تیمی برای زندگی - کورش سلیمی

آنچه که یک گروه را به یک تیم تبدیل می کند هم بازی بودن بازیکنانش است.

و تمام راز هم بازی بودن در درک این نکته نهفته است که اعضای یک تیم در رابطه با تصمیم گیری های یکدیگر چه می کنند؟

اعضای یک تیم به جای یکدیگر تصمیم نمی گیرند، تصمیم های یکدیگر را مجازات نمی کنند و درعین حال نسبت به آن منفعل و نظاره گر هم نیستند.

 

حمایت!

آنها از یکدیگر حمایت می کنند. با تمام توانی که دارند. حتا زمانی که این تصمیم درستی بنظر نمی رسد. این همان چیزی است که یک گروه را به یک تیم تبدیل می کند.

 

در یک تیم حرفه ای فوتبال بازیکنی توپ را به بدترین منطقه ممکن می برد، هم بازی های او نمی ایستند که این حرکت را ارزش گذاری یا مجازات کنند، آنها با تمام توان تلاش می کنند از او حمایت کنند.

حمایت کردن، بجای همدیگر بازی کردن و بجای هم تصمیم گرفتن نیست. البته بازیکنان ممکن است با سرو صدا و حرکات دست وپا تلاش کنند هم بازی خویش را از بهترین ضربه ای که او می تواند به توپ بزند آگاه کنند اما در نهایت اجازه می دهند که او خود به توپ ضربه بزند و نمی روند به جای او ضربه را بزنند.

در هر بازی زندگی، تو به عنوان بازیکن در دو موقعیت قرار می گیری، موقعیت تصمیم گیری خودت و موقعیت تصمیم گیری هم بازی هایت. بعد از همه مشورت ها، اما و اگر ها و نظر سنجی ها در نهایت یا داری تصمیم می گیری یا دارند تصمیم می گیرند.

تمام راز تیم بودن یا تیم نبودنِ بازیکنان ، به رفتار اعضا در این دوموقعیت بستگی دارد، در نوبت تصمیم گیری دیگری در نهایت اجازه می دهم که او خود تصمیم بگیرد و با تمام توان از او حمایت می کنم حتا اگر با تصمیمش مخالف باشم .

حمایت یعنی اینکه در نوبت تصمیم گیری خودم تلاش می کنم ضربه ای به توپ بزنم که دیگران را در بهترین موقعیت تصمیم گیری در ادامه بازی قرار دهد.

وقتی نوبت تصمیم گیری من است پاس من وابسته به این نخواهد بود که دیگران پیش از این ، چگونه به من پاس داده اند و اکنون وقت مناسب تسویه حساب است. یک بازیکن مستقل از آنچه که در گذشته رخ داده تلاش می کند بهترین ضربه ممکن را به توپ بزند، چون این یک تیم است. اگر به این علت که دیگران در نوبت خود گند زده اند پس حالا که توپ به من رسیده است آن را به میان تماشاگران شوت می کنم چون من هیچ گاه تیم نداشته ام و فقط در یک گروه بازی می کردم.

این حمایت بازکنان از یکدیگر است که بازی های تیمی را تا به این حد زیبا و جذاب کرده است و اگر دقت کنی می بینی که میزان جذابیت رشته های مختلف ، ارتباط مستقیمی با میزان حمایت بازیکنان از یکدیگر دارد .

بسیاری حمایت را به این معنا می دانند که همواره دیگری را وادار به گرفتن بهترین تصمیم ممکن کنند. البته بهترین تصمیم از دیدگاه خودشان، آنان مثل بازیکنانی هستند که می خواهند هم نوبت خودشان را بازی کنند و هم نوبت دیگری را چون فکر می کنند او آنقدر قوی یا باهوش نیست که بتواند خودش بازی درستی انجام دهد. البته ممکن است این درست باشد غیر از اینکه این نوبت بازی دیگریست که تو داری عین اختاپوس می بلعیش! درست همین موقع است که بازی برنده را به بازی تیمی ترجیح داده ای، البته معمولن مدتی طول خواهد کشید که بفهمی هم بازی هایت را از دست داده ای.

