«نگذار دیگری در تو بمیرد» - کوروش سلیمی

 

مردن در دیگری حال و روز بسیاری از همسران است این یكی معضلی فرا ملی است، چگونه در دیگری می توان مرد؟

مردن در دیگری به معنی فراموش كردن رویاها و آرزوهای خود به خاطر دیگری است، اگر همسر شما از رسیدن رویاها و آرزوهای خود بخاطر زندگی با شما نا امید شده باشد او در شما مرده است، البته در بیشتر مواقع این چندان واقعیت ندارد اما واقعیت داشتن یا نداشتن آن چندان مهم نیست.

شاید واقعیت این باشد كه  كه رویاهای او غیر واقعی تر از آنی باشد كه بتواند به آنها برسد یا او به اندازه ی كافی شهامت یا توان برای رسیدن به آنها نداشته باشد، و برخی از رویاها به دوران نوجوانی و جوانی تعلق دارند، و با گذشت سن به فراموشی سپرده می شوند...............

بسیاری تحقق ارزوهای خود را به آینده ای نامعلوم موكول می كنند، وقتی كه وقت داشته باشم!

البته هیچ گاه وقت نخواهند داشت، این رویاها لزومن ( لزوما) رویاهای بزرگ و دور نیستند ممكن است در حد فعالیت تفریحی در یك رشته ورزشی ، یادگیری زبان ، سفر یا یك فعالیت اجتماعی یا هنری باشند، معمولا ما تنبل تر از آنی هستیم كه رویاهای خود را دنبال كنیم حتی اگر دور نباشند اما واقعیت این است كه بعد از ازدواج آمادگی آن را داریم كه عدم تحقق آنها را به گردن ازدواج بیاندازیم و دیگری را عامل آن بدانیم.

او به این علت عامل آن است كه وقت زیادی را ازمن می گیرد و من دیگر وقتی برای بودن با خودم ندارم حال یا بصورت مستقیم این وقت را می گیرد یا غیر مستقیم، البته بیشتر غیرمستقیم یعنی انچه كه وقت ما را می گیرد تعهدات زندگی مشترك است مثل تلاش برای امرارمعاش یا رسیدگی به امور منزل و فرزندان، چون بیشتر زوجین از اینكه دیگری هیچ وقت مستقیمی را برای او نمی گذارد بسیار شاكی هستند.

 اینكه ازدواج ما را از رسیدن به رویاهایمان باز داشته است یا نه موضوع اصلی نیست همانطور كه گفتم بهرحال ممكن بود هیچگاه دنبال آنها نرویم، اینكه ازدواج ما را از رسیدن به رویاهایمان باز داشته است یا نه موضوع اصلی نیست ،محقق نشدن رویاها هم معنی مرگ نیست، آنچه كه هم وزن مرگ است نامید شدن از داشتن امكان تلاش برای رسیدن به رویا است. 

رویاهای شما منبع شادی درونی شما هستند و رویاهای همسرتان نیز منبع شادی درونی اوست.

باور كنید بدون اتصال به این منبع شما با خود بیگانه خواهید شد و از خود خسته و ناامید خواهید بود، از زمانی كه اتصال خود را با شادی درونتان از دست می دهید دیگر موجودی دوست داشتنی نمی توانید باشید، حقیقتاً انسانی نچسب و مزخرف خواهید شد.............................

اگر به اندازه كافی عمر كرده باشید این موضوع را كم و بیش لمس كرده اید و اگر هنوز ازدواج نكرده اید به اطراف خود نگاه كنید، می خواهم از خودت سوال كنی قیمت متصل بودن همسرت به منبع شادی درونیش چقدر است؟ هزینه مرگ درونی او برای زندگی تو چقدر است؟!!!! آیا اصولاً هرگز به آن اهمیت داده ای ؟

بیشتر همسران پژمردگی می گیرند...............

آنان به این احساس می رسند كه هرگز شانس دنبال كردن رویاهای خود را نخواهند داشت، اما این احساس بخاطر نداشتن وقت نیست، واقعیت این است كه زندگی مشترك و تعهدات آن اگرچه بسیار وقت گیر است اما اگر بدقت به روزهای خود نگاه كنیم خواهیم دید اوقات بسیاری را هم هدر داده ایم، نكته ظریف و شگفت انگیزی وجود دارد، ما همیشه وقت برای هدر دادن داریم اما وقت برای دنبال كردن رویاهای خود نداریم، چرا؟!!!!!!!!!!!!!

