بازنگری در بینش (برد- برد) - کورش سلیمی

img bazbini winwin salimi korosh

بیش از چند دهه است که در فلسفه هستی شناسی بینشی با عنوان برد- برد آموزش و ترویج می شود. بیست سال پیش ، زمانی که در همایش ها ی هستی شناسی برای آموزش و ترویج این بینش در ایران تلاش می کردیم این مفهوم بقدری ناشناخته و عجیب بود که تصور همه گیر شدن آن آسان نبود. امروز دیگر عبارت برد –برد یا برنده - برنده از محدوده ی کلاس های هستی شناسی خارج شده و کاربرد روزافزونی در زبان و ادبیات  اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی  مردم پیدا کرده است.

من نیز به عنوان معلم هستی شناسی سال ها به تدریس این بینش مهم پرداخته ام اما تجربه ها و مشاهداتم در چند سال اخیر به من نشان داد این مفهوم با وجود اثر سازنده و متحول کننده اش دارای ساختار فلسفی کاملی نیست و نیاز به بازنگری و بهبود دارد. در نتیجه این تحقیق و بررسی  به بینش جدیدی رسیدم که بهتر است آن  را سود- سود نام گذاری کرد.

در این نوشتار ابتدا فلسفه بینش موجود برد – برد را بطور خلاصه بازنگری خواهیم کرد و سپس با بیان اشکالی که در فلسفه خود دارد بینش جدید سود - سود را بیان خواهم کرد.

 

 

 برد – برد  (در بینش موجود)

 

در بینش برد – برد چند نگرش نزدیک به هم وجود دارد که در اینجا کامل ترین آنها را بررسی خواهیم کرد. البته کامل ترینی که من از آن آگاهی دارم.

 

بینش برنده - برنده در تلاش است تا خود را با ذهنیت عمومی ای جایگزین کند که برد را تنها د رمقابل باخت باور دارد. در باوری که از دیرباز در در ذهن مردم وجود دارد در هر بازی تنها زمانی برنده وجود خواهد داشت که در طرف دیگر بازنده ای وجود داشته باشد بنابراین برای اینکه من ببرم تو باید ببازی یا برعکس. یعنی وضعیت برنده- بازنده یا بازنده – برنده.

 

البته این وضعیت را در بازی های ورزشی و تفریحی مشاهده می کنیم و امری نشاط آور و در نوع خود سازنده است. اگر قرار باشد در بازی والیبال یکی از دو تیم بازنده نباشد بازی بسیار بی هیجان و خسته کنند خواهد بود. اما وقتی همین ذهنیت به دیگر بازی های زندگی تسری پیدا می کند ابعاد ویرانگر و گاه فاجعه باری پیدا می کند. وقتی که در بازی زناشویی یا بازی کسب و کار بازیکنان برد خود را در باخت دیگری تعریف کنند نتیجه دیگر هیچ نشاط و سازندگی در خود نخواهد داشت.

 

در اینگونه بازی ها بهتر است دریابیم که وضعیت سازنده، بازی برد- برد است. یعنی بازی که هر دو سر بازی برنده از آن خارج می شوند و این وضعیتی است که باید بازیکنان به دنبال آن باشند. یعنی بخواهند که هم خود ببرند هم دیگری.

 

فلسفه برد- برد نشان می دهد که چنین وضعیتی نه تنها امکان پذیر است بلکه در سطح بسیار گسترده ای در زندگی روزمره در جریان است. برای مثال در بازی کسب و کار مغازه دار محل ما بسیاری از اجناس مورد نیاز من را تهیه می کند از نمک تا روغن و مواد شوینده و آنها را گران تر از قیمتی که برای خودش تمام شده است به من می فروشد. اگر خود من قرار بود برای تهیه این مواد به محل تولید آنها مراجعه می کردم به مراتب هزینه و وقت بیشتری را باید صرف می کردم. در این بازی مغازه دار با سودی که از من گرفته برنده است و من نیز برنده هستم. یا کسی سال ها وقت می گذارد و پزشک می شود و در ازای دریافت پول، بیماری من را درمان می کند. این کار هم به نفع پزشک است هم به نفع من.

 

اگر به دقت نگاه کنیم خواهیم دید که سهم بازی برد- برد در زندگی بسیار بیشتر از مدل های دیگر مانند مدل برد – باخت است. در واقع بدون بازی برد- برد قادر به زنده ماندن و حفظ بقای بشر نمی بودیم. بنابراین بسیار بیش از آنچه که در ابتدا ممکن است بنظر برسد ما برد- برد بازی کرده و می کنیم.

 

اما مشکل اینجاست که ما بشکل معمول برد- برد را از روی خواست و اراده ی آگاهانه برای برد هر دوطرف، بازی نمی کنیم. بلکه بیشتر از سر ناچاری به این بازی تن می دهم. چون به تجربه دریافت ایم که چاره ی بهتری نداریم. من به مغازه دار محل برای مایحتاج خود بیشتر از آنی که او هزینه کرده پول می دهم اما بطور معمول نه با این آرزو که هم او سود کند و هم من. بلکه بخاطر اینکه آن اجناس را نتوانسته ام ارزان تر تهیه کنم و اگر مغازه دار اقدام به حراج اجناس خود به قیمت زیر قیمت خرید کند بسیار شادمان تر خواهم بود و این واقعیت که این اقدام به علت ورشکستگی اوست آنقدر قابل توجه نیست که مانع از شادی و مسرت من بشود. یعنی هرکجا فرصت پیدا کنم بازی برد- باخت را به بازی برد- برد ترجیح می دهم. البته زیاد طول نخواهد کشید که متوجه شوم مجبور شده ام  مایحتاج روزانه خود را از محله های دیگر تهیه کنم و این بردی واقعی نبوده است. شاید هم سرویس دهنده ی دیگری بیاید اما من در اقتصادی آسیب پذیر زندگی می کنم که بستر مساعدی برای ورشکستگی دارد. امری که زیان آن متوجه همه افراد جامعه است.

