« اهمیت نگرش به مفهوم خانواده » - افسانه صیدی

img family

خانواده درعلوم جامعه شناسی با دو توصیف "خانواده هسته ای" یعنی اعضایی که بر اساس یک قرارداد اجتماعی و رابطه خونی کنار هم زندگی می­کنند و "خانواده گسترده" که به شکل قدیم (قومی، قبیله ای) در کنار هم زندگی می­کردند، بیان می­شود.

 


و نیزتعریف کلی­تری در جوامع انسانی مطرح می­شود ، خانواده به گروهی از افراد گفته می­شود که با یکدیگر از طریق هم خونی، تمایل سببی، ویا مکان زندگی مشترک وابستگی دارند.خانواده در بیشتر جوامع ، نهاد اصلی جامعه پذیری کودکان است.

بدین ترتیب برای یک نوزاد مفهوم خانواده از کانون امن پدر و مادر(خانواده هسته ای) آغاز می­شود و کم کم این مفهوم با رشد کودک و تعاملش در اقوام و آشنایان گسترده تر می­شود و درمدرسه، شهر، کشور و با بسط ارتباطاتش با کل هم نوعان و موجودات هم زیستش تا یک خانواده بشری که همه با هم متصلند در کنارهم زندگی میکنند، ارتقا می­یابد. تا آنجاکه به درک تن واحد یا وحدت ابرپیکره برسد:

بنی آدم اعضای یکدیگرند      که درآفرینش ز یک گوهرند.

 

از اینرو خانواده یکی از مهمترین عوامل اثرگذار بر سرنوشت بشر بوده ، هست و خواهد بود.

نقش خانواده برای انسان از لحظه تولد که با ژنتیک و برخی خصوصیات جسمی ، عاطفی و ذهنی موروثی از والدین خود ،همراه است ،آغاز شده و تا زمان شکل گیری تمام ذهنیتها و امور تربیتی دوران نوزادی و کودکی ، همچنین تجارب و مهارتهایی که در مدرسه و اجتماع میآموزد و در نهایت "سیم پیچی" که شکل گیری آن بسیار متاثر از نوع بودن خانواده و روابط پدر- مادر با یکدیگر و روابطشان با کودک، نوع نگرش والدین نسبت به انتخاب مدرسه ، دوستان و روابط اجتماعی....میباشد ، ادامه خواهد یافت.

همه این فرآیندها در رشد کودک و شکل گیری شخصیتش بسیار موثر است بگونه ای که شاید بتوان گفت درصد بسیار بالایی از ناخودآگاه فردی و جمعی فرد را شکل میدهد.

پدر و مادر به عنوان خالق زمینی کودک و مسوولین مستقیم او در صورتیکه به این مهم واقف نباشند درنخستین سالهای شکل گیری شخصیت کودک ،صدمات و لطمات جبران ناپذیری را بر بدن نحیف کودک وارد خواهند کرد، که البته این سهم وظایف و مسوولیت والدین است، و برآنهاست که در انجام این مسوولیت خطیر و ایفای این نقش، بسیار کوشا و متعهد باشند.

از طرفی بعد از بلوغ فکری هر انسانی ، مسوولیت خود اوست که به معرفت افزایی و کسب شناخت از خود و محیط پیرامون بپردازد و امنیت ، آسایش و رشد خود را تامین کند.

و چه بسا وقت آن میرسد که خودش هم همچون پدر و مادرش در نقش مادر یا پدر وارد مرحله جدیدی از زندگیش شود، آنوقت است که باز همان فرآیند مهم خانواده شکل میگیرد و به همین شکل، نسل به نسل و دومینو وار خصوصیات رفتاری و نگرشی منتقل میشود. و چنانچه یک نسل جلوی آسیبها و نواقصی که از گذشته خود دریافت کرده نیایستد و خود را ترمیم نکند ، این آسیبها همچنان سلسله وار منتقل میشوند و همچون گلوله برفی که پس از سقوط از کوه به بهمنی تبدیل میشود ، زندگی نسلی را تباه و نابود میکند.

