« مهربانى » – کوروش سلیمی

img kindness

بشر هر روز تواناتر و دانسته‌تر مى‌شود، هر روز به لطف دانش و تكنولوژى، كنترل بيشترى بر محيط و شرايط زندگى پيدا مى‌كنيم، اين زندگى را آسان‌تر مى‌كند و موفقيت بیشتری به ارمغان مى‌آورد اما نمى‌تواند سعادت بيشترى ايجاد كند.  

 

 

 

حس سعادت مراتبى از شادى، صلح درونى، حس آزادى و در نهايت عشق است. هيچ يك از اين تجربه ها در گروى قدرتمندتر شدن نيست. اگرچه قدرت براى محافظت از سعادت لازم است اما قادر به آفرينش آن نيست.

 

آنچه كه شادى، صلح و آزادى را به ارمغان مى‌آورد، مهربانى است. مهربانى مرتبه‌ى پايين‌ترى از عشق است.

 

اما ماهيت مهربانى چيست؟

نكته اساسى در اين است كه مهربانى، نوعى مهارت روانى يا عاطفى نيست، حتى فضيلتى اخلاقى يا روحى هم نيست!

 

مهربانى به سادگى فقط يك وضعيت است. وضعيتى كه مى‌توان وجود آن را ميان دو شخص، معادل بهم پيوستگى آن دو دانست. پيوستگى كه بايد حس و لمس شود.

 

وقتى كسى موجوديت خود و ديگران را پيوستارى از يك تماميت حس كند نسبت به ديگران مهربان خواهد بود.

 

منظور از درك پيوستگى، باور داشتن به منافع مشترک يا حسى از تعلق گروهى و سيستمى نيست. پيوستگى نوعى رابطه‌ى مصلحت انديشانه يا موقتى نيست. رابطه‌اى نيست كه بتوان آن را از طريق هيچ عهد و قرارى ايجاد كرد.

 

پيوستگى، ارتباطى با وحدت وجود هم ندارد، چون به معنى يكی بودن نيست. در وضعيتى بسيار ساده‌تر، فقط جدا و منفك ازهم نبودن است.

پيوستگى نه يكى بودن كه اتصال داشتن به يكديگر در ماهيت است. به معناى دقيق ميان اجزاى يك مجموعه در صورتى پيوستگى وجود دارد كه تماميت آن مجموعه بتواند خودش را به عنوان يك تماميت واحد شناسايى كند. در اينصورت هر جزء، مفهوم عضو خواهد داشت. مثل رابطه‌اى كه ميان شاخه‌هاى يك درخت يا انگشتان يك دست وجود دارد.

 

در رابطه ى كه پيوستگى حس مى شود هيچ تحليلى از سود و زيان وجود ندارد. مانند رابطه‌ى مادر و فرزند در بيشتر گونه‌هاى زيستى.

 

پيوستگى با يك مجموعه يا با شخصى در آن مجموعه زمانى حس مى‌شود كه احساس كنيم بدون باقى آن مجموعه يا بدون آن شخص موجوديت نخواهيم داشت.

پس از درك پيوستگى، مهربانى جريانى طبيعى و خودبخودى خواهد بود . شاخه هاى يك درخت هيچ گاه بهم فشار نمى آورند. چنين رفتارى بيش از آنكه ريشه در شخصيت داشته باشد وضعيتى طبيعى است.

هيچ نوع ديگرى از مهربانى، در اين حد واقعى نيست و بازتابى از تحليل سود و زيان است.

 

اگر مهربانى يك فضليت اخلاقى يا روحى مى‌بود تقريبن با همه به يكسان مهربان يا نامهربان مى بوديم، اما در عمل چنين نيست. درست به نسبت احساس پيوستگى يا انفكاكى كه نسبت به ديگران داريم نوسان شديدى از مهربانى را نشان مى دهيم.

 

مادرى كه نمى تواند موجوديت خودش را بدون فرزندش تصور كند ناچار از مهربان بودن با اوست.

 

البته پيوستگى فقط سبب ساز وجود حس مهربانى است و نه مهرورزى. بدون داشتن مهارت مهرورزى، حس مهربانى مى تواند مخرب هم باشد. مهرورزى يعنى روش ابراز مهر، به مهارت، بينش و دانش زندگى بستگى دارد كه بحثى جداست.

 

روش درست مهرورزى آموختنى است، اما مهربانى را نمى‌توان آموخت. نمى‌توان خود را به مهربانى وادار يا تحريك كرد. تمرين مهربانى بيهوده است، هيچ دانشى درباره‌ی آن بكار نمى آيد و هيچ سطح از روان‌كاوى موثر نخواهد بود. اگر آن را مى خواهيم بايد حس پيوستگى را بازيابيم.

 

هر تلاش و تمرينى كه براى تجربه ى مهربانى دنبال مى كنيم بايد روى حس پيوستگى كار كند و نه خود مهربانى.

 

آنچه كه جايش خالى است مهر نيست، لمس پيوستگى است. گويى مهر، نيروى مرموزيست است كه خودبخود ميان دو چيز بهم پيوسته جريان مى‌يابد مانند گرما درجان سلول هاى بهم پيوسته ى يك بدن.

 

نيازى نيست چنين پيوستگى را ايجاد كنيم، اين پيوستگى در عالى ترين سطح در تمامى هستى وجود دارد، تنها بايد درك و حس شود.

 

عشق و سپاس

كورش سليمي

 

  img telegram join2