من هاي من يا لايه های شخصيت- امیر صفری

در مقاله ی "لایه های شخصیت" سعی شده در قالب نگارشی دوستانه وبا استفاده از مطالعات و تجر بۀ شخصی به موضوعِ "اهمیت شناخت فرد از خویش "پرداخته شود.در پی این هدف، با مطرح نمودن اجمالی انواع مدلهای تعالی مطرح دنیا، که در نحوۀ ارزیابی  عملکرد، در مجموعه های بزرگ جهان مورد استفاده قرار می گیرند، راهکارهای مناسبی برای چگونگیِ ارزیابی از "خود" به دست آورد.

 

 

 همچنین "خود" از منظر "شخصیت" مورد مطالعه و تقسیم بندی قرار گرفته است ودر خصوص چرایی و چگونگی شخصیت هایی که از خود بروز می دهیم بررسی هایی انجام شده است. در نتیجه به اهمیت بازخور (فیدبک) وآشکار سازی و نقش آن در شناخت شخصیت افراد از خود، پرداخته شده است.

بنام حق

نوشته ي زيريک مقاله ايست علمي که حاصل بیش از 25 سال تجربه من در ضمينه هاي مختلف از مهندسي و برنامه ريزي گرفته تا فلسفه, عرفان, هنر, خودشناسي, روان شناسي و هستي شناسي ميباشد، گرچه سعي شده تا جايي که حافظه ياري کند اسامي و منابع ذکر شود. مطمئنن اين دست نوشته ها حاصل الهامات قدسي و مشاهدات عارفانه اي من نبوده است و نشات گرفته از برداشتهاي کاملن شخصي و بدون واسطه از اساتيد معنوي زندگاني اين کوچکترين است.

باشد که مورد پسند واقع گردد و اگر مفيد فايده بود سبب گردد براي تکميل آن به مطالعه در اين زمينه پرداخته شود.

سپاس ازآخرين اساتيدم کورش عزيزو افسانه ي جان جانان

 

من هاي من

يا

لايه های شخصيت

بررسي شخصيتهاي فردي هرکس، بدون سنجش و موشکافي آن در محيط اجتماعي غير ممکن به نظر ميرسد. به همين لحاظ فرد را، جداي از جامعه پيرامونش نميتوان شناخت و عکس العملها و رفتارهاي او ميتواند نشانه ي بارزي از شخصيت هر فردي باشد چنانکه حرف در کلمه و کلمه در جمله معني مي يابد..

حال سوال اينجاست که اين بررسي به چه کار ما مي آيد بسياري از ما در آزمونهاي استخدامي و فرمهاي نظرسنجي گوناگون مدل هاي مختلفي ازتست هاي شخصيت شناسي را پاسخ داده ايم ولي بهترين اين آزمون ها هم نميتواند لايه هاي پنهان شخصيتي ما را عيان کند.اما مهمتر از قبولي در آزمونهاي استخدامي و تستهاي روانشناسي اين است که تا زماني که ما خود، شخصيت خود را نشناسيم نميتوانيم در جامعه، خود را ظاهر کنيم . اين ظهور به معناي خود نمايي، خود بزرگ بيني و يا عرضه ي خود به ديگران نيست گرچه اگر هم باشد به نظر شخصي من هيچ اشکالي ندارد چون همه ي ما انسانها بصورت ژنتيکي . غريزي نياز به ديده شدن داريم و بسيار بهتر است که شخصيتي از خود راکه ميخواهيم در معرض ديد ديگران قرار دهيم شخصيتي در خور و آراسته اي باشد همانطوريکه قبل از بيرون رفتن از منزل در آينه نگاه ميکنيم و دستي به سر و رويمان ميکشيم،به همين منظور هم بهتر است خودمان را بهتر بشناسيم در اين هنگامه است که سوال ميشود:

مگر ميشود کسي خودش را نشناسد؟

و جواب با قاطعيت اين است "بله" نه تنها ميشود بلکه به ندرت پيش مي آيد کسي بيش از نيمي از خودش وابعاد و پيچيدگيهاي شخصيت را بشناسد ناگفته پيداست با توجه به رفتاري که از خودمان بروز ميدهيم مشخص است که ديگران را بيشتر و بهتر ميشناسيم تا خودمان را چون در تمام طي روز و عمر خود مرتب در حال انتقاد و سبک سنگين کردن رفتار و منش اطرافيان هستيم، ميدانيم کدام همکارمان امروز بد اخلاق است و کدام راننده قوانين را رعايت نميکند، چه رنگي به چه کسي ميآيد و عمل جراحي بيني پسرخاله عموزادمون موفق بوده ويا نبوده اما نميدانم آيا برخورد من با مدير مجموعه يا نظافتچي درست بوده يا نه يا اصلن اين کفشي که پوشيدم مناسب اين مهماني هست يا نه، بگزريم.