چون جرات آن را نداریم، وقتی دركنار كسی زندگی می كنیم كه همواره از اینكه به اندازه كافی برای او وقت نداریم شاكی است چگونه می توانیم جرات كنیم و برای رویاهای خود وقت بگذاریم، ما وقت اضافه داریم وقتی كه با آن فوتبال نگاه می كنیم یا غیبت می كنیم یا وایبر بازی می كنیم اما جرات نمی كنیم بخشی از آن را بطور هدفمند صرف نیازهای واقعی خود كنیم پس ترجیح می دهیم آن را تلف كنیم این بی خطر تر است اما چرا دست كم آن را صرف همسرمان نمی كنیم كه  راضی شود؟!!!!!

چون نمی توانیم ، دل و دماغ آن را نداریم، كسی كه برای خودش وقت نداشته باشد بدون شك برای دیگری هیچ وقتی ندارد، البته بیشتر از نظر حسی ، می بینیم كه گرفتار یك دایره شوم می شویم.

دایره به این شكل است : من نمی تونم واسه رویاهای خودم وقت بزارم چون با كسی دارم زندگی می كنم كه ازمن وقت می خواد و من بهش نمی دم پس چه جوری واسه خودم وقت غیر پراكنده بگذارم، حالا واسه اونم وقت نمی تونم بزارم چون اگه وقت اضافی داشتم واسه رویاهای خودم می گذاشتم  اصلا من هرچی وقت داشتم واسه مرتب كردن زندگی اون خرج كردم دیگه بیشتر از این انرژی ندارم؛ من واسه خودم وقت نمی گذارم این اینقدر من رو بی انرژی و پژمرده می كنه كه نمی تونم واسه كس دیگه ای هم وقت بگذارم، پس وقت اضافی روهم هدر می دیم كه دعوا نشود.................

در حقیقت نبود وقت كافی نیست كه امید به تحقق رویاها را می كشد بلكه همراه ندیدن همراه زندگی است كه اینكار را می كند.

شما همراه زندگی دیگری هستید، این به چه معنی است؟ شما او را در زندگی همراهی می كنید اما آیا او را در رویاهایش نیز همراهی می كنید؟!!!!!!!!!!!

اگر همراه زندگی خود را در رسیدن به رویاهایش همراهی نمی كنید شما مانند بار اضافی بر دوش او حس خواهید شد، و این هیچ ربطی به این ندارد كه نقش واقعی شما چه بوده.........

شاید شما زندگی همسر خود را نجات داده اید شاید شما او را در ثروت و امكانات غرق كرده اید شاید شما بهترین زندگی را برای او فراهم كرده اید اما اگر او احساس كند كه رویاهایش در تو مرده اند یعنی تو را همراه و حامی رویاهای خود نداند با همه نیاز و عشقی كه به تو دارد  باری سنگین بر دوش او خواهی بود................

مثل رابطه یك كوهنورد با كوله پشتیش، زندگی او در ارتفاعات هیمالیا به كوله اش بستگی دارد اما این واقعیت بار آن را كم نمی كند، شما می توانید بجای كوله پشتی بال پرواز او باشید.

 شما برای همسر  وقت دارید، اصولاً توجه ای كه آنان نیاز دارند وقت چندانی نمی خواهد، اما انرژی و رمق توجه كردن را ندارید دل و دماغ آن را ندارید و حق هم دارید چون روبه موت هستید؛ شاید هم خیلی وقت است كه مرده اید، همسرتان نیز همینطور، اخر شخص مرده كه نمی تواند به دیگری توجه كند، تازه به كی ؟ به كسی كه او را علت مرگ خود می داند! عمراً!!!

از این چاله مرگ خارج شوید.

