«پنجره های شکسته - (بخش دوم: مدل پنجره های شکسته)» – كوروش سليمى

img broken windows theory

* یادآوری : بخش نخست – بينش پنجره هاى شكسته چگونه كار مى كند و چرا؟ (درصورت عدم مطالعه بخش اول پیشنهاد می کنیم ابتدا بخش نخست این مقاله را مطالعه فرمایید.)

 مدل پنجره هاى شكسته:

در پشت اين رويكرد مديريتى نگرشى قرار دارد كه مى گويد هر جامعه ى به سه گروه تقسيم مى شوند:

 

 

١- اقليتى كه تحت هر شرايطى رفتار مجرمانه و ناسازگار دارند

٢- اقليتى كه تحت هر شرايطى رفتار قانون مدار و سازگار دارند.

٣- اكثريت قاطعى كه موضع از پيش تعيين شده ندارند و تابع جو عمومى يا همان فرهنگ همگانى هستند.

 

بيشتر اعضاى هر جامعه در گروه سوم هستند و همان ها سرنوشت رفتارهاى اجتماعى را تعيين مى كنند. اين گروه نه از پيش خراب كار هستند و نه سازگار، به زبان بسيار ساده آنها همان كارى را مى كنند كه همه مى كنند!

 

البته كارى را كه - فكر مى كنند - همه مى كنند.

 

براى مثال بيشتر كسانى كه در يك شهر تميز و بدون زباله، بر زمين آشغال نمى ريزند اما در يك شهر كثيف و پرزباله به راحتى زباله مى ريزند چون در شهر تميز بنظر مى رسد كه هيچ كس اينجا زباله نمى ريزد اما در شهر تميز اوضاع نشان مى دهد كه اينجا همه زباله مى ريزند.

البته گروه دوم هم هستند كه نه در شهر تميز و نه در شهر كثيف زباله نخواهند ريخت و گروه نخست هم هستند كه در هر دو شهر زباله مى ريزند.

اما

 

بيشتر مردم نه تابع قانون هستند نه تابع جرم، آنها تابع مفهوم ذهنى "همه " هستند يعنى تابع فرهنگ عمومى.

 

تمام داستان پنجره هاى شكسته اين است:   نگذاريد گروه بلاتكليف سوم، يعنى بدنه ى اصلى اجتماع به گروه نخست بپيوندد، هر هزينه اى كه لازم است را انجام دهيد تا آنها به گروه قانون مداران اضافه شوند. در غير اينصورت كنترل همه چيز را از دست داده ايد.

هزينه ى جمع آورى زباله هاى گروه نخست شايد زياد باشد اما اگر بدنه ى عمومى جامعه به زباله ريزان بپيوندند، در مقام مقايسه آن هزينه ديگر ناچيز خواهد بود.

 

اگر مى خواهيد درجايى كه هنوز رعايت قانون از حمليت جمعى برخودار نيست به فرهنگ عمومى تبديل شود،براى اين كار فقط يك راه وجود دارد:

اوضاع را به گونه ى مديريت كنيد كه بنظر برسد همه قانون را رعايت مى كنند.

 

البته هيچ گاه همه قانون را رعايت نمى كنند، اما اين مهم نيست مهم اين است كه اينگونه بنظر برسد.

يعنى اجازه ندهيد آثار خراب كارى هاى گروه اول ديده شود. براى اين منظور اگر لازم است هر شب قطارهاى تخريب شده را از سرويس خارج كنيد حتا بخاطر فقط يك پنجره ى شكسته !

 

نمونه ى از اجراى موفق اين نظريه را در مديريت فضاى ساحلى ديدم.

مدتى در يكى از كشورهاى خارجى هر روز در كناره ى ساحلى عمومى قدم مى زدم و وقتى تميزى اين ساحل را با ساحل درياى خزر مقايسه مى كردم شگفت زده مى شدم، بخصوص كه تعداد زيادى از هموطنان را در همين ساحل مى ديدم. همان كسانى كه براحتى زباله هاى خود را در ساحل خزر رها مى كنند در آنجا هرگز چنين نمى كنند چون آنجا هيچ كس اينكار را نمى كند، اما واقعيت هيچ كس نبود، يكبار كه صبح خيلى زود به ساحل رفتم يعنى زمانى كه كسى به ساحل نمى آمد اتفاق جالبى را مشاهده كردم، يك كشتى از سمت دريا و يك ماشين از سمت ساحل با دقت تمام ساحل و آب هاى ساحلى را زباله روبى مى كرند.

بنحوى كه يك زباله كوچك هم برجا نماند. اگر هدف از اينكار اين بود كه اعلام كنند اين ساحل صاحب دارد و مديريت مى شود بهتر بود زمانى اينكار را انجام مى داند كه ديده شود، اما هدف آنها ارسال پيام مهمترى است: در اين ساحل كسى زباله نمى ريزد. ( پس تو هم نريز، نه اينكه ما زباله ها را جمع مى كنيم آسوده باش! )

 

بيشتر مردم تمايلى به اقليت بودن ندارند، بنابراين براى مديريت رفتارشان كافى است كه آنها را قانع كنيد كه رفتار اكثريت چگونه است، اين ربطى به تهديد و قدرت نمايى ندارد.

این مقاله ادامه دارد

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 

 

  img telegram join2