علت ديگري که به عقيده من مارا ملزم ميکند به خود شخصيت شناسي يا شخصيت خود را شناسي و از همه مفيد تر خودشناسي اهميت ويژه اي بدهيم اين است که در واقع بهتر است تا ماستمان را کيسه نکرده اند خودمان اين کار را بکنيم و تا مورد قضاوت ديگران قرار نگرفته ايم خودمان خيلي شيک و مجلسي اين کار را بکنيم.

حدود سه دهه پيش شرکتهاي آمريکايي و در پي آن شرکتهاي اروپايي و ژاپني و نهايتن خاورميانه وآسياي دور براي پيشرفت و حفظ موقعيت خود تجارت و صنعت به استاندارد هاي مختلفي رو آوردند، ايزو هاي مختلف به بازار آمد ايزو 2000، ايزو 14001 و انواع و اقسام عناوين که هنوز هم بسياري از شرکتها به داشتن آنها ميبالند ولي نکته اي که حائز اهميت است اين است که محصول يا هر چيزي يا استاندار هست و يا نيست يعني حد وسطي وجود ندارد، شما هيچوقت نميشنويد که بگويند اين پنير کمي استاندارد است يا اينکه خيلي استاندارد است، چرا؟ چونکه استاندارد يعني رعايت حداقل ها و حداقل ها لااقل در نظر شرکتها و کمپاني هاي بزرگ و جهاني چيزي است بديهي و براي شکوفايي بايد از حداقل ها پا را خيلي فراتر بگزاريم، به همين جهت مدل ها وارد بازار شدند البته مدل ها به تنوع و فراواني استاندار نبودند و همه ي آنها صحبت از تعالي ميکردند و تنوع آنها بيشتر به لحاظ جغرافيايي بوده است، از جمله اي مدل ها، مدل EFQM در اروپا ومدل تعالي MBNQA در آمريکا ميباشد که هريک ازآنها نيز در کشورهاي ديگر بومي سازي شده چون ارزشها، ماموريت ، رسالت و هدفگذاري هاي خرد و کلان هر کشوري با کشور ديگر متفاوت است براي مثال در کشورهاي در حال توسعه هدف ميتواند کسب درآمد بيشتر و ورود به بازارهاي جهاني باشد مثل شرکتهاي خودرو سازي برزيل، چين و در گذشته اي نه چندان دور کره جنوبي که به اين مهم دست هم پيدا کرده است ولي جنرال موتورز به طور مثال شعاري که انتخاب ميکند اين است که "آيا ميتوانيم يکي هم براي شما بسازيم؟" که اي نشان دهنده رويکرد مشتري مدارانه وقبضه کردن بازار است.

به هرتقير اينهارا گفتم تا به اهميت طي طريق در جهت تعالي سحه گذاشته باشم در اينجا ميبينيم که دستور العمل هريک از مدل هاي تعالي اين است که در ابتدا ما بايد خودمان از خودمان ارزيابي داشته باشيم يعني قبل از بازرسي (Assessment) بايست خودارزيابي يا (Self-Assessment) صورت پذيرد و يا هموني که اول گفتم "ماستامونو کيسه کنيم" براي اين کار ابتدا بايد حوزه هاي مختلف کاري، قابليتها، امتيازات (برتريها) شامل مزيتهاي نسبي و رقابتي و همچنين تهديدها و نقاط ضعف خود را شناسايي کنيم که خود اين بحث طولاني است که فرصتي ديگر ميطلبد.

اينها همه در ارتباط با صنايع و شرکتهاي بزرگ ميباشد ولي نکته ي حائز اهميت اينجاست که درست همين مدلها براي شخصيت شناسي نيز قابل پياده سازيست.