بخاطر خودتان و بخاطر همسرتان دو گام لازم است؛

ابتدا گام دوم چون آسان تر است: 

اجازه نده دیگری در تو بمیرد

 پیش از هرچیز  از همسرت بپرس كه چه رویاهایی دارد، هرگز تصور نكن كه آنها را می دانی، ممكن است رویاهای او بسیار دور از تصورات تو باشد. اما اگر رویایی ندارد یا دیگر یادش نمی آید كه خاك برسرت شده رفیق، هرخاكی كه بلدی برسرت بریز كه دوباره صاحب رویا شود، بدبخت را كشته ای همانطور كه او تو را كشته اما اگر هنوز رویاهایی دارد برو جشن بگیر.

مهم نیست كه آن رویاها چقدر در دسترس هستند چقدر واقعی هستند یا چقدر با ارزش های تو سازگار هستند، مهم این است كه او هنوز شانس متصل شدن به منبع شادی و انرژی درونی را دارد، تكرار می كنم تحقق رویاها شرط شادی و زنده بودن نیست نه هرگز،  خود نفس رویا داشتن و تلاش كردن برای آنها یعنی زنده بودن حتی امید به تلاش.

 رویا های او با رویاهای تو در تضاد است ؟ چه هراس كودكانه ای ! در تضاد باشد، مهم این است كه او فقط بداند در رسیدن یا نرسیدن  به آرزو هاش  تنها نیست...........

 یكبار دیگر نگاه كن دیگری بدون رویاهایش تنها یك جسد متحرك است اگر فكر می كنی نمی توانی تحقق رویاهای او را ببینی آنگاه دو گزینه بیشتر نداری یا رهایش كنی كه به دنبال رویاهایش برود یا با یك جسد زندگی كنی،

پرسش: وقتی رویای دیگری درتوانم  نیست چه ؟ شاید رویای او كاخ و پول باشد! 

تو مسئول تحقق رویاهای دیگری نیستی، رسیدن یا نرسیدن او به رویاهایش چندان مهم نیست درمقابل اینكه رویایی داشته باشد هرچند فانتزی و غیر منطقی، او خود مسئول آن است هرچه كه می خواهد باشد.............

برای تو كافی است كه مشوق او باشی و زمانی را كه برای پیگیری آنها لازم دارد به او بدهی.

  اگر رویای او كاخ و ثروت است احمقانه ترین شكل همراهی رویا این است كه بپذیریم آن را ما باید فراهم كنیم اگر رویای كسی ثروت است اولین قدم این است كه بدنبال یادگیری كسب ثروت برود، می توانی در این راه حامی او باشی.

مهم نیست كه رویا دست یافتنی است یا نه مهم این است كه رویا منبع انرژی و شادی است

اما واقعیت تلخ این است، واقعیت بسیار تلخ این است كه همسر شما از شما می ترسد شاید همسر شما شخصی بسیار قوی و شجاع باشد كه همه از او حساب می برند، یا كه شاید او رفتار بسیار تهاجمی و پرخاشگر دارد اما او با همه قدرت و غرشش از تو می ترسد اگر تو را حامی رویاهای خود نمی بیند................

اگر بتوانی در فضایی صادقانه و صمیمانه از او بپرسی آنگاه آگاهی از شدت ترس او تو را شوكه خواهد كرد .

ترس بطور قاطع قاتل عشق است..

برای ترساندن دیگری نیاز نیست كه قوی یا خشن باشی، می توانی سوهان روح او باشی، می توانی عذاب وجدان او باشی یا هرچیز دیگری، ممكن است  اكنون در این وضعیت باشد كه  بترسد بخاطر تو حتی به رویاهایش فكر كند 

 جان من چه می كنی؟ چرا دوشاخه دیگری را از پریز برق جدا می كنی و بعد از خالی بودن او از انرژی و شوق زندگی می نالی و رویاهای او یا كسی كه میتوانست باشد تنها دلیلی برای خوشبختی من، رویاهای او آن چیزی نیست كه باید می بود؟ این شد دلیل خاموش كردن او؟ !!! اخر عقلت كجاست؟  مثل این می ماند كه بگویی ماشین گازوئیل سوز است اما بهتر بود  بنزین سوز می بود و بنزین توی باك آن بریزی......................