 

اما چرا برد- برد؟

 

انچه که بینش برنده - برنده را از یک اهمیت به یک ضرورت تبدیل می کند کشف این واقعیت است که در بسیاری از بازیها برد- برد تنها الگو و تنها شانس برای برنده شدن است. یعنی در مهمترین و گسترده ترین بازی های زندگی در نهایت یا همه بازیکنان می برند یا همگی می بازند.

 

ممکن است که در بازه ی زمانی کوتاه بنظر برسد که کسی برده است و دیگری باخته است ولی وقتی عواقب باخت دیگری فرصت لازم را برای منتشر شدن پیدا می کند درخواهیم یافت که بیش از آنچه که بدست آورده ایم از دست داده ایم. این به علت پیوستگی ساختار اجتماعی و قبیله ای زندگی است که مانند حلقه ای یک زنجیر سرنوشت همه اعضای جامعه بشری را تحت تاثیر یکدیگر قرار داده است.

 

دیدن این واقعیت در بسیاری از بازی ها آسان است. مانند بازی های خانوادگی. چگونه ممکن است در یک ازدواج درحالی که یک نفر احساس باختن و بدبختی دارد دیگری به احساس سعادت برسد و بازی را ببرد؟ یا هر دو برنده بازی هستند یا هردو طرف بازنده آن. با کمی تیزبینی می توان همین الگو را در بازهای اقتصادی و سیاسی نیز مشاهده کرد. مانند این می ماند که همه بشر سوار بر یک کشتی است. اگر یکی از سرنشینان کشتی گم شده زودتر از دیگران به خشکی برسد خبر خوبی برای همه دیگر سرنشینان آن است و اگر کابین کسی در حال غرق شدن است خبر بدی برای همه سرنشینان. از نگاه بالا و کلی سرنوشت نوع بشر زیاد از یکدیگر دور نیست.

 

اگر امروز خبری می آید که کسانی این امکان را یافته اند که به سفر تفریحی درفضا بروند این خبر برد همه بشر است نه فقط چند ده نفر معدود. اگر چه هنوز تصور اینکه ماهم ازاین امکان بهرمند شویم شوخی بنظر برسد . سال ها پیش برای رفتن از شهری به شهر دیگر با اسب و شتر ماه ها وقت لازم بود. وقتی خبر آمد که کسانی با ماشین و هواپیما توانستند این مسافت را در چند ساعت طی کنند خبر بسیار خوبی برای همه بشریت بود نه تنها برای آن چند صد نفر برنده ای که امکان آن را داشتند. امکانی که برای دیگران مانند رویا می مانست. به همین نگاه اگر فردا خبری بیاید که شخصی در تیمور شرقی به بیماری ناشناخته تب خرس چاق مبتلا شده این خبر باختی برای  تک تک ماست. آنگونه که در خبر کشف ایدز و آنفولانزای خوکی و مرغی و ... شاهد آن بودیم.

 

برد- برد، تنها وضعیتی است که منتهی به روابط پایدار و قابل توسعه خواهد شد. رابطه ای که یک سوی آن متضرر می شود نه قابلیت توسعه یافتن خواهد داشت نه امیدی به پایداری آن میرود.

 

 کجا برد- برد و کجا برد- باخت؟

 

اکنون این پرسش مطرح است که کدام بازی ها از الگوی برد- برد پیروی می کنند یعنی در آنها برد در مقابل برد قرار می گیرد و یا همه می برند یا همه می بازند و در کدام بازی ها برد در مقابل باخت قرار می گیرد و برای وجود داشتن برنده به بازنده نیاز هست.

 

به نظر می رسد ساده ترین دسته بندی ممکن، تقسیم بازی ها به بازی های طبیعی زندگی و بازهای قراردادی که ساخته ذهن بشر هستند می باشد.

 

بازی های طبیعی یعنی بازی هایی که خودبخود شکل می گیرند الگوی برد- برد دارند و بازهایی که به قصد رقابت کردن طراحی شده اند الگوی برد- باخت دارند.

 

اما اگر بخواهیم این دسته بندی را دقیق تر و جامع تر کنیم می توانیم بازی ها را به دو دسته بازی هایی که هدف آن را کسب منفعت است و بازی هایی که هدف آن ها کسب رتبه است تقسیم کنیم. به جدول توجه کنید:

 

 بازی های کسب منفعت

بازی های کسب رتبه

 هدف بازی رسیدن به فایده

عنصر همکاری

هدف پیش رفتن

فایده- سود - امکانات

بیشتر بازی های طبیعی زندگی

 هدف بازی رسیدن به برتری

عنصر رقابتی

هدف پیشی گرفتن

افتخار- رتبه- امتیاز

بیشتر بازی های طراحی شده

الگوی برد - برد

الگوی برد - باخت

 

 

 

آنچه که از بالاترین درجه اهمیت برخوردار است این است که در بازهای کسب منفعت با هیچ ذهنیتی غیر از برنده – برنده حضور پیدا نکینم. داشتن ذهنیت برنده – برنده یعنی اینکه هر تصمیم در بازی را به این قصد می گیرم که هم خودم ببرم و هم تو ببری و می دانم رسیدن به این وضعیت تنها شانس دست یافتن به برد پایدار است. بنابراین این ذهنیت لطفی به طرف مقابل محسوب نمی شود بلکه قرار دادن خویش در وضعیتی خردمندانه تر است چون برنده – برنده پیش از هر چیز تصمیمی به نفع خودم است.