جوزف لوفت و هري اينگهام دو روانشناس آمريکايي در سال 1955 مدل يا الگويي را ارائه دادند که آن را با پيوند دادن اسمهاي کوچک خود جوهري نامگذاري کردند. اين الگو لايه هاي شخصيتي هر فرد را با توجه به رفتارهاو خصوصيتهايي که در موقعيتهاي مختلف از خود نشان ميدهد بررسي ميکند و به ما کمک ميکند تا خودمان را در ارتباط با ديگران بهتر بشناسيم و رفتاري روانتر و جاريتري از خود بروز دهيم.

اين خصايص يا شخصيتها، چهار قسمت عمده تقسيم ميشود .

1- شخصيتي که خودمان ازخود ميشناسيم و ديگران هم همان را ميشناسند. (منطقه باز يا گشوده)

2- شخصيتي که خودمان از وجود آن آگاهيم ولي از ديد ديگران پنهان مانده است يا آنرا بروز نداده ايم.(منطقه ي پنهان)

3- شخصيتي که خودمان آنرا نميشناسيم وباور نداريم ولي ديگران از آن آگاهند. (منطقه کور)

4- شخصيتي که نه خور آنرا ميشناسيم و نه ديگران از وجد آن مطلع هستند.( منطقه ناشناخته ها)

در زيربه بررسي اجمالي به هريک از اين چهار حوزه ميپردازيم:

1- منطقه باز ياگشوده     (Open or Arena)

رفتارهايي که ما در اين بعد شخصيتي از خود بروز ميدهيم بسيار ساده و قابل درک و فهم از طرف ديگران است اين به آن معني نيست که اين رفتارها عمومي است و همه ميتوانند داشته باشند بلکه رفتاريست قابل پيش بيني از خودمان يا طرف مقابلمان مثل اينکه از يک پزشک و يا يک معلم و استاد دانشگاه در يک مهماني ما توقع رفتاري متشخصانه همراه با ادب و نزاکت داريم و از اين رفتار ايشان شگفت زده نميشويم.

عليرغم آشکار بودن اين ناحيه بازهم در اينجا ما به دو دسته تقسيم ميشويم دسته ي اول افراد دنباله روها (followers) و دسته دوم پيشروها (Pioneers)

دنباله روها کساني هستند که داراي تيپ شخصيتي مشخصي هستند و به راحتي از ظاهر آنها ميتوان به درونشان پي برد مثل همان مثال بالا خيلي شنيده ايم که ميگويند فلاني مثل معلمها ميمونه و از قضا معلم هم هستند ايشون يعني براي معرفيشان يک تيپ شخصيتي را نام ميبريم.

اما پيشروها را با تيپ شخصيتي نميتوانيم شناسايي کنيم بلکه خودشان يک تيپ شخصيتي هستند و ديگران را بوسيله آنان ميشناسيم که اين قضيه در اسطوره شناسي بسيار به کار ميره در واقع هرکدوم از اسطوره ها يک تيپ شخصيتي هستند ولي در عالم واقع هم اين افراد هستند مثل رهبران بزرک و کاريزماتيک يا افراد بسيار تاثير گذار در سياست يا اقتصاد از اين جمله ميتوان از گاندي، ماندلا، ... تمام استادان معنوي ما نيز از اين جرگه هستند.

2- منطقه پنهان: (Hidden or Façade)

اين لايه ي شخصيتي ما همان نقابهاييست که به چهره خود ميزنيم، همان اصرار مگوييست که هرگز به زبان نياورده ايم و همان سايه ي ماست که خودمان ميبينيم ولي وجود آنرا مانند کودکي طفيلي از ديگران پنهان ميکنيم.

پنهان کردن يا بهتر بگويم آشکار نساختن منويات، آرزوها، ... تمايلات و نقاط ضعفمان ميتواند علتهاي زيادي داشته باشد که در يک کلمه خلاصه ميشود و آن ترس است. ترس از دست رفتن آبرو، ترس از دست دادن دوستان و نزديکان، ترس از دست دادن موقعيت شغلي يا روابط اجتماعي و خيلي ترسهاي ديگر ولي به عقيده ي شخصي من هيچيک از اين چيزهايي که در اثر آشکار سازي ممکن است از دست دهيم و تازه تاکيد ميکنم ممکن است از دست دهيم اينقدر ارزشمند نيستند در برابر اينکه اين نقابها باعث ميشوند جريان عشق که در جهان هستس جاريست در ما متوقف شود. تا زماني که ترس در وجود ما رخنه کرده باشد ما از بدست آوردن عشق لايزال جهان هستي باز ميمانيم و درپي آن هرآنچه به رايگان در اختيار ما ميتواند باشد به راحتي از دست ميدهيم حس زيباي جاري بودن رابا ترس از آينده نخواهيم چشيد. خدا نياود آن روزي را که نارون از ترس شکسته شدن شاخه اش نگذارد کلاغ روي آن بنشيند که آن روز روزيست که صنوبر ها با هم دشمن ميشوند و درخت بيد خانه ي همسايه سايه اش را به زمين ميفروشد. ترس هرگز اجازه نميدهد پايمان را در آب خنک رودخانه فرو ببريم، ترس تمام روابط اجتماعي ما را از بين ميبرد و نابود ميکند، ترس بلايي به سرمان ميآورد که ميترسيديم اگر نقابمان را بکنيم بر سرمان ميآيد.تمامي جنگها، نزاعهاي خانوادگي و شغلي، دزديها، کلاه برداريها همه و همه از سر ترس اتفاق ميافتد.