پرسش : هنوز به نظر یه نکته اینجا هست و اون اینکه وقتی صحبت از رویاهایی میشه که به نوعی روی  زندگی مشترک تاثیر داره و این تاثیر از دید من مخرب هست قضیه فرق میکنه و حامی بودن معنی نداره مثلا طرف آرزو داره یه قمارباز تو لاس وگاس باشه.من بازم باید به این رویا بها بدم؟؟؟؟

انسان بی رویا مرده است و زندگی با انسان مرده ویرانگر است، دوست داشتن جسد كسی كه عاشق او بوده ای در درازای زمان ممكن نیست،

 اینجا تفاوت بین حمایت و كمك كردنه نیازی نیست او رو در رسیدن به رویاهای غلط و احمقانه اش كمك كنی فقط كافیه كه بهش این حس رو انتقال بدهی كه هیچوقت و تحت هر شرایطی تنهایش نمی گذاری.............

بگذار اینگونه بگویم در بدترین حالت ممكن همسر ناز گلی رویایش این است كه برود به داعش بپیوندد، حال تكلیف نازگلی روشنفكر چیست؟ 

ناز گلی می تواند انتخاب كند: 

١- با یك داعشی سرزنده و شاد زندگی كند

٢- با جسد مرده ی یك داعشی دلمرده و پژمرده و اعصاب خوردكن زندگی كند

٣- اوصولاً با یك داعشی از نوع مرده یا زنده آن زندگی نكند

اگر من نازگلی بودم گزینه سوم را انتخاب می كردم اما اگر مجبور به انتخاب میان یكً و دو بودم آنوقت هم تكلیفم معلوم بود، گزینه چهارم وجود ندارد................

این نكته، ظریف نیست، حیاتی است، بفهم جان من حیاتی، فرق بین ضرورت و اهمیت را درك كن، آنجا كه موضوع زنده بودن یا مرگ یك شخص مطرح است پزشكان به این فكرنمی كنند داروها چه فایده و زیانی دارند به چه فكر می كنی ؟ اجازه بدهم آرزوهای دیگری در من بمیرد چون آنها خوب نیستند ؟! و چه كسی قرار است با آن دیگری به رحمت خدا رفته زندگی كند؟

درك كنید باور كنید هضم كنید آنچه كه همواره مقابل دیدگان شما بوده: 

دیگری بیش از هرچیز دیگری رویاهایش است اگر رویاهای او مسخره است پس تو با یك ادم مسخره ازدواج كرده ای، مرگ این رویای مسخره هیچ چیز را عوض نمی كند فقط یك مسخره كه می توانست بخندد را به یك مسخره كه فقط می تواند بگرید تبدیل می كند، چیزی غیر از این را تجربه كرده ای؟ وقتی كه این دلمردگی را تجربه میكنیم بدنبال هزار و یك دلیل خارج از خویش میگردیم با پاسخهای كاملا منطقی، هیچ كس نمی تواند بدون تجربه شادی ، شادی آفرین باشد..............

یك مسخره بیشعور هم می تواند تو را شاد كند اگر خود دل زنده باشد اما یك درست حسابی باشعور نمی تواند تو را شاد كند اگر خود خندیدن را از یاد برده باشد وقتی پریز دیگری را از برق می كشی او دیگر هیچ چیز برای ارائه كردن به تو ندارد

برای حمایت از رویای دیگری  كافی است او احساس كند تو به رویای او اهمیت می دهی قبل از اینكه وارد تحلیل درست و غلط رویا هایش بشوی ..............

این باید قانون تو باشد: 

اولین اولویت او در زندگی باید رویاهایش باشد نه من و نیازهای من !

 تنها آن زمان است كه او می تواند برای تو و رویاهای تو و فرزندان تو انرژی داشته باشد.

 نگذار همسرت در تو بمیرد نگذار همسرت در فرزندان تو بمیرد مرگ همسر در من یا فرزندان یعنی بازی بازنده برنده..............

این بسیار محتمل است كه او هم اكنون بخاطر تو از دنبال كردن رویاهایش می ترسد، او را با عشق و حمایت نشد با زور روانه رویاهاش كن، منظورم این است كه شرایطی فراهم شود كه او نتواند به خودش بگوید تو مانع رویاپردازیش بود ه ای...........

