«مراتب عشق شخصي - بخش اول» – كوروش سليمى

img love steps salimi

عشق شخصى(عشق انسانى) چيست؟ چه مراتبى دارد؟ چرا دوام ندارد؟ چه برسر آن مي آيد؟ آيا مي تواند منجر به تعالى شود؟ چگونه مي توانم آن را اعتلا بخشم ...                     

 

تصور كنيد شخصى كه در چهارديواري بسته و بدون روزنه اي گير افتاده است و در اين شرايط عاشق مى شود.

معشوق مانند پنجره اي روي چهارديواري ظاهر مي شود و براي اولين بار نور تجربه مى شود. نور عشق است معبود حقيقى است، حضور خورشيد در چهارديوارى است.

امكان رسيدن از عشق شخصى به تعالى وجود دارد اما راه آن بسيار سخت و مخاطره آميز و البته سريع و پرشتاب است. براي اين منظور شايد بتوان مراحل عاشقى (سطوح درك عشق شخصى) را تا تعالى در مراتب زير قرار داد:

 

  1. 1.شوريدگى
  2. 2.دوستى
  3. 3.سپاس
  4. 4.شفقت

 

1.شوريدگى

اين اولين مرحله و شور عشق است:

در اين مرحله عاشق شيفته معشوق مى شود. اما قدرت تفكيك كردن عشق از معشوق را ندارد. وقتى از او درباه عشق مي پرسى از معشوق مي گويد چون هيچ ادراك و لمس مجزايى از عشق جز معشوق خويش ندارد. در واقع او پنجره را منبع نور چهار ديوارى خود مي داند پس با تمام وجود به آن مى چسبد.

و معشوق معبود مي شود و عارى از هر عيب و خطا بنظر مى رسد.

در اين مرحله عاشق نيازمند دوست داشته شدن است. وقتي مي گويد دوستت دارم يعنى اينكه خواهش مي كنم دوستم داشته باش.

 

به زودي اين شيفتگى تبديل به نياز مى شود، نياز به مالكيت، نياز به در اختيار داشتن معشوق. چراكه معشوق سرچشمه و منبع نورى است كه تمام هستي او را تغيير داده است. پس بايد به هرقيمتي شده اورا نگه دارد و از دست ندهد. بى آنكه به روشنى بداند تلاش مى كند پنجره را از ديوار جدا كرده و زير تخت خواب خود پنهان كند ترجيحا در چمدان.

عاشق اصرار دارد همه نيكي ها را در معشوق ببيند و با اين كار در واقع او را به دلخواه خود تعريف مى كند. اگر به هر دليلي به معشوق دست نيابد شايد تاهميشه در اين رويا بماند اما اگر موفق به تصاحب او شود در يك زندگي مشترك بسيارى از چيزهايي كه در او مي ستود تبديل به ايراد ميشود.

او تعاريف زيادي براي معبود خود دارد و سخت تلاش مي كند با كنترل معشوق او را در قالب تعاريف مقدس خود حفظ كند چون كيفيت نور را از پنجره انتظار دارد. حتى اگر موفق شود او را به دلخواه خود به بند كشد پس مدتي به خود مي آيد و مي بيند پنجره زير تختخواب ديگر نور نمي دهد! از آن آسماني آبي تنها مقداري شيشه و آهن بجا مانده. او حاضر نبود معشوقش از خدا كمتر باشد اما در كمال ناباورى درمى يابد او انسان است و شايد به اين نتيجه برسد كه همه چيز دروغ بود.

 

در اينجا عشق دردمند است، دردمند نياز به دوست داشته شدن و دراختيار داشتن معشوق. عشقى كه براى معشوق سعادت را طلب نمى كند بلكه از او سعادت خويش را مى خواهد.

 

عاشق به معشوق مي گويد "باش" اما آنگونه كه من مي خواهم باش و مال من باش.

بيشتر عشاق در اين مرحله متوقف مي شوند.

 

2.دوستى

اين مرحله دوم و شعور عشق است:

 

در اين مرحله عاشق هنوز به تمايزي ميان عشق و معشوق دست نيافته است. اما اينك خرمند شده و خود را در مقام دوست معشوقش در ميابد.

او خود را دوست مي بيند و دوست بهترين ها را براي دوست آرزو دارد. آرزوي آزادي و سعادت. در اينجا عاشق براي معشوق خويش آزادي را مي خواهد و تمايلي به اسير كردن او ندارد. اين مرحله شعورمند شدن عشق است و با تعمق مي توان به آن رسيد.

آن بسيار بديهي و ساده است: چگونه خودم را دوست تو مي دانم و ادعا مي كنم دوستت دارم اما آرامش و سعادت را براي تو نمي خواهم؟ و چه اهميتي دارد اگر تو آرامش ات را در بودن با ديگري حس كني. همينكه مي دانم خوشنودي سرشار از خوشنودي مي شوم.

 

در اينجا عاشق سعادت خويش را در سعادت معشوق مي بيند( چيزي كه عشاق مرحله اول فقط حرفش را مي زنند)، او طالب سعادت معشوق است نه خويش.

 

عاشق در اين مرحله نور را از پنچره منفك نمي بيند اما مي داند كه پنجره در همان جا كه هست مي تواند نور ببخشد. واگر آن را جابجا كند ديگر نوري نخواهد داد. پس معشوق را همانگونه كه هست مي خواهد نه آنگونه كه آرزو دارد باشد. او مي داند آنكس كه لمس خدا را به قلب او آورده همين انسان با همين ويژگي ها، ضعف ها و توانايي هاست. پس به معشوق آزادي بودن مي بخشد. معشوق عشق نيست اما تنها امكان حضور عشق است.

 

عشق در اين مرحله نيز از نياز رها نيست. اما نيازمند داشتن و كنترل معشوق نيست فقط نيازمند حضور و توجه معشوق است. او نيازمند اين است كه معشوق از عشق او آگاه باشد. در اينجا وقتي عاشق به معشوق مي گويد "دوستت دارم" منظورش اين است كه " اجازه بده دوستت داشته باشم". يك بار كه عشق به اين مرحله برسد از اين پس هميشه از اين مرحله آغاز مي شود.

او به معشوق مي گويد "باش" و هرگونه كه هستي باش و متعلق به هركه كه مي خواهي باش ولي اينجا باش.

 

این مقاله ادامه دارد

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 

  img telegram join2