آیا ما فلامینگو هستیم؟ - حامد حسینی

Aya Ma Felamingo

 

 در سالهای اخیر با افزایش موج مهاجرت در جامعه کمتر خانواده ای ست که با این پدیده در داخل یا نزدیک خود مواجه نشده باشد.مقصد مهاجرت در سالهای دورآمریکای شمالی بود.تنها جایی که آنرا درشان زندگی دوم خود می دانستیم.اما با سخت تر شدن قوانین کار و زندگی در آنجا سرزمینی سردتر در همسایگی مقصد پیشین هدف جدید کوچ شد، کانادا.

 

کانادا سرزمینی ست که بسیاری دوستان در سفر به آن نمی دانستند چه شرایط زیست محیطی در انتظارشان است چه رسد به قوانین اجتماعی، و با تصور فانتزی شلوارک پوشیدن در کنار آبهای گرم و نخلهای ساحلی پا به منطقه ای سرد با پوشش رسمی خز و پالتو پوست وارد می شدند و کم کم فهمیدند جمله "کانادا همان آمریکاست" چندان صحیح نیست.به علاوه بخشی از مهاجران سر از بخشی در آوردند که گروهی ماهیگیر مناطق سردسیری بدنه اصلی جامعه را می ساختند.و بدتر اینکه فرانسوی صحبت می کردند و این باعث می شد تمام زمان و پول کلاسهای مختلف آموزش زبان انگلیسی بر باد رود.

 

کمی بعد دوستان متوجه قاره پنجم شدند.گستره ای جدا افتاده در اقیانوس آرام که استرالیا نامیده می شود.دست یابی به آنجا هم دشوار بود.با سفری دوستانه به مالزی و اندونزی شروع می شد.و به دریانوردی با کشتی شکسته قاچاقچیان در آبهای اقیانوس و مراسم نیمه غرق کردن کشتی و فرار ناخدا و شنا تا ساحل ختم می شد.سرزمین کانگوروها هم قوانین سختی داشت.مدتها زندگی در کمپها و آموزش زبان بهترین بخش آن بود.وفرستاده شدن به جزایر همسایه و عدم امکان ورود به بخش اصلی یاد آور زندگی همیشگی در سریال لاست بود.در عین حال بخش وسیعی از این سرزمین بیابانی و بی آب و علف بود.و زندگی در آن محدود به چند شهر مشهور و تعدادی شهر کوچکتر بود.گرانی در آنجا بیداد می کرد.و اشکال زندگی چند خانواده در یک خانه دو خوابه ابتکار عمل دوستان برای حفظ بقا در آنجا بود.در واقع به همان سبک سابق هفتاد سال پیش خودمان هر خانواده یک اتاق از یک خانه دو خوابه را در اجاره داشت و کم پول ترها وسط نشیمن ولو بودند.و آشپزخانه و سرویس ها هم مشترک مصرف می شد.رسیدن به هر کدام از این دو گوشه زمین نیازمند مدتها خوابیدن پشت در سفارت خانه ها و امید بستن به حرفهای آدمهای به اصطلاح وارد برای کم پولها و گرفتن وکیل و فروختن خانه و لوازم زندگی برای پولدارها بود.افراد پس از رسیدن به مقاصد خود تازه متوجه شدند که مدتها اجازه خروج از آنرا ندارند.و یا دست کم باید مدت مشخصی را در هر سال در آن اقامت کنند.و این سر آغاز مشکل جدیدی می شد که در پس این سوال پنهان بود."پس کی برویم ایران؟!" البته مشکلات دیگری هم به مرور سر می رسید.ظاهرا آنجا هم باید کار کردو ساعات کار طولانی تر است و البته مالیات واقعی هم باید داد. وقت اهمیت بیشتری دارد و تحت نظارت منظم تر و سخت گیرانه تری باید کار کرد.شاید آسمان آنجا هم آبی بود.

فاصله ایران با هر دو مقصد اصلی با هواپیما حدود بیست ساعت است.که این منهای زمانی اضافه برای پروازی داخلی جهت رسیدن به محل اصلی زندگی ست.به این موارد مسائل دیگری چون در به دری کودکان در امور تحصیلی و روند جامعه پذیری و چند زبانه شدن ، نحوه مراقبت و سر زدن به پدر و مادر پیر هم اضافه می شود.تفاوت ارزش پولی میان ما و کشورهای پیشرفته اغلب به مقایسه مداوم کوچکترین موارد خریدی با مبلغ سرزمین مادری می انجامد که جهنمی از سود و زیان را می سازد که نمی گذارد حتا یک بستنی قیفی راحت و بدون مقایسه با بستنی فروشی محل مان در ایران از گلوی آدم پایین برود.از دیگر مشکلات این شکل زندگی دلتنگی برای مواد غذایی و خوراکی ست که اساسن در محل جدید امکان رویش ندارند و هیچ نیازی هم به وجود آنها نیست و این میل مهاجران به این مواد نیازی جدید تولید شده است.غرور ملی دوگانه و از سویی میل به ندیدن پیشرفت سرزمین مادری به عنوان تنها توجیه علت زندگی در کشوری دیگر از سایر مسایلی ست که رخ می دهد.عجیب است که مهاجران اغلب اقدام به سرمایه گذاری غیر معمول در سرزمین مبدا می کنند و از مزایای زندگی در سرزمین جدید به دلیل پس انداز مالی شدید محروم می شوند.این شکل از سرمایه گذاری دایم گواه این است که افراد مهاجرت را نه برای زندگی آسوده تر بلکه برای زندگی ای دوگانه و به امید بازگشتی شکوهمندانه در زمانی موهوم به کشور اصلی انجام داده اند.