پرسش : خب نکته ای اینجا هست که رویای کسی یك شبه مسخره نمیشه و اگه به نظر مسخره میاد باید بدونی که با یه آدم مسخره ازدواج کرده بودی حالا اگه قرار تو این زندگی بمونی باید حامی اون  رویای به اصطلاح مسخره باشی؟

بله این درست است و این نكته كه اهمیت شكل دوشاخه برق یك دستگاه در مقابل كارایی اون ناچیزه. آنچه كه مهمه نقش حیاتی رویا پردازی در زنده نگه داشتن آدم هاست نه رسیدن یا نرسیدن به آنها............

كارایی رویا داشتن در متصل نگه داشتن ما به منبع انرژی است نه جایگاهی كه تحقق رویا به ما می دهد.

حس خوشبختی خیلی ساده و راحت می تواند دوباره به زندگی های زناشویی برگردد.

موضوع ساده است شریك زندگیت را نکش فقط به این دلیل كه فكر می كنی وقتی كه باید برای تو بگذاره مهمتر از زمانی است كه باید برای زنده نگه داشتن خودش صرف كنه.  وقتی كه با او زندگی نمی كردی او از راه دور وقت بیشتری برای تو داشت چون موضوع بی وقتی نیست موضوع دلمردگی است، .................

داشتن رویا به معنی زنده بودن رابطه نیست به معنی زنده بودن طرفین رابطه است پس ضرورته، وقتی طرفین رابطه مرده باشند اصولا رابطه ای وجود نداره

به شلوغ بودن اطراف همسرت نگاه نكن به اینكه  چند دوست و حامی دارد. او بدون تو ، بدون شریك زندگیش تنهاست، تنها شریك زندگی می تواند شریك رویاها باشد و جای خالی او را صد ها نفر هم  پر نخواهند كرد این را همه كسانی كه دوستان زیادی دارند اما شریك زندگیشان شریك رویاهایشان نیست می دانند.

می دانم كه فكر می كنی او انقدر شلوغ و سرگرم است كه حضور یا عدم حضور تو را اصلا حس نمی كند، هیهات كه این غیر ممكن است .اگر تو را حامی رویاهایش ببیند بال درخواهد آورد آن زمان خواهی دید كه چه نقش منحصر بفردی در دنیای او داری، از رویای خودت و از رویای شریك زندگیت حمایت كن آنگاه شروع خواهید كرد به نفس كشیدن.........................

می پرسید وقتی رویای همسرم قمار كردن است چه كنم؟

البته من پاسخ آن را دادم اگر چنین هم باشد اما آیا واقعا اینگونه است؟ آیا هیچگاه از همسرت پرسیدی رویایش چیست؟ بعید می دانم و بعید می دانم رویای كسی مخدر، قمار ، مشروب یا امثال آن باشد اینها رویای كسی نیست اینها راه تسكین درد هیچ كسی نبودن است راه فراموش كردن تنهایی است.

رویای ما یك رفتار یا موقعیت نیست  رویای ما كس خاصی شدن است كه بودن من را پرمعنا می كند و از بیهودگی نجاتم می دهد، از همسرت بپرس كه چه رویایی دارد یا داشته است، دردناك است كه بفهمیم پس از سال ها زندگی نمی دانستیم كه رویای او مثلا ادامه تحصیل بوده است...................

شاید همه دنیا بگویند كه چه بی ملاحضه با ٣ تا بچه و این همه كار! اما بگذار تو تنها كسی باشی كه به او بگوید این كار شدنی است و راهی برای آن باید وجود داشته باشد چرا او حتی جرات نكرده است كه این آرزو را حتی یكبار با تو درمیان بگذارد؟ آیا تو اولین حامی دیگر رویاهای او بودی یا اولین كسی كه به آنها خندیده؟!!!!!!!!!!!!!!

