«چرا ديگر با هم حرف نمى زنيم؟-(بخش نخست)» - کوروش سلیمی

img talk together salimi

 نازگلى و مش قلى در سال هاى اول ازدواج، حرف هاى زيادى براى گفتن داشتند. آنها ساعت هاى زيادى صحبت مى كردند و از اين صحبت ها هيجان زده مى شدند. اما اكنون مدت ها است كه حرفى براى گفتن ندارند. وقتى مى پرسى چرا؟ مى گويند حرفى باقى نمانده است و همه صحبت ها تمام شده است.

                                                                                              

اما اين واقعيت ندارد! آنها با دوستان قديمى خود همچنان ساعت هاى زيادى با شور و حرارت حرف مى زنند و گويى با آنها به منبعى پايان نيافتنى از سخنان تازه دست پيدا كرده اند.

نازگلى و مش قلى داراى فرزندى شده اند، در آينده ى نه چندان دور همين سرنوشت در انتظار اين رابطه نيز خواهد بود. چندان طول نخواهد كشيد كه فرزندى كه پر حرفى هايش گاه ديوانه كننده مى شد، ديگر حرفى با پدر و مادر خود نخواهد داشت در حالى كه مى تواند با دوستان خودش تا ابديت حرف بزند و هميشه زمان كم بياورد.

 

چرا ديگر نمى توانيم با هم حرف بزنيم؟

داستان در تفاوت ميان نشست هاى حسى و نشست هاى عقلى است.

شور و شوق سخن گفتن مربوط به جلسات عقلى است كه توسط وجه عقلى شركت كنندگان در جلسه برگذار مى شود.

در نشست هاى عقلى موضوع سخن، درستى يا نادرستى نظريات و ديدگاه هاى مختلف است.

موجوديت عقلى از نمى دانم كه نمى دانم به مى دانم كه مى دانم پا مى گذارد و اين بسان خودكشى مى ماند. به آن تحول عقلى مى گوييم، اما زندگى و پويايى موجوديت عقلى در همين در خويش فرو ريختن و از نو برخواستن است، چيزى كه از آن لذت مى برد.

 

نشست هاى حسى اما توسط وجه حسى وجود ما برگذار مى شود. موجوديت حسى اما از مورد حمله قرار گرفتن خوشش نمى آيد، او انگيزه ى قدرتمند و غريزى براى حفظ بقا دارد و به ورود به ناشناخته ها روى خوش نشان نمى دهد.

 

از همين رو كاوشگرى در مرزهاى ناشناخته ذهن به عهدى موجوديت عقلى ماست و حفظ بقا و تضمين بى خطر ماندن رشد به عهده ى موجوديت حسى است.

عقل با درست و غلط كار مى كند و حس با خوب و بد.

 

هدف از وجود نشست هاى عقلى، حفظ پويايى و طراوت است. اين نشست ها سرگرم كننده و هيجان انگيز هستند. آنها فقط براى بيشتر دانستن و تجربه ى جدال هاى پرهيجان فكرى برگذار مى شوند. هرچند درنهايت روشن گرى هاى حاصل از تحول عقلى مهمترين زمينه ساز رشد حسى و رشد محيطى است.

نمونه ى بارز نشست هاى عقلى، نشست هاى بحث و بررسى در محيط هاى دانشگاهى و تحقيقاتى است. اين نشست ها به كرسى هاى فلسفه محدود نمى شود منظور نشست هاى هاى علمى و فلسفى در همه ى رشته ها است.

يا مثال ديگر بحث هاى گوناگونى است كه ميان دو دوست درباره ى ديدگاه هاى متفاوتشان مطرح مى شود. وقتى نشست هاى عقلى درست برگذار مى شود پر از ايده و هيجان مى شوند و كسى دوست ندارد به آنها پايان دهد.

 

اما نشست هاى حسى، داستان متفاوتى دارند. آنها بشدت نتيجه محور هستند و به دنبال تحقق اهداف از پيش معلوم شده هستند. اين نشست ها پرفشار و خسته كننده هستند و مهم است در كمترين زمان ممكن به نتيجه برسند.

مثال بارز نشست هاى حسى، جلسات كارى و يا جلسات اخذ قرارداد هستند.

كسانى كه از اين نشست ها بيرون مى آيند احساس خستگى شديد مى كنند.

 

برگزارى نشست هاى عقلى وحسى قواعد متفاوت خود را دارند و مشكل زمانى پيش مى آيد كه هر نشست با قواعد ديگرى برگذار شود.

 

دانشگاه من، دانشگاه بشدت مرده و بى روح بود. هيچ خبرى از شور و اشتياق فراگيرى علم و يا بحث هاى پر هيجان علمى در آن وجود نداشت ( البته مانند هر دانشگاه ديگرى كه در كشورم ديده ام)  

چرا اوضاع اينگونه شده بود؟

يادم مى آيد ترم اول دانشگاه، واحد فيزيك هاليدى داشتيم. استاد محترم و كهن سال ما در باره ى فيزيك نگرشى باستانى داشت و من و تعدادى از دانشجويان علاقه مند به بحث هاى روز دنياى فيزيك مدام او را به چالش مى كشيديم. ما بحث هاى داغى در مورد نگرش هاى جديد در فيزيك مطرح مى كرديم كه با بينش هاى قديمى فيزيك سازگار نبود. اما پاسخ استاد اين بود:

آيا مى دانيد رتبه علمى من چيست؟

آيا مى دانيد چقدر بى سواد هستيد؟

آيا مى دانيد قبل از آشنا شدن پدر و مادر شما باهم من تدريس مى كردم ؟

 

البته به واقعيت آخرى بيش از بقيه علاقه داشت و مدام آن را ياد آورى مى كرد.

درنهايت كار به مقامات بالا كشيد و در نتيجه ما دانشجويان پرحرف توبيخ شديم و بطور رسمى به ما اعلام شد " به علت بى سوادى حق سوال كردن در كلاس را نداريم"

 

شبيه به همين موضوع در كلاس پروفسور رياضى مان هم رخ داد! و در نتيجه ى به چالش كشيدن قضيه اى در كتاب ايشان دو ترم نمره ى يك گرفتيم و بلاخره ترم سوم با ريش سفيدى مسئولان با نمره ى دقيق ده، از معركه نجات يافتيم تا ما باشيم بدانيم دانشگاه جاى حرف زيادى زدن نيست!

 

اگر پاى موجوديت حسى به نشست هاى عقلى باز شود، نتيجه تاسف بار خواهد شد. كار موجوديت حسى دفاع از اعتبار و داشته هاى خود است، عملكردى كه براى حفظ بقا ضرورى است اما كار موجوديت عقلى نه حفظ خود، كه عبور كردن از روى خود ودست يافتن به افق هاى درك جديد است.

 

رفتارهاى حسى در نشست هاى عقلى، منجر به حضور موجوديت حسى بجاى موجوديت عقلى در نشست مى شود و هيجان ورود به نمى دانم ها به وحشت رد شدن و نادان دانسته شدن تبديل مى شود.

 

این مقاله ادامه دارد

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 

  img telegram join2