 

در جدول زیر انواع ذهنیت هایی که ممکن است با آنها وارد بازی شویم بررسی شده است.

 

انواع ذهنیت و قصد ( و نه انواع بازی)

برنده - بازنده

تو باید بیازی تا من ببرم. ( مثال جنگ و دعوا)

بازنده - برنده

من می بازم تا تو برنده شوی ( مثال مادر زیادی فداکار)

برنده -

من ببرم، برد و باخت تو مورد توجه من نیست. ( مثال وضعیت معمول در رانندگی)

بازنده -

من ببازم، مهم نیست چه اتفاقی پس از آن برای تو می افتد. ( مثال قهر، خودکشی)

-         برنده

تو ببر، وضعیت من مهم نیست ( مثال پدر فداکار)

-         بازنده

تو فقط بباز، هرچه می خواهد بشود بشود ( مثال لج بازی)

بازنده - بازنده

تو را باخودم خواهم بازاند ( مثال انتقام)

برنده - برنده

من ببرم و توهم ببری

 

البته ذهنت هایی هم هست که بجای برنده می توان  نبازنده قرار داد. که در آن ها قصد صرفا نباختن است و نه بردن. که تفاوت ساختاری ندارد.

 

اما همانگونه که گفته شد تجربه نشان داده است که در بازی های کسب منفعت وجود هر ذهنیتی غیر از ذهنیت برنده – برنده به بازی باخت – باخت در عمل  منجر می شود.

 

 

 

نتیجه ی بازی های کسب منفعت در عمل

برد – برد

باخت - باخت

 

 البته در بازی های کسب رتبه، مانند رقابت های ورزشی نتیجه برد در مقابل باخت وجود دارد.

 

نتیجه بازی های کسب رتبه در عمل

برد – باخت

باخت - برد

نبازنده-  نبازنده ( مساوی)

 

 

 

نکته دیگر اینکه تمامی بازی های کسب رتبه خود در سطحی دیگر بازی کسب منفعت هم هستند. برای مثال فوتبال یک بازی کسب رتبه است اما با این وجود هرنوعی از فوتبال که بازی شود کسب منفعت هم در آن وجود دارد. منفعت در فوتبال حرفه ای کسپ پول است و در فوتبال تفریحی سلامتی یا شادابی. در این بخش از بازی هم لازم است با ذهنیت برنده – برنده بازی کرد یعنی بخواهیم پول، سلامتی و شادابی سهم هر دو تیم باشد اگر می خواهیم این منافع پایدار باشد اگر چه رتبه اول تنها سهم یک تیم است.

 

چرا برد – برد کامل نیست؟

 

چه ضعفی در بینش برنده - برنده وجود دارد؟

 

با وجود بینش برد – برد تحول شگفت انگیزی در نحوه ی تعامل ما با دنیا ایجاد می شود. بزرگترین اثر آن عبور از تمایل به بازاندن دیگران و خود است چرا که در می یابم هیچ خیری در زیان دیدن  هیچ طرف بازی وجود ندارد و نمی توان در جهنم دیگری بهشتی برای خود بنا کرد.  همچنین بی تفاوتی نسبت به وضعیت برد و باخت دیگری ازمیان می رود درک می کنیم که نمی توان چنین چیزی را نادیده گرفت و بصورت پایدار از بازی کسب منفعت کرد. در واقع  بهبود بزرگ بینش برنده - برنده این است  که ما را از ورود یا ادامه دادن به بازی های زیان ده باز می دارد.

 

بینش برنده - برنده بازی را به سود دهی برای طرفین می رساند. یعنی بازی زیان به بازی سود تبدیل می شود. اما ضعف بینش برد – برد در عدم توانایی آن برای رساندن بازی به بالاترین سود دهی ممکن است.

 

بخش قابل توجهی از سود و منفعتی که یک بازی می تواند به ارمغان بیاورد و در امکان آن بازی نهفته است ممکن است دست نخورده باقی بماند. در دنیای امروز این وضعیت بیش از تلاش برای آسیب رساندن به دیگران مشاهده می شود. در همه ابعاد مادی و معنوی  بخش بزرکی از امکانات و پتانسیل هستی که می تواند در خدمت زندگی قرا داشته باشد به هدر می رود یا بدون استفاده باقی مانده است. واقعیت این است که با همین امکانات و ظرفیت  موجود سطح رفاه، سلامتی و سعادتمندی بشر می باید بسیار بیش از وضعیت کنونی  باشد.

 

بارها دیده ام که کسانی با وجود داشتن بینش برنده - برنده اجازه نمی دهند که بازی به بیشترین بازدهی خود برسد و یا به علت عدم تمایل تلاش لازم را نمی کنند. این افراد انگیزه لازم را برای ارائه بهترین بازی خود ندارند چون از نحوه ی تقسیم سود و منافع حاصل از بازی  رضایت ندارند و آن را برد- برد نمی دانند.