پس راه چاره چيست؟

نترسيم، خوب چگونه نترسيم؟

واضح است آشکار شويم، از تاريکي بيرون بياييم و بگذاريم آفتاب حقيقت سراپاي وجودمان را دربرگيرد.

چطور بيرون بياييم؟

بعدن ميگويم.

3- منطقه کور (Blind or Blind Spot)

در اين محدوده ي شخصيتي هم سايه ها نقش دارند البته اينبار سايه هايي که پشت ما هستند و ما آنها را نميبينيم و از وجودشان کمترين اطلاعي نداريم ولي ديگران آنرا به وضوح و روشني ميبينند. کمتر کسي اين افتخار را دارد که دوستي دلسوز در کنارش باشد که در مهماني بيايد و در گوشش بگويد هي فلاني دکمه هاي پيراهنت را عوضي بستي در صورتيکه ما فکر ميکرديم حالا چه تيپي زديم اينجاست که همه اين نقيصه را در ما ميبينند ولي خودمان نه. چونکه ديد ما از زاويه ايست که خودمان را دربر نميگيرد.

اين بعد شخصيتي بيشتر رفتارهاي بد مارا در خود جاي ميدهد به همين لحاظ شناخت اين رفتارها که تا وقتي ازخودمان پوشيده است غير قابل کنترل ميباشد مهم جلوه ميکند. به عنوان مثال من درجامعه در مورد هرموضوعي خودم را آگاه ميدانم پس به خود اجازه ميدهم در تمام بحثها شرکت کنم و دانش خود را در اختيار ديگران بگذارم ولي از ديد اطرافيان من دانشمند به نظر نميرسم بلکه يک انسان حراف ديده ميشوم و يا خودم را بذله گو و خوش مشرب ميبينم ولي خانواده و دوستان من عقيده شان چيزي غير از اين است آنها من را جلف و لوس و بي تربيت ميدانند. ولي اينکه کسي عيب مارا به ما گوشزد نميکند مقصر باز شايد ما باشيم چون چنان خود را نشان داده ايم که احتياجي به نکته سنجي ديگران نداريم و يا ديگران فکر ميکنند گفتن و يا نگفتنشان تاثيري در رفتار ما نخواهد داشت.

در ادامه شرايط بازخور (Feed back) و نحوه بازخور دادن و گرفتن و اهميت آنرا خواهيم شنيدن.

4- منطقه ي ناشناخته (Unknown)

منطقه ناشناخته، مثل خوف و رجا ميماند. نميدانيم رفتاري که بروز خواهد کردخوب است يا بد مثل هندوانه ي سربسته اي است که از منطقه اي که نميدانيم کجاست آمده ممکن است بازش کنيم و رسيده و سرخ و شيرين باشد و اين احتمال هم هست داخلش يا کال باشد و يا گنديده . ولي هرچه که باشد بايد باز شود، ديده شود بلکه پسنديده شود. چون ممکن است زماني سر بازکند که مطلقن آمادگي پذيرش اين رفتار را در خودمان نداشته باشيم.

جالب است که نبوغ اديسوني که او را کودن ميدانستند و خونخواري هيتلر که در جواني ميخاست هنرمند شود از همين منطقه بيرون ميزند نيروي نهفته در اين قسمت از شخصيت ما ميتواند تا بينهايت سازنده باشد و نيز ميتواند نابود کننده باشد پس بهتر است تا دير نشده آن را بشناسيم تا بتوانيم آنرا در جهت درست راهبري کنيم.