جالب این است که در میان مهاجران ملل مختلف ایرانیان میزان رفت و آمد بالایی میان دو کشور مبدا و مقصد را دارند.که خود از قصدی نامشخص و عجیب حکایت دارد.

از آنجا که رشته ای منشعب از زیست شناسی خوانده ام ، می دانم مهاجرت در گونه های مختلف زیستی به دلایل مشخص شرایط زیستی و غذایی و با میزانهای متفاوت رخ می دهد.در عین حال واضح است که پنگوئن در آفریقا به دنیا نمی آید و پلنگ هم در قطب.همین طور در گونه انسانی هم سیاه پوست اروپایی نداریم.و انسان هر منطقه ویژگیهای خاصی دارد.انسانها هم در گذشته های دور زندگی کوچ نشینی داشتند.اما به مرور قابلیتهای لازم برای یکجا نشینی را کسب و جستجو کردند.تا از این مشقت خلاص شوند.و بتوانند از مدت زمان زندگی برای مقاصد ارزشمند تراستفاده کنند.چیزهایی از قبیل ایجاد تمدن و شهر نشینی و توسعه فرهنگ و . . .

از طرفی موجودات مهاجر که سمبل آنها در ذهن ما پرندگان هستند در مهاجرتهایی طولانی میان گرمسیری و سرد سیری قرار دارند و کاملن بر اساس اقلیم مطلوب و بود و نبود غذا و امکان زاد و ولد همواره به سمت سرزمین مطلوب در رفت و آمدند.اما هیچ فلامینگویی در این سفر طولانی لانه اش را با خود نمی برد و نگران وسایل خانه اش در گرمسیر یا برعکس نیست.آنها هر بار لانه ای می سازند که ظرف چند روز آماده می شود.و در عین حال اسباب کشی نمی کنند.به علاوه آنها قصد پیشرفت خاصی یا فهمی بنیادین از زندگی را ندارند.و مهاجرت بخشی از زندگی آنهاست چون بقایشان در گرو آن است.البته با افزایش دمای زمین و کاهش اختلاف دمای سرد سیری با گرمسیری بسیاری گونه ها در سالهای اخیر مهاجرت دیر هنگام می کنند یا در مسافتهای کوتاه تری جا به جا می شوند و حتا گاهی جا به جا نمی شوند.این روندی ست که من از نزدیک در کشوری شمالی در مورد غازهای وحشی شاهد آن بودم.یعنی خرد طبیعی آنها با کاهش اختلاف شرایط ضرورت مهاجرت را کمتر لازم می داند.اما انسان در حرکتی معکوس به احیای دوباره آن دامن می زند.افراد در این سفرهای هزاران کیلومتری در نهایت تصمیم می گیرند بسته به شرایط مالی سالی یک بار یا شش ماهی یک بار به وطن اصلی باز گردند.و البته به دلیل ارزانی بلیط پرواز اغلب برعکس زمان مهاجرت طبیعی اقدام به سفر می کنند.تابستانها به گرمسیر و زمستانها به سردسیر می روند.و در هر دو محل زیست نگران حفظ شغل نگهداری منزل و پرداخت قبوض و هزینه ها و استارت زدن اتوموبیل در سرزمین دیگر در نبودشان هستند.

اینها مسائلی ست که اگر در زندگی هر فلامینگویی پیش می آمد اقدام به یکجا نشینی می کرد.فلامینگو مهاجرت را جزئی از زندگی اش می داند.اما کمتر انسانی ست که به مهاجر بودنش عادت کرده باشد. شاید باید تصمیم گرفت به جای استفاده از محیطی به ظاهر آماده که مناسب حال دیگران است انسان هم به عنوان گونه ای از طبیعت محیط زیست مناسب خودش را بسازد.هر چند این روند طولانی باشد اما احتمالن سازگار ترین روش زندگی در سرزمین مادری ست.

نام پژوهشگر : حامد حسینی

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده پژوهشکده مقالات

 

برای آگاه شدن از دیگر نظرات در باره ی این اثر، ادامه ی مطلب را مطالعه کنید.

همچنین از شما دعوت می شود در صورت مطالعه ی این اثر در نقد و بررسی مشارکت کنید یا جمله ها و پارگراف های که برای شما اثر گذار بوده است را با دیگران سهیم شوید.

 

کلمات: پژوهشگاه کلام زنده , پژوهشکده پژوهش هنر, مهاجرت, آمریکای شمالی, استرالیا