 

حتی زمانی که  هر دو طرف بازی در سود باشند یکی ممکن است بیشتر از دیگری از منافع بازی بهرمند شود یعنی بیش از حقوق عادلانه خود. بسیار دیده می شود کسی که درست یا به اشتباه چنین تصوری دارد ترجیح می دهد که بازی سود بیشتری نداشته باشد یا حتی ممکن است کل بازی را بهم بزند. اگرچه می داند با این کار کل منافع حاصل از بازی را از دست می دهد. او احساس می کند که در این بازی بازنده است و آموخته است که بازی درست نباید بازنده داشته باشد.

 

در حالتی که هر دو طرف بازی در وضعیت سود  هستند مطابق بینش برنده- برنده، بازی در وضعیت برد- برد است. اما وقتی که عدالت در تقسیم سود رعایت نمی شود برای کسی که سود کمتر را دریافت می کند بسیار دشوار است که خود را مانند طرف دیگر برنده بداند. البته براساس بینشی که دارد برنده است اما از نظر احساسی خود را بازنده حس می کند. در بیشتر وقت ها این احساس است که بر تفکر غلبه می کند و شخص ترجیح می دهد که کار درستی که به او احساس بدی می دهد را انجام ندهد. البته آنچه که من بیشتر شاهد آن بوده ام این بوده که شخص کمتر برنده بکلی بازی را برد- برد نمی داند و خود را از تضاد عقل و احساس هم می رهاند. چنین شخصی اگر از بازی خارج نشود هم نمی تواند یک بازیکن تمام عیار برای بازی باشد و این احساس بازنده بودن به او اجازه نخواهد داد که بهترین تلاش خود را بکار برد.

 

بیشتر بازی ها با حداکثر بهره دهی و راندمان خود در حال اجرا نیستند. این موضوع را به سادگی می توان در جهان پیرامون خویش مشاهده کرد از بازی های زناشویی در خانواده و دوستان گرفته تا بازی های کلان سیاسی در روابط میان کشور ها. در این وضعیت فرصت ها و امکانات زیادی از دست می رود.

 

چگونه می توان مانع از این فرصت سوزی های احساسی شد؟ چرا بینش برنده – برنده دریافت کننده سود کمتر را مجاب نمی کند که احساس برنده بودن داشته باشد؟

 

بطور کلی وقتی یک بینش نتواند احساس مربوط به خود را ایجاد کند، آن بینش حقیقتا یک بینش نیست. دست کم بخشی از ساختار فلسفی آن بر نظریه های ذهنی استوار شده تا واقعیت ذهنی قابل مشاهده.

 

تمام تلاش هایم برای اصلاح این مشکل در بینش برنده – برنده بی نتیجه بود در نهایت به خود اجازه دادم کل ساختار و نظام فلسفی برنده – برنده را از پایه مورد بازبینی قرار دهم و نتیجه این بازبینی برهم خوردن اساس این ساختار و بنا شدن ساختار جدیدی بود. ساختار که منجر به رسیدن به بینش سود- سود شد. در حقیقت دریافتم بازی برد-برد اصولا وجود خارجی ندارد و در هیچ حالتی این وضعیت امکان رخ دادن ندارد!

 

 

 

بینش سود – سود

 

نکته اساسی در درک ساختار بازی ها این است که در یابیم هر بازی در ذات خویش به تقسیم دو نتیجه میان بازیکنان می پردازد:

 

1-      منفعت

 

2-       رتبه

 

توجه شود که این با تقسیم بازی ها به بازی های کسب رتبه و کسب منفعت متفاوت است. هر بازی ای حتی بازی زناشویی یا بازی مادر و فرزند نیز در خود و به طور همزمان درحال تقسیم منافع و رتبه است. یعنی در این بنش دو نوع بازی وجود ندارد.  تفاوت ساختاری میان رقابت های ورزشی و بازی پدر و فرزند وجود ندارد و نیازی به دسته بندی آنها در دو گروه متفاوت وجود ندارد. هر دو بازی زندگی هستند و در هر دو هم کسب رتبه وجود دارد هم کسب منفعت.

 

رتبه نتیجه ی رقابتی پنهان یا آشکار در بین بازیکنان  برای بدست آوردن سود بیشتر از دیگری است یا حتی در برخی از موارد سود کمتر. چیزی که به بازیکن احساس برنده بودن یا بازنده بودن می دهد.

 

در وجه کسب منفعت بازی یا سود آور است یا زیان آور. پیش از اینکه مبانی بینش سود – سود را بیان کنم شاید لازم است که تعریف مشترکی از مفهوم سود در بازی داشته باشیم.

 

یک بازیکن در صورتی از شرکت در بازی سود برده است که منافعی که از شرکت در بازی بدست می آورد بیش از هزینه هایی باشد که بابت آن می پردازد. این منافع و هزینه ها ماهیت مادی، عاطفی، ذهنی و معنوی دارند و همواره ترکیب غیر قابل تفکیکی از آن ها هستند. می دانیم که هیچ معیار مشترکی برای اندازه گیری موارد غیر مادی وجود ندارد از این رو تنها خود بازیکن است که می تواند تشخیص دهد آیا بازی برای او سودمند است یا خیر.

 

پس در وجه کسب منفعت سود یا زیان شکل می گیرد و در وجه کسب رتبه برنده یا بازنده تعیین می شود.

 

اکنون می توان سود و زیان و برد و باخت را به این شکل تعریف کرد.

 

سود

 

سود کردن یعنی آنچه که در یک بازی بدست می آوریم برایمان با ارزش تر از آنچه باشد که در آن از دست می دهیم.

 

زیان

 

کسی زیان کرده است که احساس می کند آنچه که در ازی از دست داده می دهد در مجموع با ارزش تر از همه چیزی است که در بازی به دست می آورد.