درخانواده، سازمانها و حتي در سطح ملي و جهاني هم ديده ميشود استعدادهايي که شکوفا ميشوند ولي اين شکوفايي ديگر دردي از ما دوا نميکند، کارشناس يا مهندس ساده اي که چند سال در شرکتي کوچک وقت خود را تلف کرده ميبينيد به محض اينکه در سازمان ديگري مشغول به کار ميشود آنجا را متحول ميکند. خواهر زاده يا برادر زاده و حتي فرزندي که به خاطر يک خطا از خود رانده ايم به راه هاي بي بازگشت کشيده ميشود و گاهي هم يک تشويق کوچک زندگي فردي را زير و رو ميکند.

از اين دست نمونه ها فراوان است کافيست فقط چند درجه جهت سرمان را به هرسو تغيير دهيم حتمن نمونه اي از آنرا خواهيم ديد.

بازخور
Feed Back

 

 

آشکار سازي
Exposure

Known to self

شناخته شده براي خود

Not Known to self

ناشناخته براي خود

Known to others

 

 

 

 

شناخته شده براي ديگران

منطقه باز يا گشوده

منطقه کور

 

Arena

 

Blind Spot

Not Known to others

 

 

 

 

ناشناخته براي ديگران

منطقه پنهان

منطقه ناشناخته ها

 

Façade

 

Unknown

 

                               (شکل يک)

بسيار خوب بعد از اينکه مختصري به چهار منطقه ي شخصيتي پرداختيم حالا بايد ببيينيم چه بايد کرد، در شکل يک که همان پنجره جوهري ميباشد اين چهار منطقه نشان داده شده است، پرواضح است که اين مناطق با هم مساوي نيستند و ما براي گسترش شخصيت خودمان، همچنين شناخت استعدادها و توانايي هايمان تا جايي که ميتوانيم چاره اي نخواهيم داشت جزآنکه منطقه باز ياگشوده را گسترش دهيم.

در پنجره بالا هرچه از بالا به پايين مي آييم وارد منطقه ي ناشناخته براي ديگران ميشويم و هرچه از چپ به راست حرکت ميکنيم وارد دنياي ناشناخته براي خود ميگرديم.

درحال حاضر سوال اين است که چکاري بايد انجام دهيم تا ناشناخته ها به حداقل برسد و يا از بين برود؟

جواب اين سوال بسيار آسان است ولي انجام دادن آن يا رسيدن به راه عملي انجام آن براي کساني که نخواهند اين کار را بکنند و در وضعيت کنوني خود غوطه ورند، بسيار سخت است.

آشکار سازي خود (Exposure)

گرفتن بازخور (Feedback)

1- آشکار سازي :در آشکار سازي خود کار خيلي ساده است ما خود را در برابر ديگران باز ميکنيم يعني نقابهايمان را بر ميداريم و آشکارا زندگي ميکنيم، ديگر در محيط پيرامونمان فيلم بازي نميکنيم، علائق و بخصوص تنفرهايمان را ابراز ميکنيم، احساساتمان را سرکوب نکرده البته اين به معناي بي بند و باري و يا عبور از خط قرمزها نيست بلکه تمام اين حرکات در چهارچوب قرار ها و قوانين و عرف جامعه اي که در آن هستيم انجام ميگيرد. در اينجا صداي داد و فرياد معترضين بلند ميشود که باز هم که بند، باز هم خط قرمز و باز هم نقاب. ولي من ميگويم نه اين دفعه خبري از نقاب نيست بلکه اينجا ديگر صحبت از به صلح رسيدن و پذيرش محدوديت هاست، در اينجا ما ميپذيريم در خانواده اي زندگي ميکنيم که مصرف مواد مخدر را يا نوشيدن الکل را بد ميداند و ما به احترام اعضاي همين خانواده اين اعمال را انجام نميدهيم، البته ناگفته پيداست که در پشت اکثر قرارها و قوانين علت هاي منطقي و قوي نهفته است که اين علل براي اکثريت آن جامعه پذيرفته شد و يا حداقل با آن مشکل چنداني ندارند.

