«مغالطه علت شمردن مقدم» - کوروش سلیمی

post hoc ergo salimi koroshاین مغالطه ناشی از این فرض خطاست که هرگاه دو حادثه، متعاقباً و پس از یک‌دیگر رخ دهند، صرفاً به خاطر تقدم و تأخر می‌توان حادثه اول را علت و حادثه دوم را معلول دانست، و بدین‌وسیله بین آن‌دو رابطه علیت برقرار کرد.


در مواردی که علت چیزی شناخته شده نباشد یا در شناخت آن تردید وجود داشته باشد، معمولاً افراد در پی علت‌های موهوم برمی‌آیند و صرفاً با توجه به این‌که معلول مورد نظر پس از چه امری واقع شده، آن معلول را به آن امر نسبت می‌دهند.

مغالطه علت شمردن مقدم با مراحل استدلال چنین است:

نخست الف روی داد، بعد ب.

پس الف علت ب است.

اگر ب ناخوش‌آیند باشد، استدلال مغالطه‌ای چنین نتیجه خواهد داد: اجتناب از الف جلوی ب را می‌گیرد که غلط است.»- ویکی پدیا

بزرگترین مغالطه رایج در دنیا، مغالطه حال است.

این مغالطه اینگونه است:

حالم بد است چون اوضاع بد است.

چرا اینگونه نتیجه می گیریم؟

چون در اکثر مواقع ابتدا وضع بدی تجربه شده است و به دنبال آن حال بدی.

و چون علت حال بد را نمی دانیم همین همزمانی کافی است که الگوی بسیار قوی و جهانی شکل بگیرد:

رویداد بد علت حال بد است.

مثلا علت ترس و دلهره ، نا امنی است.

علت خشم، وجود شرایط اجبار است.

علت غم، از دست دادن است.

علت نفرت، درد است.

علت حقارت، عدم تایید است.

علت بی حالی، بی انگیزگی است.

و امثال آن. 

همینطور علت حال خوب، وضعیت خوب است.

البته بارها شاهد کار نکردن این الگو بوده ایم. مثلا حال بد را بدون هیچ علت بیرونی تجربه کرده ایم و با وجود ایدال بودن همه شرایط بازهم بد حال بوده ایم.

این الگو به قدری قوی است که وقتی بدون هیچ علت خاصی  تن را حالت خاص دلهره فرا می گیرد ، حالتی که علت آن را قرار گرفتن در شرایط خطر و نامنی می دانیم می گوییم : قرار است اتفاق بدی رخ دهد!

و در شرایط الهام و پیش بینی ناامنی هستیم!

البته اگر این حال پایدار شود این علت هم کارایی خود را از دست می دهد و می گوییم به به بیماری اضطراب مبتلا شده ایم.

یا در مورد غم به افسردگی

یا در مورد خشم به عصبیت

در براکا مشاهده می کنیم که هر حالی ، یک حالت تنی است.

هر حال بدی بخاطر برقرار نبودن سازگاری و تمامیت در ذهن و تن است و هر حال خوبی بخاطر برقراری آن است.

و سازگاری و تمامیت تنظیم رابطه میان تن و ذهن است. مستقل از اینکه چه وضعیتی را در دنیای رویدادها تجربه می کنیم.

و حال بد و خوب نه تنها نتیجه وضعیت بد و خوب نیست که خودش یکی از عوامل مهم در ایجاد وضعیت بد و خوب است.

اما علت هم زمانی حال بد با وضعیت بد چیست؟

در نظر بگیرید که مینای دندان کسی از بین رفته باشد. او هر بار که آب می نوشد دندان درد می گیرد. بخاطر این همزمانی می تواند تصور کند که علت دندان درد آب است اما واقعیت این است که به خاطر نبودن مینای محافظ، همزمانی آب خوردن و دندان درد رخ میدهد. اگر به طریقی اجازه ندهیم آب به دندان بخورد، درنهایت دندان بی مینا بازهم خود به خود به درد خواهد افتاد.

برامی مثال، خشم یک حالت تنی است. می توانیم به آن حالت عصبیت بگوییم. 

نوع خاصی از ناسازگاری باعث فرار گرفتن تن در حالت عصبیت می شود. در این حالت هر وضعیت نامطلوبی تن عصبی را به خشم می آورد.

حتی وضعیتی مثل نامرتب بودن فضا، یا تاخیر کردن فلانی.

اگر برای مدتی موضوع مناسبی به تن برخورد نکند، تن خودبخود کلافگی را به نمایش خواهد گذاشت. 

همینطور تن تنظیم شده روی غم، مستعد این است که به رویدادهای از جنس فقدان و از دست دادن واکنش های بسیار شدید اندوت بار نشان دهد یا تن تنظیم شده روی دلهره علاقه مند است به ناامنی واکنش وحشت زده نشان دهد.

در طی یک روز عادی در یک زندگی عادی، وضعیت هایی از جنس عدم تایید، نا امنی، ازدست دادن، محبور شدن و فشار بدنی تحربه می شود. تنی که توان ذاتی خود را از دست داده باشد و روی بدحالی تنظیم شده باشد رویدادهای مناسب با بدحالی خودش را بصورت بارز و اغراق شده تجربه می کند و ما تمایل داریم همین رویدادها را دلیل بدحالی تن بدانیم. چون علت بیرونی و خارج از دست رس ما محسوب می شوند و می توانیم‌ دیگران و هستی را بخاطر آن مسئول بدانیم و برای آن کاری انجام‌ ندهیم.

و از طرف دیگر، برای بسیاری داشتن یک علت( بهانه ) بیرونی برای حال بد، وقتی بلد نیستند حال خود را تنظیم کنند، از نداشتن علت بهتر است. مثلا ترجیح می دهند برای احساس دلهره خود یک دلیل قابل درک داشته باشند تا اینکه دلهره بی دلیل و نامعین را تجربه کنند.

خلاصه اینکه برای دندانی که مینای خود را از دست داده، همزمانی دندان درد و آب خوردن طبیعی ترین همزمانی ممکن است.

در براکا مینای قلب را بازیابی می کنیم.

عشق و سپاس

کوروش سلیمی