 

برنده

 

کسی در بازی می برد و در رتبه بالاتری قرار می گیرد که احساس می کند بیش از دیگری – البته به نسبت سهم خود -  از منافع بدست آمده از بازی بهرمند شده است. یا اینکه کمتر از دیگری – به نسبت سهم خود- زیان دیده است. یعنی در یک بازی زیان ده هم می توان خود را برنده دانست مانند جنگ ها.

 

بازنده

 

کسی احساس باخت می کند که بر این باور است که کمتر از سهم عادلانه خود از منافع بازی سود آور بدست آورده است یا در بازی زیان ده بیش از دیگری زیان دیده است.

 

 نبازنده

 

کسی احساس نبازنده بودن دارد که احساس می کند در سود و زیان نسبت به دیگران یا دیگری در وضعیت عادلانه ای قرار دارد یا بعبارتی به نسبت سهم خود در رتبه مساوی با دیگران قرار دراد.

 

از این منظر برنده یا بازنده بازی فوتبال ربط مستقیمی به نتیجه تعداد گل های زده شده در بازی ندارد. یعنی اگر به بازی فوتبال به عنوان یکی از بازی های زندگی نگاه کنیم برنده بازی تیمی است که بیش از دیگری از منافع فوتبال بازی کردن  بهرمند شده است چه نتیجه گل شماری را واگذار کرده باشد چه آن را برده باشد. نتیجه گل شماری تنها شکل بازی و بخشی از قرارهای داخلی آن است. به هیمن دلیل هیچ نیازی به تفکیک رقابت های ورزشی از دیگر بازی های زندگی وجود ندارد.

 

 باپذیرش این تعریف از سود می توانیم وضعیت سود- سود را در یک بازی تعریف کنیم.

 

 

 

بازی سود - سود

 

برای هر عضو از بازی شرکت در بازی باید برای او سود داشته باشد. تنها و تنها به این علت که این تنها شکل خردمندانه و قابل قبول بازی است. چرا باید در بازی ای شرکت کرد که زیان آور است؟ این تنها درصورتی رخ می دهد که شرکت در بازی به میل و اختیار خود بازیکن نباشد. البته بازی ای که بازیکنان آن به خواست و اراده خود در آن بازی نمی کنند بازهم بازی است اما بدون شک یک بازی درست نیست. از هر زمانی که بازی برای هریک از بازیکنان آن دیگر سود آور نباشد آن بازی برای همه بازی غلطی خواهد بود چرا که یکی از اصلی ترین دلایل وجودی خود را از دست داده است.

 

بازی سود – سود بازی ایست که برای من، تو و همه بازیکنان آن و از نگاه فراتر برای جهان هستی سود آور باشد. دلیل اینکه بازی درست لازم است برای تمامیت هستی سود آور باشد این است که مرز هیچ بازی ای را نمی توان در دایره ای کوچک تر از کل هستی محدود کرد چراکه اثرات آن به همه هستی سرایت می کند.

 

در نهایت هدف از هر بازی ایجاد بهبود است و زمانی که بازی بجای بهبود، آسیب و زیان به بار می آورد برخلاف هدف وجودی خود عمل می کند و این نمی تواند وضعیت درستی باشد. شرکت در بازی غلط کاری غیر خردمندانه است.

 

تا اینجای مطلب سود – سود تفاوتی با برد – برد ندارد. تفاوت از جایی آغاز می شود که هر دو بینش تلاش می کنند که بازیکنان را برای رساندن بازی به بیشترین سود آوری ممکن ترغیب  کنند.

 

اکنون این پرسش مطرح است که آیا در یک بازی سودآور نحوه ی تقسیم سود میان بازیکنان عادلانه است؟ آیا سهم همه ی بازیکنان از سود بازی متناسب با هزینه هایی است که برای بازی متقبل شده اند؟

 

می دانیم که در کمتر بازی ای اینگونه است. عوامل زیادی وجود دارند که نسبت تقسیم سود بازی را به نفع برخی از بازیکنان تغییر می دهند. اما پرسش اساسی این است که آیا ادامه دادن به این بازی غلط است؟ می دانیم که این بازی برای همه بازیکنان آن سود آور است بنابراین به هر شکلی بودن آن بهتر از نبودن آن است و نمی تواند بازی اشتباهی باشد. حال تصور کنید که بازی در بالاترین سود دهی ممکن خود نیز قرار دارد. آیا با وجود عدم تقسیم عادلانه سود بازی برد- برد است؟

 

اگر بازی را برد - برد ندانیم پس بابد به هم زدن بازی را کار درستی بدانیم در حالی که روزانه شاهد هستیم بسیاری از فرصت ها و امکانات بخاطر برهم خوردن بازی ها ی سود آور از دست می روند و اما اگر آن را برد –برد بدانیم باید بازیکن کمتر دریافت کننده را قانع کنیم که خود را برنده بداند. این همان کاریست که بعد از یک دهه اموزش بینش برد – برد به این نتیجه رسیدم که شدنی نیست. " اکنون که قرار است من کمتر از تو بدست آورم پس ترجیح می دهم هیچ کداممان چیزی بدست نیاوریم. چون این برد- برد نیست"

 

نه می توان بازیکان را مجاب کرد که سود را همیشه به تساوی میان خود تقسیم کنند نه می توان آنها را قانع کرد که درصورت دریافت سهم کمتر خود را برنده بدانند. چون هیچ یک از این دو باور با ساختار ذهنی و عاطفی بشر سازگار نیست. اما چرا؟

 

کار بینش با اخلاق متفاوت است.بینش نمی گوید که وضعیت چگونه باید باشد بلکه کمک می کند که دریابیم وضعیت چگونه هست. بینش قرار است امکان دیدن را فراهم کند تا چشم اندازی که پیش از محو و کدر بوده روشن تر و قابل دید شود. این به ما امکان می دهد وضعیت را موجود را بدرستی درک کنیم تا بتوانیم سازنده ترین ارتباط را با آن برقرار کنیم.