روش عملي آشکار سازي اين است که با ترسها و اضطرابهايمان روبرو شويم بايد بدانيم ترس هيچ چيز نيست جز مواجهه با ناشناخته ها البته بايد شرايط ايمن را قبل از آن مهيا کنيم براي مثال من از مار ميترسم خب ممکن است همه بترسند ولي اين ترس من از جنس ديگريست من البته به طور مثال اگر در صفحه ي تلوزيون هم يک مار ببينم يا مطلبي در مورد آن بخوانم از وحشت تا چندروز بيخواب ميشوم به اين نوع ترس هراس يا Phobia ميگويند در اين موارد ميتوانم با ماري نزديک شوم که در يک محفظه شيشه اي مطمئن قرار دارد معمولن با انجام اين کار بعد چندبار هراس من کم ميشود. ولي در مورد شخصيت ما داستان کمي متفاوت است در مورد اول شرايط و کنترل آن در اختيار ماست ولي در ارتباط با انسانهاي ديگر شرايط تحت کنترل ما نيست و ما از عکس العمل طرف مقابلمان بيخبريم ولي ميتوانيم بر حسب موقعيت بخش اعظمي از کنترل اوضاع را در اختيار بگيريم که آن هم بستگي تام به هوش ذاتي ما در موقعيت موجود دارد.

اما وقتي نقابها را کنار ميزنيم هرچند ممکن است چند نفر از دور و بر من کم شوند، شايد دلخوريهايي پيش بيايد که حتي قابل دلجويي نباشد،ممکن است شغلمان را از دست بدهيم يا مورد اهانت قرار بگيريم ولي در کوتاه مدت چنان زندگيمان تغيير ميکند که قبل از آن حتي تصور اين دنيا هم برايمان باور پذير نبوده است، پس از آن به معرفت وجودي خود پي خواهيم برد و دنياهاي ديگر به ما لبخند خواهند زد و عاشقانه قدمهايمان را پذيرا خواهند بود حضرت شمس ميفرمايد:

اين همه عالــَم پرده‌ها و حجاب‌هاست گرد آدمي درآمده: عرش غلاف او، كـُرسي غلاف او، هفت آسمان غلاف او، كره‌ي زمين غلاف او، قالب او غلاف او، روح حيواني غلاف او، روح انساني غلاف او، روح قــُدسي هم‌چنين ، غلاف در غلاف، حجاب در حجاب تا آنجا که معرفت است“

و اگر اين پرده ها و حجابها برداشته شود تمام سلولهايمان به رقص در ميآيند همانگونه که سهراب گفت:

“در نبنديم به روي سخن زنده تقدير كه از پشت چپر هاي صدا مي شنويم.

پرده را برداريم :

بگذاريم كه احساس هوايي بخورد.

بگذاريم بلوغ ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند.

بگذاريم غريزه پي بازي برود.

كفش ها را بكند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.

بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند.

چيز بنويسد.

به خيابان برود. “

 

Inputs

Outputs

 

ورودي ها

process
فرآيند

 

خروجي ها

 

Feedback

بازخور

 

"شکل دو"

2- بازخور يا فيدبک : نياز به تاييد يکي از مهمترين غرايض انسانيست که البته همه ي ما آنرا مثل ميل به ديده شدن کتمان ميکنيم ولي نياز به تاييد تنها شاخه مثبت بازخور ميباشد به عبارتي ما هميشه دوست داريم که بازخور مثبت باشد نه منفي.

معني بازخور فارغ از مثبت يا منفي بودنش اين است که:

بازخور يک نوع پيام ارتباطي است که در جهت معکوس فرايند يعني از خروجي(گيرنده) به سمت ورودي (فرستنده) فرستاده ميشود که اين پيام ميتواند خودآگاه يا ناخود آگاه باشد و به فرستنده کمک ميکند تا ارتباطش را با مخاطب ارزيابي کند.(شکل دو)

تعاريف:

فرستنده يا ورودي ميتواند انجام دهنده ي کاري باشد مثل يک فروشنده, توليد کننده ويا پدر يک خانواده باشد که نقش عمل کننده يا فاعلي دارد.

گيرنده يا خروجي هم خدمت گيرنده است مثل مشتري, بازار ويا خانواده که در مقابل ورودي است و نقش مفعولي دارد

فرآيند در واقع عملي است که ورودي يا فرستنده انجام ميدهد مثل اينکه فروشنده ميفروشد, توليد کننده توليد ميکند و پدر کار ميکند ويا اسباب راحتي خانواده را تامين ميکند.

ميتونيم با يک مثال ساده مفهوم را روشنتر کنيم.