 

پس نخستین وظیفه هر انسانی، پذیرش مسوولیت خود به این شکل است که:

1- در پذیرش، احترام و صلح با شرایط موجودش(پدر،مادر و شرایط خانوادگی، شرایط جسمی و ژنتیکی) باشد.

2- سعی و اقدام جدی در رفع آسیبها و لطمات قبلی به منظور حفظ سلامت جسمی و روانی خود داشته باشد .

3- مانع انتقال مشکلات خود به نسل بعدی شود و تنها از تجارب و دستاوردهایش صرف تربیت و انتقال دانش و بینش به نسل بعدی کند.

4- سعی در ایجاد و رشد فضاهای دوستانه و مسوولانه در قبال خود و همه هستی داشته باشد.

5- به رشد خلاقیت و شکوفایی استعدادها و توانمندیهای خود و دیگران بپردازد.

6- خود را به هماهنگی کامل با هستی برساند.

 

بنابراین چنانچه بنا به اهمیت مفهوم خانواده ،باور داشته باشیم که:

خانواده =هسته شکل گیرنده فرد و فردیت او در اجتماع

خانواده= کوچکترین نهاد اجتماعی

خانواده= ارگان شکل دهنده نسل و تداوم حیات بشری

خانواده = یکپارچگی و وحدت ابرپیکره

بنابراین از زمانیکه ما در خود مسوولیت پذیری و قدرت پذیرش صلح را تجربه می­کنیم ، لازمست ابتدا با پدر و مادر بیرونی(ژنتیکی) و پدر و مادر درونی (والد درونی) خود به صلح برسیم، در تعریف " پدر و مادر درونی "شایان ذکر است به نظریه " اریک برن" در خصوص " کودک ، والد، بالغ" اشاره گردد .

ایشان معتقدند در درون هر فردی سه بخش کودک(احساسات و هیجانات)، والد(باورها ، قوانین، چشم اندازها) و بالغ(تجزیه -تحلیلگر و عاقل) وجود دارد . که این والد درونی ما بسیار متاثر از پدر، مادر، عرف، شرع، اعتقادات،جامعه، معلمین و .... خلاصه هر عاملی که در ما باوری را شکل میدهد ، است .

بنابراین اگر فرض کنیم که تربیت کودک در سالهای نخست زندگیش ، به شدت به والدینش وابسته است و به مرور و با ورودش به اجتماع با هر کسی که در اجتماع تعامل پیدا میکند، برایش نقش مربی را پیدا میکند و بر حسب نوع و عمق ارتباط از هر کدام اثری میگیرد و بخش اعظمی از تربیت ، منش و شخصیت فرد منهای ژنتیک و امور وراثتی، از محیط اجتماع شکل میگیرد، بیراه نگفته ایم و بستر خانواده تنها به چهار دیواری خانه و منزل اقوام ، فامیل و مدرسه محدود نمی­شود، هر کوچه و خیابان، شهر و کشوری (در کل مام زمین) بستر پرورش فرد محسوب می­شود.

و اینجاست که مفهوم مسوولیت پذیری ما در قبال همدیگر خیلی بیشتر از قبل بسط پیدا می­کند و واقعا شکل یک وظیفه انسانی پیدا می­کند. اینکه من در قبال محیط زیست، نسل­های آتی، گونه های گیاهی و حیوانی زنده ، هوا، آب، نوع نگرشم به زندگی، رفتارم ، افکارم و همه اعمالم مسوولم و هیچ کجا نمیتوانم بی تفاوت باشم، حکم می­کند که وجودی موثرتر از جمادات و نباتات و حیوانات داشته باشم چون مجهز به خصوصیات برتر تعقل، تفکر، تکلم ، اراده و خواست هستم.

اینگونه است که میتوان بستری مناسب برای بقای نسل و خانواده ای رشد یافته تشکیل ­داد و کم کم با گسترش نگرش خود به مفهوم خانواده همه خویشاوندان ، دوستان ، آشنایان ، هم وطنان، هم سیاره ای هایمان را از خود دانسته و همگی در کنار هم به وحدت و یکپارچگی یک خانواده برسیم که پدرمان آسمان و مادرمان زمین است.

 

هم خانواده عزیزم، هم سیاره دوستت دارم.

افسانه صیدی /خرداد 95

 

   img telegram join2