"چرا رمان بخوانیم؟" – حامد حسینی

img roman

آمارها و شواهد بسیاری می گوید وضع مطالعه در جامعه ما مطلوب نیست.از طرفی رابطه میزان بهبود شرایط و آموزش که بخشی از آن با مطالعه میسر می شود واضح است.                                                                             

 

 

 

با وجود اینکه امروزه فرآیند خواندن به خصوص با ظهور شبکه های اجتماعی زیاد شده ولی معنای آن افزایش مطالعه نیست.تفاوت خواندن و مطالعه همان فرق میان شنیدن و گوش دادن است.

 

مطالعه رفتاری ست که باید در ما پا بگیرد تا بتواند رشد کند.و این به اجبار ممکن نیست.اما در میان حوزه های بسیاری که می توانند شروع کننده این فرآیند در ما باشند رمان ها شروع مناسبی هستند.آنها آرام آرام ما را وارد دریای مطالعه می کنند.و شناوری در آن را تمرین می دهند که می تواند شروعی تدریجی و لذت بخش باشد.

 

در این نوشتار اصراری بر رمان خوانی نیست.اما این شاخه از ادبیات بیشترین سهم آنرا در زمان حاضر دارد.و از تنوع زیادی جهت جلب توجه سلیقه های مختلف برخوردار است و شروع روند با این دسته از کتابها امکان علاقه مندی به روند کتابخوانی را بسیار افزایش می دهد.

 

میان رمان وانواع قصه تفاوت هایی هست.اما به طور خلاصه قصه نوشتاری روایت کننده است که قهرمان ها و ماجرای آن زمان و مکان مشخصی ندارند و سیر حوادث می تواند با آنچه در دنیای واقعی رخ می دهد متفاوت باشد به طوری که برای خواننده قابل تجربه نباشد.اما رمان روایت گر دنیای ملموس اطراف ماست به طوری که فضای آن را می توان لمس و حس کرد و از سیر منطقی و رایج حوادث پیروی می کند.

 

رمان و به خصوص انواع مدرن آن در برابر تاریخ کهن ادبیات نوپا تلقی می شود.این شاخه ادبی پس از پیدایش به عنوان قالب مناسبی برای طرح موضوعات مختلف اجتماعی، فلسفی،پلیسی و ... گاه ترکیبی از آنها قرار گرفت و آن را از یک نوشتار صرفن جهت سرگرمی یا گذران وقت خارج کرد.در رمان های نویسندگان مشهور که اغلب پر مغز هستند ما در یک کتاب چندین صفحه ای با نوع نگاهی آشنا می شویم که یا آرمان نویسنده اش است یا نگاهی ست که اساسن با آن زیسته است.

 

در این آثار با نحوه زیستن در جوامع مختلف و در مقاطع مختلف زمانی آشنا می شویم و همراه با شخصیتهای آن مسایل را از سر می گذرانیم.اتفاقات روزمره و خاص هر یک از بازیگران رمان برای ما به عنوان ناظر قابل دیدن است و در عین حال ما از خارج مجموعه و از سطحی بالاتر ارتباطی کلی میان ماجراهای به ظاهر جدا از هم زندگی آنها را کشف می کنیم.این زاویه دید برای شخصیتهای داخل نوشته وجود ندارد.درک و حضور این امکان یکی از نتایج ارزشمند مطالعه آنهاست چرا که داستان زندگی هر یک از ما همچون یکی از شخصیتهای رمان است و در می یابیم که ارتباط زندگی ما و اطرافیان نیز در تمام دوران حیات، رمانی کیهانی و گسترده را رقم می زند.