 

در طبیعت امکانات هدر نمی روند و بازی های طبیعت بیشترین سود ممکن را را به ارمغان می آوررند. پس چنین چیزی ممکن است فقط موضوع اساسی این است که چگونه می توان با وضعیت مشابه آن هماهنگ شد. چرا در روابط بشری وضع اینگونه نیست؟ چه چیزی را درست درک نکرده ایم؟

 

آیا مشکل در وجود میل به برتری جویی و رقابت میان ماست که اجازه نمی دهد سود را به تساوی تقسیم کنیم؟ یا مشکل در حس غلطی است که باعث می شود با دریافت منافع کمتر خود را بازنده حس کنیم؟

 

به باور من هیچ یک!

 

نه میل به رقابت بیشتر داشتن غیر طبیعی است نه حس بازنده بودن. بیهوده به دنبال اصلاح  یا مبازره با آنها نباشیم. به زندگی در طبیعت وحشی نگاه کنید. کمتر منفعتی به تساوی میان دو موجود تقسیم می شود. رقابت و برتری جویی در همه جا دیده می شود و چرخش سریع و دیوانه واری از از برد و باخت در جریان است. از رقابت میان گیاهان برای رسیدن به نور گرفته تا تلاش حیوانات برای شکار و بقا. با این وجود تعادلی نهایی برهمه چیز حکم می کند.

 

ریشه و اساس بینش سود – سود در درک این واقعیت نهفته است رقابت بر سر برد و باخت و میل به پیش گرفتن از همدیگر کیفیتی طبیعی و گریز ناپذیر است. برد در مقابل باخت قرار می گیرد و اساس داستان این است که ببینیم:

 

برد در مقابل باخت دیگری و باخت در مقابل برد دیگری رویدادی غلط نیست حتی در بازی هایی که هدف آنها کسب رتبه و برنده شدن نیست.

 

شاید در ابتدا این درک زیبا به نظر نیاید اما زیبایی حقیقی در درک و پذیرش جهان به همان شکلی که هست قرار دارد نه در تصور کردن هستی به شکلی که فکر می کنیم بهتر است باشد.

 

زندگی فرایندی ماجراجویانه و رقابت پذیر و پیش رونده دارد این شکل از بازی برای انسان از همان مراحل بدوی زیست به روشنی آغاز می شود.

 

در یک رقابت درست تلاش برای پیشی گرفتن از یکدیگر باعث پیش رفتن کل مجموعه می شود. کافیست  نخواهیم پیش افتادن از دیگری به قیمت عقب ماندن او بدست آید.

 

بردن یا باختن بخش هیجان آور و شادی بخش بازی است. وجه کسب رتبه، بازی را مفرح می کند. البته تنها تلاش برای برنده شدن نیست که بازی را زیبا می کند. بسته به بازی ممکن است تلاش برای وضعیت نبازنده- نبازنده یا حتی بازنده- برنده باشد که بازی را جالب تر کند. جلوتر در این باره بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

وجود عواملی مانند قدرت یا مهارت بیشتر، موقعیت بهتر، هوش بیشتر یا زرنگ تر بودن و شاید شانس باعث می شود که رتبه بازی میان بازیکنان تقسیم شود اما آنچه که در بازی اهمیت بنیادین دارد برد و باخت نیست، وضعیت سودآور یا زیان رسان بودن بازی برای بازیکنان است. ادامه ی زندگی و رفاه ما به این موضوع بستگی دارد.

 

آنچه که لازم است اصلاح شود تغییر درک ما از بازنده به برنده نیست. بلکه تغییر احساس ما نسبت به بازنده بودن است با پذیرش آن که خود ناشی از درک درست جایگاه بازنده است. در طییعت زندگی باختن برای همه وجود دارد همانگونه که خوشی و ناخشوی وجود دارد. کافیست که بپذیرم همواره نمی توان برنده بود. هرگز لازم هم نیست که همواره برنده بود و به باور من جالب هم نیست که همواره برنده بود. هیجان زندگی نه در بردن است و نه در باختن بلکه در بالا و پایین شدن میان بردن ها و باختن ها است. در بازی سود – سود باختن همراه با بدست آوردن و پیش رفتن است درست به مانند بردن تنها با شتاب کمتر.

 

اگر قرار است که یک بازی هرچند سود آور برای یکی از بازیکنان آن زیان آور باشد و در وضعیت سود- سود نباشد درست تر آن است که این بازی انجام نشود یا در صورت امکان شما در آن مشارکت نداشته باشید.

 

با این وجود  وضعیت سود – سود وضعیت نهایی نیست. ممکن است همه بازیکنان از یک بازی سود ببرند اما نه بیشترین سود ممکن را. یعنی بازی برای همه سود آور است اما همین بازی می توانست سود و فایده بیشتری از وضعیت موجود را تولید کند. برای تفکیک کردن این وضعیت از وضعیت سود- سود از عبارت "بازی برنده" استفاده می کنیم.