می پرسید رویاهایش غیرممكنند؟

من نمی خواهم بگویم تنها غیرممكن غیرممكن است، می خواهم بگویم رویایش غیرممكن است حمایت از یك رویای غیرممكن كه غیرممكن نیست، گیرم رویای همسر تو زندگی كردن در مریخ باشد! همه می دانند شدنی نیست توهم می دانی و خودش هم می داند اما گام برداشتن به سوی آن كه شدنی است، اجازه بده كلاس نجوم ثبت نام كند، برایش یك تصویر از مریخ در خانه نصب كن و گاهی درباره معماری خانه ی مشترك در مریخ صحبت كنید، همین ! این كجایش غیر ممكن است؟ بگذار او احساس كند در نرسیدن به مریخ تنها نیست.

اگر رویای او نقاش شدن است به این نگاه نكن كه چقدر استعداد نقاشی دارد. نگو هزینه كلاس و بوم و رنگ زیاد است و با این استعدادی كه او دارد این پول دور ریختن است درك كن كه یك گنج پیدا كرده ای، پریزی از انرژی گران قیمت هستی كه می توانی دوشاخه همسرت را به آن به كمترین قیمت ممكن وصل كنی هیچ كلاس نقاشی از روان درمانی و هزینه هایی كه افسردگی همسرت بر زندگی تحمیل خواهد كرد گران تر نیست................

كافی است این را بدانی و به او نشان دهی كه می دانی حتی اگر درتوانتان نیست كه یك بوم نقاشی بخرید، تكرار می كنم كافی است او احساس كند در رفتن به سوی رویاهایش تنها نیست یا كه حتی در بازماندن از رویاهایش تنها نیست آنگاه او در تو زنده خواهد ماند و تو در او.................... 

و اما گام حیاتی  دیگر 

گام اول كه بعد از گام دوم گفته شد چون شهامت بیشتری می خواهد: 

اجازه نده كه در دیگری بمیری

اجازه نده كه رویاهای خودت را فراموش كنی چون فكر می كنی این چیزی است كه او می خواهد، 

معمولا ما در زندگی مشنرك بر سر هر چیزی می جنگیم ، بر سر هر چیز كوچك و بی اهمیتی مثل جای آویزان كردن لباس ها یا جمع كردن سفره یا ... بر سر هر چیزی غیر از آرزوها و رویاهایمان! 

و چه اندوه بزرگی. اندوه بزرگیست چون راز بزرگ این است تو با رویاهایت  تنها چیزی بودی كه می توانست او را خوشبخت كند، نه رویاهایت بلكه خودت ، آن كسی كه می توانستی باشی وقتی هنوز شوق و امید به رویاهایت داشتی.

نمی دانم تو چه كسی هستی ولی باور كن بدون رویاهات هزاران بار غیر قابل تحمل تر خواهی بود، بدون رویاهات تو تحمل خودت رو هم نخواهی داشت پس بخاطر همان كسی كه فكر می كنی بخاطر او باید رویاهات رو فراموش كنی ، رویاهات رو دنبال كن این تنها شانست برای بازیابی یا حفظ انرژیت است.

شجاع باش و بر ترست غلبه كن به احتمال زیاد اگه به او بگویی كه رویاهایت چه نقشی در زندگیت دارند و اگر او حمایت تو را از رویاهاش ببیند ، تو را حمایت خواهد كرد و همراه خواهد شد اما اگر هم نشد سیم خودت رو از برق مثل یه احمق نكش اینجوری به درد هیچ كس نخواهی خورد قبل از اینكه بری تو قبر ، نمیر...............

زنده بودن و فرصت زندگی، ناب تر و كمیاب تر از آنی است كه با ترس هات معاملش كنی، رویاهات بخشی از داشته هایت نیست كه عین پفك نمكی بزاریش رو میز و با غرولند همسرت معاملش كنی، آن ها شاه رگ حیاتی تو هستند و وقتی زنده شدن امید به رویاهات رو در خودت ببینی شگفت زده خواهی شد از نیرویی كه در تو وجود دارد، از توانی كه برای توجه كردن به همسرت پیدا می كنی ، توانی كه برای دیدن زحمت ها و ارزش هایش پیدا می كنی و توانی برای سپاس گذاری،

 این گام نخست است یعنی حامی آرزوی خود بودن.

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

  • Add to Phrasebook
     
    • No word lists for English -> Persian...
       
    • Create a new word list...
  • Copy