حمایت کردن از کسی نباید به قیمت از دست رفتن فردیت او تمام شود، در این صورت این دیگر حمایت نیست، مالکیت دیگری است. حتا اگر تو بهترین، منصفترین، باهوش ترین و خلاصه همه ی ترین های هستی باشی سرآخر برای او یک دوست و هم بازی نخواهی بود، بهترین اختاپوس دنیا خواهی بود.

حمایت کردن بجای هم تصمیم گرفتن نیست، بلکه فراهم آوردن بهترین شرایط برای تصمیم گرفتن اوست . البته تا آنجا که در کنترل و محدوده اختیارات ما است. گاهی این کار می تواند فقط با گوش دادن به دیگری انجام شود بدون اینکه او را در سیلاب عقاید و نظرات خود خفه کنیم.

بارزترین ویژگی یک حامی این است که شخص هرگز از حامی خویش نمی ترسد، ممکن است از جانب حامی خویش تحت فشار قرار بگیرد اما هرگز از جانب او تهدید نمی شود. شخص مورد حمایت می داند و حس می کند که ادامه حضور و پشتیبانی حامی از او مشروط به خوب بودن یا درست عمل کردن وی نیست.

تنها زمانی می توانی خودت را حامی دیگری بدانی، که او بداند حتا زمانی که با او موافق نیستی تو را در کنار خویش دارد.

شاید این بنظرت در بازی زندگی رویایی یا ایدال برسد اما در عمل هیچ چیز غیر واقع بینانه ای در آن وجود ندارد و کمتر چیزی می تواند تا به این حد عملی و ممکن شود.

اما در اینجا لازم است که به تفاوت های بازی زندگی با بازی فوتبال اشاره کنم. زندگی بازی بزرگی است که از دو یا چند تیم متقابل تشکیل نشده است. در بازی زندگی فقط یک تیم وجود دارد، تیم زندگی. تیمی که هدف از وجود آن ایجاد امکان ادامه حیات در شرایط بهتر است. حتا اگر بازیکنان باهم درگیر شده باشند و در حال کتک زدن یکدیگر باشند باز هم یک تیم هستند. تیمی که از هدف خویش دورمانده و به بیراهه می رود. در مجموع انسانیت یا در حال بردن است یا در حال باختن. البته من دوست ندارم گریه و زاری روشنفکرانه راه بیاندازم و به حال بشر افسوس بخورم، چون اگر بخواهیم منصف باشیم با نگاهی با تغییرات شرایط زندگی در طول تاریخ بنظر می رسد که با وجود همه اشتباهات، فجایع و خریت ها در مجموع تیم زندگی حرکتی رو به جلو داشته است.

اما تفاوت اساسی دیگری که تیم زندگی با تیم فوتبال دارد این است تیم بودن یا تیم نبودن یک گروه بازیکن فوتبال یک رابطه دو سویه است، یعنی اگر تو عضو تیم من باشی من هم عضو تیم تو هستم. اما در تیم زندگی اینگونه نیست و این می تواند یک امر شخصی و یک طرفه باشد. یعنی اینکه من می توانم تو را در تیم خویش بدانم اما تو مرا در تیم خود قرار نداه باشی.

تو در تیم من هستی چون من بجای تو تصمیم نمی گیرم و از تو حمایت می کنم ولی تو می توانی این کار را نکنی.

اینکه چند نفر در تیم تو می توانند باشد فقط به انتخاب خودِ تو بستگی دارد.

با ارزش ترین نکته در مورد یک تیم این است که یک تیم واقعی هرگز با باختن متلاشی نمی شود. تو هرگز کسی را که در تیم خودت داری از دست نمی دهی. برای همین هم تنها نخواهی بود. 

عشق و سپاس

کورش سلیمی

 

پژوهشگاه کلام زنده