 

 

 

بازی برنده

 

بازی برنده، به بیان بسیار ساده بازیست که در آن بیشترین سود ممکن ایجاد می شود. یعنی نسبت منفعت به هزینه در کل آن در بهترین وضعیتی است که برای آن بازی ممکن است.  بازی برنده با بیشترین بهره وری در حال اجرا است. به همین ترتیب اگر بازی کمتر از پتانسیل ذاتی خود بازدهی دارد بازی بازنده محسوب خواهد شد.

 

در اینجا برنده و بازنده خود هستی است. البته هریک از بازیکنان به عنوان عضوی از هستی در این برد باخت هم سهیم هستند هم مسئول. چون هستی رقیبی ندارد می توان گفت که هستی با خودش در رقابت است و در این رقابت اگر از آنچه که می تواند کمتر  بدست آورد بازنده خواهد بود. مانند ورزش کاری که به تنهایی رکورد گیری می کند. اگر به کمتر از رکود خود دست یابد برنده نیست.

 

با این درک، ممکن است شما در یک بازی برنده باشید اما خود بازی یک بازی بازنده باشد. بنابراین دو پرسش اساسی برای هر بازیکنی وجود دارد:

 

1-      آیا این بازی در وضعیت سود – سود است؟

 

2-      آیا این بازی یک باز ی برنده است؟

 

این پرسش که آیا من در این بازی برنده هستم یا بازنده یا نبازنده البته پرسشی است که خواه ناخواه وجود خواهد داشت. به واقع برای بیشتر بازیکنان در دنیایی که ما می شناسیم این تنها پرسش موجود است اما بینش سود – سود می گوید که این هرگز یک پرسش اساسی نیست اگرچه قابل احترام است.

 

پرسش های اساسی دو پرسشی است که در بالا مطرح شد.همانطور که پیشتر گفته شد  اگر پاسخ پرسش نخست منفی باشد بدون تردید و کوتاهی باید وضعیت را به وضعیت سود- سود تغییر داد و اگر در این کار موفق نباشیم درست تر آن است که در صورت اختیاری بودن بازی از آن صرف نظر کرد. اما پاسخ پرسش دوم منفی بود چه؟

 

اگر بازی ما بازی بازنده باشد یعنی در بالاترین سود آوری خود قرار ندارد تازمانی که بازی در وضعیت سود- سود است بازنده بودن بازی دلیل درستی برای ترک آن نیست. اما در این وضعیت  لازم است که همه تلاش خود را بدون توجه به رتبه شخصی خود در آن برای رساندن بازی به وضعیت برد انجام دهیم. اما چرا؟

 

چرا! چرا چی ! چرا باید تلاش کنیم که در بازی برنده مشارکت داشته باشیم نه بازی بازنده! چه کسی می خواهد عضو تیم بازنده باشد؟ فراموش نکنید که شما عضو تیم هستی هستید و بازیکنی که برای بردن تیمش تلاش نمی کند و نسبت به آن بی تفاوت است نمی تواند انتظار داشته باشد که تیم برای او اهمیت قائل شود.

 

 اکنون می توانیم ساختار بازی زندگی را در بینش سود – سود به طور کامل بررسی کنیم.

 

 ساختار بازی ها

 

وضعیت بازیکن ها در بازی  زندگی

در وجه کسب منفعت

در وجه کسب رتبه

سود – زیان

زیان – سود

زیان – زیان

سود - سود

برنده – بازنده

بازنده – برنده

نبازنده – نبازنده ( نه برد و نه باخت – مساوی)

 

 

 

وضعیت بازیکن

 

وضعیت بازی

از نظر سود و زیان

از نظر برد و باخت

بازی زیان ده

بازی سود ده

بازی برنده

بازی بازنده

 

 

 

 

 

توضیح بیشتر وضعیت کسب منفعت

 

وضعیت سود – زیان

 

در این وضعیت شما بر این باور هستید که ادامه بازی به نفع شماست ولی همبازی شما بر این باور است که ادامه بازی به ضرر اوست.

 

وضعیت زیان – سود

 

در این وضعیت همبازی شما بازی را برای خود سود ده می داند و شما زیان ده

 

وضعیت زیان – زیان

 

در این وضعیت هم شما و هم طرف مقابل شما احساس می کنید که بیش از انچه که بدست می آورید از دست می دهید.

 

وضعیت سود – سود

 

در این وضعیت همه بازیکن ها یعنی هم شما و هم دیگر بازیکن ها احساس می کنید که در مجموع ادامه ی باز به نفع شماست.

 

  توضیح بیشتر وضعیت کسب رتبه

 

توجه داشته باشید که از آنجا که تعیین رتبه بازی برخلاف لیگ های ورزشی دارای مرجع مشترکی نیست این رتبه برای همه بازیکن ها توسط هر بازیکن در دنیای خودش تعیین می شود. یعنی در یک بازی مشترک ممکن است که من خودم را نفر اول بدانم و شما را نفر دوم و شما هم ممکن است همین باور را داشته باشید یا به عکس آن اعتقاد داشته باشد. از این رو وضعیت کسب رتبه تنها از جایگاه یک بازیکن قابل تحلیل است و این برخلاف وضعیت کسب منفعت است که در آن کسی حق ندارد در سود یا زیان بودن کسی غیر از خود را تعیین کند و تنها مرجع مناسب برای هرکس خود شخص است.