 

سناريو يک:

من ميرم به سوپرمارکت که يک سطل ماست بخرم فروشنده با روي گشاده از من استقبال ميکند, من را به سمت محل نگهداري ماستها هدايت ميکند, ماست مورد نظر من را به من ميدهد و با لبخندي ديگر در حالي که به من اجازه ميدهد خودم کارت بکشم و رمز آن را وارد کنم آرزوي روز خوبي براي من ميکند و من از سوپرمارکت خارج ميشوم.

در حين خروج من هم لبخندي از سر رضايت ميزنم و با تشکر از زحمتي که براي من کشيده من هم آرزوي کسب و کاري خوب براي او ميکنم.

نتيجه:

ازديدمن:

ورودي:من/خروجي:فروشنده/فرآيند:خريد/بازخور:رضايت مندي فروشنده(برخورد خوب فروشنده)

ازديد فروشنده:

ورودي:فروشنده/خروجي:من/فرآيند:فروش/بازخور: رضايت مندي مشتري(لبخند مشتري) و خريدهاي بعدي

نتيجه کلي: رضايت طرفين

سناريو دو:

من ميرم به سوپرمارکت که يک سطل ماست بخرم فروشنده با ترش رويي از من استقبال ميکند, من را به سمت محل نگهداري ماستها هدايت نميکند, ماست مورد نظر من ندارد و با صداي خارج از کنترل به شاگرد مغازه ميگويد يه ماست به اين آقا بده ديگر در حالي که به من اجازه نميدهد خودم کارت بکشم و رمز آن را وارد کنم بدون اينکه حتي جواب خداحافظي من را بدهد من ازآنجا خارج ميشوم.

در حين خروج در حالي که مات و مبهوت از اين خريد خودم هستم در دل ميگويم اگر سوپر ديگه اي اين نزديکي ها بود اصلن ايم ماست را ازش نميخريدم و بعدها هم از او خريد نخواهم کرد البته وقتي به خانه ميرسم و همسرم در ماست را باز ميکند متوجه ميشوم عليرغم اينکه تاريخ مصرف محصول نگذشته ولي به علت عدم نگهداري درست ماست کپک زده و ....

نتيجه:

ازديدمن:

ورودي:من/خروجي:فروشنده/فرآيند:خريد/بازخور:رضايت مندي فروشنده

ازديد فروشنده:

ورودي:فروشنده/خروجي:من/فرآيند:فروش/بازخور: عدم رضايت من

نتيجه کلي: رضايت فروشنده و عدم رضايت من

خب ميبينيم بر خلاف سناريوي اول که رضايت طرفين را در برداشت در سناريوي دوم دوطرف با هم, هم ارتعاش نيستند و در مجموع عدم رضايت را به دنبال دارد فروشنده در اينجا راضيست چون ماست کپک زده خودش را فروخته ولي اتفاقي که افتاده اين است که عدم بازخور مناسب که من بايد ميدادم فرآيند فروش ناقص مانده, بازخور مناسب شايد ميتوانست اين باشد که من از آن مغازه خريد نکنم و يا کمي وقت ميگذاشتم و به تعزيرات شکايت ميکردم و يا شيشه هاي مغازه ي طرفو مياوردم پايين.

به خوب يا بد اين فيد بک ها کاري نداريم ولي حداقل فروشنده متوجه ميشد که طريقه ي فروش او اشتباه است و شايد در صدد اصلاح آن برميآمد پس ما با ندادن فيدبک مناسب فرصت اصلاح را از آن فروشنده نگون بخت گرفته ايم.

انواع بازخور:

دروني

بيروني

بازخور دروني همان ميزان رضايت مندي خود ماست از کاري که کرده ايم ولي از آنجايي که ما معمولن قاضي خوبي براي خود نيستيم زياد به اين فيدبک دروني نميتوان اعتماد کرد و اين از آنجا ناشي ميشود که ما به طور معمول تعادلي بين برون گرايي و درون گرايي خود نداريم بنابراين ممکن است هميشه از کارهاي خوبي که ميکنيم ناراضي باشيم و يا هميشه راضي و خود اين موضوع ميتواند راه را بر بازخورهاي بيروني بسيار سازنده بگيرد. مفيد بودن بازخور دروني درصورتي محقق ميشود که ما به رشدي از شخصيت رسيده باشيم که فقط به شکل يک ناظر بر اعمال و شخصيت خود نگاه کنيم آن هنگامه است که زندگي شيرين ميشود.

