«سپاس گزار چه چيزى بايد بود؟» - کوروش سلیمی

img grateful

موضوع اصلى كشف آن نيست كه چه چيزى ارزش سپاس گزارى دارد، موضوع اساسى اين است كه دريابيم چه ميزان به حس سپاس گزار بودن نياز داريم!                                                                                      

 

 

از زمانى كه انيشتين جهان را پيوستار يكپارچه اى از فضا-زمان معرفى كرد، دانشمندان هر روز دلايل بيشترى براى درهم پيوستگى هستى ارائه كرده اند. هر نقطه از هستى از جنبه هاى مختلف هم تحت تاثير ديگر نقاط آن قرار دارد و هم بر آنها اثر مى گذارد.

بقاى هستى در گروى تعادل پويايى است كه سراسر آن برقرار است. براى حفظ و بازيابى اين تعادل، هر نقطه از هستى درحال تبادل با باقى هستى است، جريان بى وقفه اى از دريافت و دهش. مانند گرفتن و دادن گرما.

 

درك اين جريان دوسويه ى دريافت و دهش در اكوسيستم هاى جان دار بسيار واضح است. چيزى از تماميت دريافت مى شود و چيزى به آن بازپس داده مى شود. نمى توانيم بدون دهش، دريافتى داشته باشيم. توقف هركدام توقف ديگرى است. مثل تنفس كه روند بى وقفه ى دم و بازدم است. براى هيچ جاندارى، انجام دم بدون بازدم ممكن نيست.

 

البته اين واقعيت واضح تر از آنى است كه خواسته باشم نوشتارى را به آن اختصاص دهم.

 

موضوع نوشتار موجوديت حسى ماست، ماهيت حس هر چه كه باشد نمى تواند خارج از تماميت هستى و پيوستگى ذاتى آن باشد. موجوديت حسي ما نيز مانند موجوديت فيزيكى ما بخشى از تماميت حسى هستى است و در چرخه ى دريافت و دهش مداوم با آن قرار دارد. ما از نظر حسى تحت تاثير حس هاى پيرامونى هستيم و البته بر آنها اثر مى گزاريم. درست مانند دم و باز دم بدن، حس نيز تنفس خودش را دارد.

 

سپاس گزارى بيش از آنكه بخواهد به عنوان رفتارى اخلاقى و درست اهميت پيدا كند به عنوان عملكردى ضرورى در سلامت وجود حسى انسان داراى اهميت است. تمام تجربه ى آرامش و صلح درونى در گروى حس سپاس است.

 

حس شادى و حس سپاس ، دم و بازدم حسى انسان است. موجوديت حسى ما، شادى را دريافت مى كند و سپاس را مانند بازدم بازپس مى دهد. بدون سپاس، دريافت شادى تداوم نخواهد داشت. سپاس گزار نبودن مانند حبس نفس در سينه مى ماند كه راه را بر دريافت بيشتر اكسيژن مى بندد.

 

لازم نيست كه بپذيرى زندگى ارزش سپاس گزارى را دارد، كافيست دريافته باشى زندگى به آن نياز مبرم دارد.

شايد دليل هاى منطقى و محكمى براى معترض بودن و سپاس گزار نبودن داشته باشيم اما هرچقدر كه فكر مى كنيم سهم ما از اكسيژن و هواى تازه، كم يا ناعادلانه بوده است توجيه خوبى براى حبس نفس در سينه نيست.

 

هرچقدر كه دليل ها براى اعتراض و ناسپاسى بيشتر و محكم تر باشند، نياز به حس سپاس و تجربه ى سپاس گزارى بيشتر خواهد بود. اين ضرورت و نياز سلامت موجوديت حسى ماست و همچنين نياز بخشى از سلامت روان است.

 

مهمتر از اينكه براى چه چيزى و از چه كسى سپاس گزار هستيم، ماهيت سپاس گزار بودن است، سپاس بازدم حسى ما در هستى است.

هر بهانه و دليلى كه براى سپاس گزارى لازم است را فراهم كنيد تا تجربه ى سپاس گزار بودن را به چرخه ى حسى خود بازگردانيد تا شادمانى بازگردد.

اگر مدتهاست كه سپاس گزارى را تجربه نكرده ايد، پس شادمانى حقيقى را نيز از دست داده ايد. شادى كيفيت حسى است كه از تماميت هستى دريافت مى كنيم و تنها مى توانيم با آزاد كردن سپاس گزارى در هستى آن را دوباره دريافت كنيم.

يا در اين دم و بازدم حسى مى مانيم يا هر دو را از دست مى دهيم.

 

اگر چيزى براى سپاس گزارى نمى يابى، درد تمامى وجود حسى تو را فرا گرفته است، بهانه اى براى سپاس گزارى پيدا كن تا چرخه ى جريان حسى ميان انسان و هستى كامل شود.

 

عشق و سپاس

کوروش سلیمی

 

  img telegram join2