گربه ای که رنگ می داد – حامد حسینی

img airpolution hoseini hamed

گاهی عصرها برای دیدن غروب خورشید به محوطه ساختمانی که در آن زندگی می کنم می روم و روی نیمکتی می نشینم.در یکی از روزها کمی بعد از نشستن مشغول دیدن حرکت درختان در باد و عبور اتوموبیل ها و صداهای اطراف بودم اما مرتب صدای خش خشی را از پشت سرم می شنیدم.

 

 

در این محوطه همواره گربه هایی هستند که بر خلاف تجربه رایج جامعه به آسودگی دراز می کشند و توسط ساکنین روزانه تغذیه می شوند.

صدای خش خش حدس مرا به سمت بچه گربه ها برد.طول می کشد تا آنها به ما عادت کنند و ظاهر شوند.با گفتن صدای آشنای "پیش پیش " بچه گربه ی سفید-قهوه ای از لا به لای شمشادهای پشت سرم خارج شد وبه سمتم آمد.شناختمش.کوچکترکه بود یکبار با او بازی کرده بودم.

کمی بعد بچه گربه دوم هم شمشادها را کنار زد و آمد.سر گربه قهوه ای را که نازمی کردم.دومی که سیاه بود به روی نیمکت پرید و کنارم نشست.نوازشش می کردم.مدتی بعد آمد و روی پایم نشست و به خواب رفت.مدتها از نوازش گذشت.تا اینکه انگشتانم را برای اولین بار برای رفع خستگی جمع کردم و به هم ساییدم.احساس لمس عجیبی داشتم.

زیر نور چراغ برق به دستم نگاه کردم. سیاه شده بود! سیاه و چرب.عجیب و دور از انتظار بود.مطمئن بودم گربه رنگ نمی دهد!جنس این سیاهی چرب برای هرکسی که یکبار با موتور ماشین اش کلنجار رفته باشد یا پنچرگیری کرده باشد خیلی آشناست.سابقه مختصری از کار در آزمایشگاه مواد آلی به من می گفت این ماده از مشتقات آلی و از جنس هیدروکربنی ست.چیزی شبیه دوده و نیم سوخته های کربنی.

با مراجعه سریع ذهنی به آموخته هایم آلوده شدن گربه با مواد آلوده هوا و گازهای خروجی از اگزوز اتوموبیل ها را مطرح کردم.به سرعت امکان امتحان فرضیه فراهم شد.بچه گربه سفید-قهوه ای هم روی نیمکت پرید.و روی پای دیگرم نشست.او را با دست دیگرم نوازش کردم.او هم کمی بعد به خواب رفت.دستم را بررسی کردم.آنهم سیاه و چرب شده بود.

گربه ها آسوده خواب بودند.ولی من تازه نگران شده بودم.آلودگی آنقدر زیاد شده که روی تن آنها می نشیند.گربه ها با لیس زدن خود را تمیز و ضدعفونی می کنند.اما این مواد برای آنها زننده و تلخ است.وبه همین دلیل خود را لیس هم نمی زنند.و در واقع چرخه معیوب آلودگی آنها بدتر هم می شود.شاهد این متن را می توان با مقایسه لمس گربه ای در کلان شهر و روستا به دست آورد.لمس گربه روستایی نهایتن دست را خاکی و غبار آلود می کند.و نه چرب و سیاه.

چشم انداز استفاده منطقی از اتوموبیل و رعایت فردی پاکی محیط زیست را در میان مدت در سطح جامعه روشن نمی بینم.اما خوب است بدانیم گرفتاری پستانداری در سطح گربه که از رده های بالا و نزدیک به ماست ترسیم کننده افق مناسبی برای ما نیست.

باید روزی برسد که آلودگی محیط زیست از اصلی ترین دغدغه های ما باشد.و اصلاح آنرا به سازمان یا ساختار خاصی محول نکنیم.روزی که فرا رسیدن آن دیر شده است.

حامد حسینی

 

 

img telegram join2