آینده چه خواهد شد؟ – کورش سلیمی

قیف کور - کورش سلیمی

قیف کور

قیف بسیار بلندی را تصور کنید که رهرویی از سر بزرگ آن به سوی دهانه ی کوچک  آن حرکت می کند، طبیعی است که هر چقدر بیشتر پیش رود قیف و مسیر حرکت تنگ تر خواهد شد .

از مرحله ا ی به بعد اندازه ى رهرو از فضای قیف بزرگتر خواهد بود. از این به بعد پیشروی در این مسیر چگونه ممکن خواهد بود؟

پاسخ ساده است، با کوچکتر شدن اندازه ی رهرو!

 قیف کور همان فعالیت یا موقعیتی است که باقی ماندن در آن هر روز کسل کننده تر یا اندوه بارتر می شود. مسیری که در آن هرچه بیشتر جلو می رویم کمتر می خندیم ، شوق و نشاط کمتری را احساس می کنیم و کمتر برای آینده خیالبافی می کنیم.

 

 

 البته غمبارتر شدن راه را نباید با سخت تر شدن آن اشتباه گرفت. اگر راه فقط سخت تر می شود ممکن است که در حال حرکت در قیفی باشیم که اگرچه درحال تنگ تر شدن است اما انتهای آن باز است و امکان بیرون آمدن از آن وجود دارد. در مسیر قیف باز از همان ابتدا می توان نوری که در انتهای مسیر از دهنه ی باز آن منتشر می شود را دید. این نور در دنیای واقعی احساس شادی و امید به آینده است و بلاخره در این قیف  زمان خروج  و نتیجه گرفتن از سختی ها خواهد رسيد، اما اگر ادامه ی این راه همراه با از بین رفتن اشتیاق درونی باشد داستان متفاوت خواهد بود. انتهای چنین قیفی بسته است!

در کار، تحصیل، ورزش، روابط یا هر مسیر دیگری که هستیم لازم است هرچند وقت یکبار بایستیم و بررسی کنیم که در طی مسیر پیموده شده آیا اکنون نسبت به قبل (صرف نظر از سختی و آسانی راه) شادتر و امیدوارتریم؟ اگر پاسخ منفی است ما در مسیر قیف کور قرار داریم. در راهی هستیم که از پیمودن آن لذت نمی بریم و برای آنچه که ممکن است در پیش رو باشد رویاپردازی نمی کنیم.

البته ممکن است بتوانیم تا همیشه به حرکت در این مسیر ادامه دهیم چون می توانیم همیشه کوچکتر و کوچکتر شویم.

به آسانی کوچک می شویم با فراموش کردن رویاهایمان، با پذیرش معمولی بودن، با ایمان آوردن به ناتوانی و باور کردن صداهایی که هر روز به یادمان می آورند خاص نیستیم. خاص بودن یا نبودن، مهم نیست اما دست شستن از رویای آن حکایت غلبه ی ره بر رهرو است. معمولی بودن از نگاه دیگران هیچ ایرادی ندارد اما زمانی که خود احساس کنی در آنچه که انجام می دهی معمولی هستی آرزوی  پرواز را فراموش کرده ای.

 

امروز کجا هستیم؟ اینجا چقدر با رویاها و آرزوهای سال های دور فاصله دارد؟ چقدر کوچکتر از آرزوهایمان هستیم؟ و اگر کوچکتر از آرزوهای خود هستیم آیا در تلاش برای تحقق آنها هستیم یا واقع بین و قانع شده ایم و دیرزمانی است که دریافته ایم هیچگاه در اندازه های آن آرزوها نبوده ایم؟ به احتمال زیاد واقع بین شدن نام دیگری است برای تسلیم شدن به سرنوشت قیفی.

 

 هر روزی  که یکی دیگر از آرزوها و رویاهای  خود را دفن می کنیم، بسادگی می گوییم که دیگر بزرگ شده ام، اما اندوه قلبمان به روشنی می داند کوچک شده ایم به تنگنای مسیری که نه امید به گشایشش داریم و نه شهامت خروج از آن. بدینسان جا می شویم در قیف کور سرنوشت انتخاب شده و دلخوشیم به ادامه دادن در مسیری که مدام تنگ تر و بی نور تر می شود.

 

چرا وارد قیف کور می شویم؟ به هر دلیلی ممکن است پای در قیف کور بگذاریم اما آنچه که من درمیان تعداد زیادی از شاگردان خود دیده ام  دو علت بیش از همه بوده:

1-      این تنها راه پیش رو بوده.

2-      این بهترین راه ممکن از نظر خانوداه یا باقی جامعه بوده است.