 

به بیان ساده تر در یک بازی ممکن است که هم من خود را بازنده بدانم هم شما خود را بازنده بدانید ( که اتفاق بسیار رایجی هم هست) اما اینکه هر دو خود را بازنده می دانیم دلیل نمی شود که بازی را بازنده- بازنده بدانیم. چنین وضعیتی امکان پذیر نیست چون تنها در شرایطی من خود را بازنده بازی خواهم دانست که شما را برنده آن بدانم. برنده و بازنده یک وضعیت رقابتی است که نسبت به یکدیگر به وجود می آید. بنا براین در این حالت وضعیت بازی از نظر من بازنده – برنده به سود شماست و البته از نظر شما بازنده- برنده به سود من است. مثال رایج این وضعیت معاملات مالی هست که هر دو طرف بر این باورند که کمتر از حق خود بدست آورنده اند و طرف مقابل بیشتر از حق خود سود کرده است. یا زن و شوهرهایی که هر هر دو بر این باورند که بیش از دیگری در این رابطه لطمه و زیان دیده اند. مشابه همین وضعیت برای احساس برد نیز وجود دارد. هریک از طفین بازی ممکن است احساس برد کنند اما در عین حال احساس خواهند کرد که دیگری در حقیقت نسبت به خودشان بازنده است و الا احساس بردی وجود نخواهد داشت. فراموش نکنید احساس سود با احساس برد متفاوت است. احساس سود احساس پیش رفتن است و لی احساس برد احساس پیشی گرفتن است. پیش رفتن نسبت به وضعیت خویش سنجیده می شود و لی پیشی گرفتن نسبت به وضعیت دیگری نسبت به خودم.

 

 وضعیت ایدال

 

سخن پایانی درباره وضعیت ایدال است. یعنی وضعیتی که بازی درست و خوب حکم می کند که به دنبال آن باید باشیم. با همه آنچه که گفته شد واضح است که در وضعیت کسب منفعت و راندمان بازی بهترین وضعیت سود- سود در بازی برنده است. در مورد چرایی آنها قبل گفته شده اما در اینجا این را اضافه کنم که با وجود اینکه وضعیت های سود- زیان و زیان – سود بنظر می رسند که درنهایت به وضعیت زیان – زیان تبدیل می شوند اما من اصراری به آن ندارم. یعنی نمی خواهم بگویم سود- سود باید بازی کرد چراکه درغیر اینصورت بی شک در انتها به وضعیت زیان برای همه خواهیم رسید اگر چه در بیشتر موارد این نتیجه به وضوح قابل پیش بینی و درک است. اما من می گویم دلیل بسیار بزرگتری برای ناچار بودن به سود- سود بازی کردن و سود – سود فکر کردن وجود دارد و آن به سادگی این است که این تنها وضعیت درست بازی است هر وضعیت دیگری بشدت غیر هوشمندانه است و بازی غلط محسوب می شود. این بشدت بیمار گونه و غیر طبیعی است که بخواهیم بازی ای داشته باشیم که برخلاف مصالح برخی از بازیکنان خود عمل می کند. دست کم چنین چیزی هرگز دوستانه و سالم نیست.

 

ورود به رابطه ی سود – سود یعنی برقراری رابطه ی سالم و درست با دیگری همانگونه که تلاش برای داشتن بازی برنده یعنی داشتن رابطه ی سالم و درست با هستی.

 

اما در رابطه وضعیت برد و باخت یعنی وجه کسب رتبه وضعیت ایدال چگونه است؟

 

شاید در نگاه اول بنظر برسد تلاش برای رسیدن به وضعیت نبازنده- نبازنده بهترین حالت باشد. اما تصور می کنم این شامل همه ی بازی ها نمی شود. بسته به نوع بازی این می تواند متفاوت باشد. برای مثال در زندگی زناشویی واضح است وضعیت نبازنده- نبازنده حالت ایده آل تری است. یعنی زن و شوهر هر دو احساس کنند که در وضعیت مساوی و پایاپایی در تقسیم سود و زیان زندگی مشترک قرار دارند. اما در بازی های اقتصادی دنیای کسب و کار هیچ ایرادی در وضعیت برنده- بازنده نمی بینم.

 

یا در بازی پدر و مادر با  فرزند شاید وضعیت بازنده- برنده ایده آل تر باشد. یعنی وضعیتی که پدر و مادر نشان می دهند در تقسیم سود و منافع زندگی حاضرند یک گام عقب تر از آنها قرار بگیرند. این گذشت چیزیست که به فرزند احساس تحت حمایت و پشتیبانی قرار داشتن را منتقل می کند. این وضعیت سازنده و زیباست. مشکل جایی به وجود می آید که پدر و مادر در این کار آنقدر افراط می کنند که وضعیت خود را از حالت سود به زیان می رسانند. یعنی وارد بازی زیان – سود به نفع فرزند خود بشوند و غافل از اینکه زیان آنها هیچ گاه به نفع فرزندشان و هیچ کس دیگری نخواهد بود و این آغاز ویرانی رابطه است. در حرکت کردن رو به جلو از فرزند خود عقب افتادن مشکلی ایجاد نمی کند اما رو به عقب برگشتن و از خویش عقب افتادن ویرانگر است.

 

با عشق

 

کورش سلیمی

 

پژوهشگاه کلام زندهپژوهشکده مقالات

 

برای آگاه شدن از دیگر نظرات در باره ی این اثر، ادامه ی مطلب را مطالعه کنید.

 

همچنین از شما دعوت می شود در صورت مطالعه ی این اثر در نقد و بررسی مشارکت کنید یا جمله ها و پارگراف های که برای شما اثر گذار بوده است را با دیگران سهیم شوید.