«پنجره های شکسته - (بخش اول: بينش پنجره هاى شكسته چگونه كار مى كند و چرا؟)» – كوروش سليمى

img broken windows theory

اين روزها، در شبكه هاى اجتماعى پست هاى گوناگونى را در رابطه با " تئورى پنجره هاى شكسته" مى بينيم. به عنوان يك معلم مهارت هاى زندگى، از اينكه در سطح جامعه نسبت به چنين مفاهمى علاقه مندى ايجاد مى شود بسيار خوشحال هستم.

 

اين تئورى يكى از زيربناهاى تصميم گيرى سطح بالا در جوامع مدرن است و مبنايى كاملا فلسفى دارد. ضمن تشكر و سپاس از تمام عزيزانى كه باعث نشر اين نظريه در فضاهاى مجازى شده اند، از آنجا كه درك درست اين نظريه مى تواند تحولات اساسى در ذهن تصميم گيران مسايل اجتماعى و مديران داشته باشد مبناى فلسفى اين نظريه را توضيح خواهم داد.

اهميت غيرقابل وصف اين نظريه در امكان موفقى است كه براى فرهنگ سازى فراهم مى كند، هماهنگونه كه ايجاد يا مديريت فرهنگ عمومى، از بالا به پايين امرى بعيد است اما اين نظريه در صورت بكارگيرى صحيح مدلى را در اختيار تصميم گيران قرار مى دهد كه بتوانند فرهنگ عمومى را مديريت كنند.

حتی اگر شما جمعيت كوچكى را مديريت مى كنيد درك بينش پشت اين نظريه مى تواند تاثيرات عميقى بر رويكرد شما بگذارد.

 

ابتدا داستان پنجره ى هاى شكسته:

وقتى در سال ١٩٨٤ «ديوید گان » به عنوان مدير جديد متروى نيويورك منصوب شد، اين مترو در وضعيت فاجعه بارى بسر مى برد.

متروى نيويورك يكى از كثيف ترين مناطق شهرى بود، بسيارى از شيشه هاى واگن ها شكسته بودند، صندلى ها بشدت آسيب ديده و همه جا با اسپرى رنگ يا يادگارى نويسى مخدوش شده بود، اما بدتر از آن اين واقعت بود که اين مترو يكى از جرم خيزترين متروهاى زير زمينى جهان بود و شنيدن اخبارى از دزدى و تير اندازى امرى عادى محسوب مى شد.

 

ديويد در اقدامى تا آن زمان عجيب، دستور داد كه تمامى واگن ها بازسازى شوند و واگن‌هایی که طی روز با اسپری رنگ، نوشتن یادگاری و... آسیب می‌بینند، شبانه از خط خارج شوند و تاصبح روز بعد رنگ‌آمیزی و تعمیر‌شده به خط برگردند و تازمانى كه حتا يك پنجره شكسته وجود داشته باشد واگن نمى تواند به سرويس دهى باز گردد.

با توجه به وضعيت فرهنگى مترو، بنظر نمى رسيد كه تا ابد هيچ واگنى بتواند بيش از يك روز بطور مداوم سرويس دهد.

اما به زودى همه چيز تغيير كرد. نه تنها بيشتر مردم شروع به رعايت نظافت و مراقبت از واگن ها كردند بلكه آمارى كه در پايان سال ١٩٩٠گرفته شد نشان داد كه ميزان جرايم كيفرى رخ داده در متروى نيويورك ٧٥ درصد كاهش داشته است كه بسيار بيش از نرخ كاهش جرم در سطح ملى بود.

از طى ده ى بعد مسئولان نيويورك برخود متفاوتى را با متخلفين در پيش گرفتند و با تمامى جرايمى كه عادى شده بود برخورد مى كردند.

 

Gladwell در مورد تئوري پنجره هاي شكسته چنين ميگويد(٢٠٠٢):

" اگر پنجره اي شكسته شد ولي تعمير نشده رها شد، افرادى كه از كنار آن رد ميشوند چنين نتيجه خواهند گرفت كه كسي به تعمير آن اهميت نميدهد و كسي مسئول اين كار نيست."

 

و بر اين اساس اين تئورى، نظريه ى " اين خانه صاحب دارد" دانسته مى شود. اما برخلاف تصور رواج يافته دراين باره، پيام نظريه ى پنجره هاى شكسته اين نيست كه " حواسمان به همه چیز هست و هیچ خلافی را تحمل نمیکنیم" !

در واقع رويكرد پنجره هاى شكسته برخورد با مجرم نيست، همانطور كه در داستان مترو هم اصلا مجرمان نقشى ندارند.

تئورى پنجره هاى شكسته، رويكرد صرف هزينه براى تغيير و اصلاح فرهنگ است و از معدود رويكردهاى موفق در فرهنگ سازى سريع است.

مى توانيم هرچقدر كه بخواهيم پيام رعب آورى ترى را براى مجرمان ارسال كنيم اما تا زمانى كه فرهنگ عمومى جامعه از قانونمدارى حمايت نكند اين كار فايده ى چندانى نخواهد داشت.

نكته ى اساسى اين است مدل مديريتى ٫”پنجره هاى شكسته “ همان مدل مديريتى ”اين خانه صاحب دارد“ نيست، بلكه بستر مورد نياز آن است.

در ادامه ى مبانى فلسفى هر دو مدل را توضيح خواهيم داد و معلوم خواهد شد كه چرا يكى پيش نياز ديگرى است.

 

این مقاله ادامه دارد

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 
 

  img telegram join2