اما چرا به حرکت در قیف کور ادامه می دهیم؟  پاسخ  که بیشتر آنها برای این پرسش داشته اند از پاسخ نخست هم جالب تر بوده: یا به همان دو دلیل قبل یا اینکه فقط چون مسافت زیادی را طی کرده اند! و برای آمدن تا اینجای مسیر هزینه ی  زیادی را متقبل شده اند.بنابراین با اینکه امیدی برای رسیدن به شادمانی در آن ندارند به آن ادامه می دهند.

چیزی به نام بهترین مسیر وجود ندارد، چیزی به نام بهترین رشته ی تحصیلی، یا بهترین شغل، یهترین کسب و کار یا بهترین شخص برای رابطه وجود ندارد، دست کم نه برای همگان. این آمارها، حسن شهرت و تحلیل های دقیق علمی و اجتماعی نیست که تعیین می کنند بیشترین موفقیت یا میزان پول در چه مسیری قرار دارند. این آمار و حسن شهرت ها فقط شاخص میانگین را بیان می کنند اما هیچ کس میانگین جامعه ی خود نیست، شما فقط یک تن هستید. می توانم لیست بلندی از اشخاصی را معرفی کنم که در بهترین مسیرها و موقعیت ها، ناامیدکننده ترین نتایج را بدست آورده اند. البته نیازی به آن نیست هر کسی در گراداگرد خود می تواند آنها را ببیند. شاید قیف کوری از جنس طلا از نگاه تماشاچیان و کسانی که بخواهند به ما افتخار کنند سرنوشتی ایدالی باشد اما واقعیت این است که برای کسی که درون قیف است یک قیف طلایی کور  فقط قیف کور است!

وقتی به سوی سرنوشتی حرکت می کنیم که  عالی نبودن خود را در آن پذیرفته ایم هیچ شانسی برای رسیدن به انتهای قیف وجود ندارد چون این قیف نقطه ی خروج ندارد. قیف سختی ها به پایان می رسد، سرانجام فارغ التحصیل خواهی شد، کسب و کار راه اندازی خواهد شد و تنش های طوفانی در رابطه ها به پایان می رسند اما قیف ناخرسندی، یعنی شیب صعودی هر روز ناخرسندتر شدن، قیفی کور است. اگر از پیمودن مسیری بیش از گذشته خوشحال نیستی در آینده هم هیچ چیز بهتر نخواهد شد همه چیز بدتر خواهد شد و تنها راه تحمل کردن و عادت کردن به  آن دفن کردن رویا ها و آرزوها خواهد بود.

 

آیا باید به حرکت در قیف کور ادامه دهیم تنها به این علت که این تنها راهی است که می شناسیم و می ترسیم بدون راه بمانیم؟ چرا باید نگران آن باشیم این راه هرگز برای ما بخشنده نخواهد بود. از آن تا کنون چه چیزی بدست آورده ایم؟ چه چیزی بیش از آنکه پرداخت کرده ایم؟ با ادامه دادن فقط شانس یافتن و دیدن راه های تازه را از دست خواهیم داد.

آیا باید به حرکت در قیف کور ادامه دهیم چون راه زیادی را آمده ایم؟ چرا باید نگران هزینه های باشیم که بهرحال به ما بازپس داده نخواهند شد؟  با ادامه دادن فقط بیشتر و بیشتر هزینه خواهیم کرد. هزینه ی قیف کور به پایان نمی رسد چون هرگز در راهی که نمی تواند قلبمان را به تپش درآورد به استادی نمی رسیم و تا زمانی که استاد نشویم بیش از آنی که دریافت کنیم خواهیم پرداخت. یک دانشجوی ناامید، فارغ التحصیلی ناامیدکننده تر خواهد بود، فارع از اهمیت رشته و تخصصش.

 

هم اکنون در چند قیف کور هستیم؟

قصد داریم فرزندانمان را به درون کدام قیف کور هدایت کنیم تنها به این خاطر که این قیف برای دیگران قیفی باز و بی نظیر بوده؟

 و آیا اجازه خواهیم داد به درون بهترین قیف کور پرتابمان کنند؟

پیش از آنکه برای سرنوشت خویش تصمیم بگیریم، پیش از آنکه فرزندانمان را مجبور به انتخاب کردن راهی خاص کنیم به اطراف خود نگاهی بیاندازیم، آیا واقعا چیزی به نام بهترین رشته تحصیلی، بهترین کار یا بهترین رابطه برای همه وجود دارد؟

شاید بخواهیم پیش از اینکه با اطمینان از انتخاب تایید شده ترین مسیر موفقیت سخن بگوییم از خود بپرسیم آیا در غیاب شادمانی، آینده ای وجود خواهد داشت که نگران موفقیت در آن باشیم؟

 

عشق و سپاس  

کورش سلیمی

 

از این نویسنده:

رو به سوی هدف 

تیمی برای زندگی

برنده- برنده یا سود - سود؟

 

-  پژوهشگاه کلام زنده