میان کوی و بازاری / که این بازار و این کو را نمی‌دانم نمی‌دانم

مرا گوید یکی مشفق بدت گویند بدگویان / نکوگو را و بدگو را نمی‌دانم نمی‌دانم

 

من فقط این را می دانم که کودکی دو ساله که نه تنها گناهی نداشته بلکه حتی فرصت چندانی هم برای خندیدن، شادی، بازی، تفریح و تفرج هم نداشته در آبهای ساحلی کشور ترکیه غرق شده است، او کشته نشد که فریاد مظلومیت ملت سوریه و عراق را به گوش جهانیان برساند، او مرد تا جهانیان بدانند، در بی خبری زندگی می کنند، او حتی رویش را از ما برگرداند تا شرم را در چشمان جهان نبیند، راستی این را هم می دانم و برایم مهم است، از دیدن این عکس جهان به لرزه درآمد، شاید کسی کاری نکرد و یا کاری از دستش بر نمی آمد که انجام دهد، چون عمق بحران به حدی است که حتی حل آن از کف با کفایت و بی کفایت قدرتهای بزرگ جهانی هم خارج است و یا لااقل بسیار مشکل می نماید، ولی همین اندازه هم شاید خوب باشد که بدانیم اشک پدری و مویه مادری در آنسوی اقیانوس ها و خواب همیشگی کودکی که من زیباترین مغروق دنیا از او یاد می کنم، خواب را از چشمان مردمان سیاره ام می رباید، آری گرچه بغض در گلو داریم ولی پاسخ فریاد "آی آدمها، آیا آدمید؟" هنوز آری است، آری هنوز آدم یافت می شود، هنوز انسانهای کامل هستند و قطعا روز به روز بر تعدادشان افزون میشود که ریگی از روی زمین بردارند و بودن در جهانی را که بحران زده است را درک کنند، خبر خوبی که در پس پرده این خبر ناگوار است این است که روزی خواهد رسید که دنیا در صلح به سر ببرد، یادم هست و احتمالا شما هم یادتان می آید که در اواسط دهه هشتاد قرن پیشین میلادی که هنوز اینترنت و ماهواره جهان را تحت سلطه خود قرار نداده بودند، خبر از قحطی و خشک سالی در آفریقا آمد، همه گریستیم، لیوان آب را که به سمت دهان می بردیم عکس و فیلم کودکانی که از سوء تغذیه شکمهایشان بسان طبل شده بود جلوی چشممان ظاهر می شد، اتیوپی مرکز این بحران انسانی بود ولی هم اکنون همین کشور یکی از قطب های کشاورزی جهان است، آن هم به همت یک کشاورز اروپایی که با برنامه ریزی صحیح و حساب شده و استفاده از شیوه های نوین آبیاری و نگهداری محصولات کشاورزی توانست برای همیشه شبح قحطی را از سر این کشور برهاند. زیاد دور نرویم، همین ابولا چطور با همت گروه های بدون مرز از پزشکان و پرستاران گرفته تا خیرین و سازمانهای بزرگ و کوچک دست به دست هم دادند تا این فاجعه بشری تحت کنترل درآید.

پیتر بوکائرت که مدیر بخش فوریت‌های سازمان دیده‌بان حقوق بشر و متخصص بحران‌های انسانی است و در بسیاری از جنگ‌های بزرگ در آفریقا و افغانستان و فلسطین و … حضور داشته و در رشته حقوق تحصیل کرده است از علت منتشر کردن عکس زیباترین کودک مغروق جهان می گوید:

قبل از اینکه این عکس را ری‌توئیت کنم، خیلی فکر کردم. یک عروسک کوچک بود انگار، که با صورت روی شن‌های ساحل معروفی در ترکیه افتاده است. یکی از ۱۱ سوری آواره‌ای که همه‌شان برای رسیدن به اروپا، سوار قایق قاچاقچیان شدند و مردند.

چیزی که بیش‌تر اذیتم می‌کند، کفش‌های اوست. کفش‌های کوچکی که می‌دانم پدر و مادرش وقتی لباس می‌پوشیدند تا سفر خطرناک‌شان را آغاز کنند، با عشق به پایش کردند. یکی از لحظه‌های دوست داشتنی من در زندگی وقت‌هایی است که صبح‌ها بچه‌ها را لباس می‌پوشانم و کمک‌شان می‌کنم کفش‌هایشان را به پا کنند. همیشه یک چیزی را عوضی می‌پوشند و همه‌مان کلی کیف می‌کنیم. نمی‌توانم فکر نکنم که این بچه یکی از پسرهای من است که رو به صورت در ساحل ‌افتاده.

من الان در مجارستان هستم، سفر سوریان آواره را ثبت می‌کنم؛ سفری که همین حالا هم حتما جان جوان و کودکی را گرفته. این‌که پدر و مادر این بچه را سرزنش کنیم که چرا بچه‌شان را به چنین سفر خطرناکی برده‌اند، کاری ندارد. برای این کار باید از یاد ببری که بمباران و داعش با زندگی آن‌ها چه می‌کند. تمام دیروز من در مرز صربستان و مجارستان سوری‌هایی را دیدم که همراه بچه‌هایشان پیاده از مرز عبور می‌کردند. آن‌ها می‌خواستند از شرایط وحشتناک سوریه که چند سال است ادامه دارد، فرار کنند و به امنیت اروپا برسند. این پدر و مادرها قهرمانند و من تصمیم قاطع‌شان را برای تامین یک زندگی بهتر برای بچه‌هایشان تحسین‌ می‌کنم.