 

رمانی که ما همزمان با نگارش آن به وسیله رفتار و عملکرد خود در لحظه های مختلف زندگی مشغول زیستن آن نیز هستیم.در این شاخه ادبی سیر تحولات اجتماعی، آداب و رسوم ملل،و پیشرفتها و ضعفهای جامعه ای که محل وقوع رخداد حوادث است قابل بررسی است و علتهای رشد و ترقی جوامع گوناگون یا فروپاشی آنها، شرایط تدوین قوانین مدرن، سبکهای متفاوت زیستن،شکل گیری افکار جدید و تلاشهای دسته جمعی برای رسیدن به آرمانهای جامعه انسانی همراه با مسیر حرکت و موفقیت یا شکست آنها به تصویر کشیده می شود.

 

رمان خوانی با صرف وقت اندکی برای ما تجربه ی فراوان ذهنی و احساسی از ماجرای زندگی به همراه روشهای گوناگون برخورد با مسایل از نگاه شخصیتهای رمان فراهم می کند که در بسیاری موارد شباهتهایی با زندگی خود یا دغدغه های ذهنی خویش در آنها یافت می شود و این راه گشاست. به خصوص که بدون پرداخت هزینه گزاف تصمیمات در دنیای واقعی با مدلی شبیه سازی شده از آنها رو به رو شده ایم.

 

هر رمان نقشه راهنمای نوعی رویکرد به داستان زندگی ست.و از آنجا که بسیاری الهام گرفته از زندگی واقعی یا حتا زیسته شده توسط نویسنده یا نزدیکان او هستند، احتمال تجربه مشابه در صورت انجام رفتارهای مشابه بالا می رود.در نوشته های مشهور این سبک نویسنده نمونه برداری مناسبی از جامعه انجام داده به طوری که شخصیتها برای ما آشنا و ملموس اند و در پایان به ما نشان می دهد چطور سرانجام افرادی به ظاهر دور از هم در فصل های مجزای یک کتاب در سیر حوادث در هم می پیچد و سرنوشتی مشترک که در آن کوچکترین حوادث اثر گذار بوده است را رقم می زند.

 

رمان های قوی حتا می توانند مفاهیم صرف فلسفی و تناقض های طولانی ذهن بشری را در سطح روزمره گیها به سطح بیاورند و به تصویر بکشند.تا در این فضای قابل دید احتمال گره گشایی و حل پیچیدگی ها بالا رود.رمان این ویژگی را دارد که به فضای اندیشه خواننده پر و بال فراوان می دهد چرا که تنها در قالب کلمات روایت می شود در حالی که در ذهن ما تصاویر متحرک ، انسانها و حوادث را در قالب یک زندگی زنده می سازد وما در فضای تخیل خود آنها را به نظاره می نشینیم.

 

در رمان های قوی حس می کنیم که نه خواننده بلکه نظاره گر مستقیم فضای آنها در همان محیطی که رخ می دهند هستیم و این از برتری های رمان بر فیلم و سینماست.زیرا در فیلم ها ما ناظر تک روایت نمایش داده شده بر پرده هستیم.این امکان صحنه پردازی که خواننده رمان از آن برخوردار می شود، درهای سلول های زندان واقعی یا ذهنی را می گشاید و امکان پرواز اندیشه و تخیل را فراهم می کند و به ما یاد آور می شود بسیار شبیه به آنچه تجربه کرده ایم یا خواهیم کرد روی داده است و ما در این دست مسائل استثنا نیستیم.

 

در پایان یک رمان خوب اتفاقی اساسی در خواننده رخ می دهد.اتفاقی که می تواند حسی، ذهنی یا عملکردی باشد.و پس از مطالعه آن زندگی شبیه پیش از آن نخواهد بود.در لحظه های متعدد زندگی شخصی خواننده به فضای رمان بر می گردد و یاد جملات و صحنه های آن می افتد.جملات و صحنه هایی که حالا در دنیای واقعی خودش مشغول تجربه آنهاست.و البته قبلن آنها را در دنیای رمان زیسته و تمرین کرده است.و این دست آوردی شگرف است.

 

 

حامد حسینی

 

  img telegram join2