بازخور بيروني هم پياميست که وقتي کاري انجام ميدهيم ديگران به ما ميدهند و ما را از نتايج آن عمل باخبر ميکنند, اين بازخور پيچيدگيهاي خاص خودش را داراست چون قضيه دوطرفه ميباشد و مثل بازخور دروني نيست که هر دوطرف ماجرا يک نفر ايستاده باشد. مهمترين موضوع در اينجا پذيرا بودن ما در برابر بازخور ميباشد که اگر مطابق توضيحات بالا بخواهيم منطقه باز يا گشوده ي شخصيت خود را گسترش بدهيم ميبايست علاوه برآشکارسازي (Exposure) خود, پذيراي گرفتن بازخورهاي بيروني هم باشيم ولي نکته ي اصلي اينجاست که گاهي بازخورهاي مثبت و منفي ميگيريم که از درجه اعتبار ساقط ميباشند چون بطور مثال فيدبک دهنده اصلن تخصصي درکاري که دارد روي آن نظر ميدهد ندارد يا عمل مارا با عمل شخصي ديگر مورد مقايسه قرار ميدهد همينطور است فيدبک هايي که به صورت کلي و غير شفاف و بدون دليل گفته ميشود مانند خوب بود يا افتضاح بود, گند زد, شاهکاره, مثل فلان چيز ميمونه واگر بپرسيم چرا؟ بازخور دهنده پاسخ ميده چراشو نپرس مفصله حرف منو قبول کن. ما با اين بازخورها نه بايد دلخوش بشيم و نه دلسرد ولي فقط بايد گوششون کنيم و از کنارشون بگزريم و به هيچ عنوان نبايد جلوي جريان اونها را بگيريم ولي بايد فقط فيدبک هايي را به حساب بياوريم که اهل فن و متخصص همان کار يا گيرنده ي آن عمل يا فعل ميدهند و مرتبا از ايشان بخواهيم که بازخور کار ما را به ما گوشزد کنند و وقتيکه ايشان مارا براين مهم مسر بدانند با موشکافي وسعه صدر بيشتري بازخور کارو شخصيت مارا به ما خاطرنشان ميکنند.

نتيجه گيري اينکه با يک نگاه سيستمي بوسيله آشکار سازي خود مرزهاي منطقه ي باز يا گشوده شخصيت خودرا به سمت منطقه ي پنهان براي ديگران گسترش ميدهيم و با پذيرا بودن بازخور اين مرزها را به سمت شناخت خود فراتر ميبريم و شگفت انگيز اينجاست که با همين دو عمل اصلي با سرعتي بيشتر از محو منطقه ي کور و پنهان منطقه ي ناشناخته ازبين ميرود.در ضمن کاروارد يک سيکل سازنده ميگردد.

 

خودشناسي

بازخور

آشکارسازي

کشف منطقه ناشناخته

 

"شکل سه"

 

چنانچه در شکل سه ميبينيم وقتيکه قدم درراه شکوفايي و خودشناسي ميگذاريم ديگر وارد وادي بي پايان دانستن ميشويم و ديگر نميدانيم اول خود شناسي آمد يا آشکار سازي اين وادي, وادي شناخت است شناخت از خود و شناخت جهان هستي و شناخت لاينفک بودن من از بيکرانه ها و رسيدن به اينکه هر جزئي از کل خود کل است و ديگر کل و جزئ از هم تفکيک ناپذيرند و وقتي به درک اين برسيم همه يک پيکره ايم به سرمدي ميرسيم.سرمدي يعني هم ابدي و هم ازلي ابدي هستيم چون خود ما هرگز از بين نميرود و اگر آنرا بجوييم که نهايتن ميجوييم, تا ابدالدهر خواهد ماند چون منشا پخش آکاهيست، ناظر است بر چرخش کائنات و ازلي ست چون تا جهان بوده خود من هم بوده و پيدايشش با پيدايش کل پيکره ي هستي بوده مانند جسم مادي من که کسي نميتواند بگويد DNA من ذره اي با اولين سلول بوجود آمده از من تفاوتي دارد پس خود من هم از ابتداي پيدايش بوده ام و تا ابد خواهم ماند و درک اين مهم حاصل نخواهد شد اگر من به خود نرسم...

ادامه دارد...

To be continue ...

پژوهشکده موسسه کلام زنده

امير صفري