آن‌ها در تمام مسیرشان با مانع و خصومت مواجه‌اند. برخی از قاچاقچیان حتی بابت پولی که می‌گیرند رسید می‌دهند و هیچ اهمیتی به جان‌هایی که در این سفر از بین می‌رود نمی‌دهند. آن‌ها با این جان‌ها سود و سوداگری می‌کنند. بی‌رحمی‌شان قابل پیش‌بینی است، اما بی‌تفاوتی رهبران اروپایی …

همه سوری‌هایی که من با آن‌ها حرف زدم، در سفر خود با خطر مرگ رو‌به‌رو شده بودند. اغلب آن‌ها با همین قایق‌ها آمده بودند. حالا در مجارستان راه خود را بسته می‌بینند. خیلی از آن‌ها در خیابان‌ها می‌خوابند و دولت مجارستان هیچ کمکی به آن‌ها نمی‌کند.

حالا لپ‌تاپ من پر است از تراژدی. علی پنتاد، یک کرد سوری، بعد از اینکه داعش به شهزش، قمیشلی، حمله کرد، همراه سه بچه‌اش فرار کرد. او بلیت قطار به مونیخ دارد اما پلیس نمی‌گذارد او حتی وارد ایستگاه قطار شود. او که سه شب گذشته را همراه بچه‌هایش در خیابان خوابیده، می‌گوید که شاید بهتر بود در سوریه می‌ماند: «آنجا یک بار می‌میری و تمام می‌شود. اینجا انگار هر روز هزار بار می‌میرم و زنده می‌شوم.»

خیلی‌ها می‌گویند انتشار این تصویر در اینترنت یا روزنامه‌ها ناراحت کننده است اما به نظر من آن‌چه ناراحت‌کننده است، این است که این بچه‌ها هر روز به همین شکل می‌میرند در حالی که برای جلوگیری از مرگ آن‌ها می‌شود کارهای زیادی کرد.

تصمیم آسانی نبود، اما من این عکس غم‌انگیز را منتشر کردم چون این بچه‌ها به اندازه بچه‌های خودم برایم مهم‌اند. شاید اگر رهبران اروپایی هم این کار را می‌کردند، باعث می‌شد که تلاش کنند تا این تصویر وحشتناک را برای همیشه از بین ببرند.

شاعر دیگری هم می گوید:

تو آنقدر کوچک بودی

که ماهی ها

دلشان نیامد گونه هایت را

تکه تکه کنند

و آنقدر بزرگ بودی

که دریا به احترام تورا به ساحل تقدیم کرد.

باقی ماجرا از زبان عکاس "تصویر مرگ آیلان" در مصاحبه پنج شنبه هفته گذشته با شبکه خبری سی ان ان ترک روایت می شود:" وقتی با صحنه مواجه شدم کار از کار گذشته بود و دیگر نمی شد برای ایلان کاری کرد. او مرده بود . بنابراین در آن لحظه هیچ‌ کاری به جز عکس گرفتن از این صحنه از دستم ساخته نبود، من هم این کار را انجام دادم. من فکر می‌کردم که این تنها راهی است که از طریق آن می‌توان فریاد جسم خاموش او را به گوش جهانیان رساند."

این عکاس ترک در مصاحبه ای با روزنامه ایتالیایی "کوریره دلاسرا " نیز در این باره گفت:" درباره این عکس می خواهم آخرین اظهار نظر خودم را انجام دهم و دیگر درباره آن سخن نخواهم گفت. به این باور رسیده ام که برای گرفتن این عکس به این دنیا آمده ام. احساس می کنم گرفتن عکس از جنازه آیلان ماموریت مقدر من بوده است."

این جمله هم من را یاد سخنرانی ادی آدامز در مراسم اهدای جایزه پولیتزر انداخت، که به خاطر عکس معروفش می گرفت، عکسی که یک افسر در حال اعدام یک شورشی ویت کونگ بود، اعدام از فاصله 10 سانتی متری و شلیک مستقیم به شقیقه، ادی آدامز گفت: برای یک عکاس سخت ترین کاردرآن لحظه این بود که از این صحنه عکس نگیرد، او همچنین گفت: من فقط در زمان، مکان و موقعیت مناسب قرار گرفته بودم، البته بسیاری معتقدند که یکی از عوامل فشار افکار عمومی آمریکا برای پایان جنگ ویتنام همین عکس بوده است.

به امید روزی که دنیای ما جایی دوستانه تر باشد برای زیست نوع بشر باشد، دنیایی که تجربه با هم بودن و در کنار هم بودن را درک کرده باشیم و قدم در راهی داشته باشیم که رو به رشد و تعالی باشد و ایمان دارم که آن روز دور نیست، همین حوالی ست.

 

نام پژوهشگر : امیر صفری

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده پژوهشکده مقالات

 

برای آگاه شدن از دیگر نظرات در باره ی این اثر، ادامه ی مطلب را مطالعه کنید.

همچنین از شما دعوت می شود در صورت مطالعه ی این اثر در نقد و بررسی مشارکت کنید یا جمله ها و پارگراف های که برای شما اثر گذار بوده است را با دیگران سهیم شوید.

 

کلمات: پژوهشگاه کلام زنده , پژوهشکده پژوهش هنر,کوبانی, کودک, مغروق, آیلان, سوریه