آیا خواستن توانستن است؟ - رضا سلیمی منش

img khastan tavanestan

آیا خواستن همان توانستن است؟ آیا انسان معمار زندگی خویشتن است؟ شاید بتوان انسان ها را به دو گروه خرسند و ناخرسند تقسیم کرد و انسان های موفق و شاد کام را در گروه نخست قرار دارد و انسان های شکست خورده و ناکام را در گروه دوم، اما نمی توان گفت که بعضی از انسان ها خواهان موفقیت و گروهی دوستدار ناکامی و شکست هستند.

 

 

واقعیت این است که همه ی انسان ها شاد زیستن و کامکاری را دوست می دارند. پس چرا کامکاری در زندگی عده ای تحقق پیدا می کند و در زندگی عده ای نه؟

 پاسخ به این پرسش این است که خواستن همان توانستن نیست.

 توانستن بنایی است که بر دو ستون استوار است. خواستن شرط اول توانستن است و شرط دوم آن دانستن است.

 گروهی از انسان ها هم می خواهند کامکار باشند و هم می دانند برای کامکاری چه باید کرد. گروه دیگر نیز می خواهند کامکار باشند اما نمی دانند برای کامکاری چه باید کرد.

 هر خواستنی توانستن نیست. خواستنی منجر به توانستن می شود که شروع کردن و حرکتی به دنبال داشته باشد. دری که به سوی تو گشوده می شود به سوی تو نمی آید، تو باید به سوی آن حرکت کنی. مقصود از این سخن این نیست که کسانی که از زندگی ناخشنود هستند تلاشی نمی کنند. شاید آن ها بیشتر از دیگران هم تقلا می کنند اما مسأله این است که چرا نتیجه نمی گیرند و همیشه با رویدادهای ناخوش آیند مواجه می شوند؟

 

برای پاسخ دادن به این پرسش باید دید که انسان های موفق چگونه می اندیشند و چگونه عمل می کنند و تفاوت عملکرد انسان های ناکام با عملکرد آن ها چیست.

 در یک نگاه کلی می توان اعمال انسان ها را به دو دسته ی کارهای مهم یا اساسی و کارهای اضطراری یا فوری تقسیم کرد. انرژی انسان های موفق صرف پرداختن به کارهای مهم می شود وانرژی انسان های ناموفق صرف پرداختن به کارهای اضطراری.

 کارهای مهم کارهایی هستند که به نظر می رسد به رسیدگی آنی نیاز ندارند و اگر هم انجام نشوند مشکلی ایجاد نمی شود.

 کارهای فوری کارهایی هستند که ناچار به انجام دادن آن ها به صورت فوری و اضطراری هستیم.

 مثلن مسواک زدن از کارهای مهم است و فوری و اضطراری نیست. اما مراجعه به داندانپزشک هنگام دندان درد از کارهای فوری و ا ضطراری است و نیاز به رسیدگی آنی دارد.

 میوه خوردن از کارهای مهم است و اضطراری نیست اما بیمار شدن بر اثر کمبود پروتئین از کارهای اضطراری یا فوری است و نیازمند رسیدگی آنی.

 توجه کردن به خواسته های همسر و شناخت نیازهای او و اهمیت دادن به آن ها در زمان مناسب، از کارهای اساسی برای حفظ پیوند زناشویی است. کسی که از این کارهای اساسی غفلت کند دیر یا زود با بحران های شدید خانوادگی مواجه و زندگی اش تبدیل به جهنمی می شود با هزار مسأله ی اضطرای و پر از استرس.

 هر چیزی که از فهرست کارهای مهم حذف شود پس از مدتی در فهرست کارهای فوری آشکار و تبدیل به یک کار اضطراری می شود.

 اگر مسواک زدن را از فهرست کارهای مهم حذف کنیم این فهرست کوتاه تر می شود ولی پس از مدتی فهرست کارهای فوری طولانی تر می شود و مراجعه به دندان پزشک در فهرست کارهای فوری قرار می گیرد.

 توجه به رژیم غذایی و ورزش کردن از کارهای مهم هستند اما فوری و اضطراری نیستند. اگر به رژیم غذایی توجه نکنیم و ورزش نکنیم دچار افزایش وزن و بیماری های متعدد ناشی از آن می شویم.

 

هر کار مهمی که از آن غفلت شود و در زمان مناسب انجام نشود دیر یا زود تبدیل به یک کار اضطراری و فوری می شود.

 دو برگ کاغذ تهیه کنید و روی یکی کارهای مهم یا اساسی را فهرست وار بنویسید و روی یک برگ دیگر کارهای اضطراری یا اورژانسی را.

 همان طور که گفته شد طول این دو فهرست نسبت عکس دارد. یعنی هر چه فهرست کارهای مهم کوتاه تر شود فهرست کارهای اضطراری طولانی تر می شود. مثلن در فهرست کارهای مهم مسواک زدن، ورزش کردن، میوه خوردن، رسیدگی به آب و روغن ماشین، تحصیل کردن و کارهای مهم دیگر را بنویسید. اکنون روی دو تا از کارهای این فهرست مثل مسواک زدن و رسیدگی به ماشین را خط بکشید و آن ها را از فهرست حذف کنید. با این عمل دو کار از فهرست کارهای مهم کم و این فهرست کوتاه تر می شود. در نتیجه دندان درد و مراجعه به دندانپزشک و سوختن موتور ماشین و مراجعه به مکانیکی به فهرست کارهای اضطرای افزوده و آن فهرست طولانی تر می شود.

 

در تصویر زیر فهرستی از برخى کارهای مهم نوشته شده است:

 

   img khastan tavanestan 1

 

وقتى رسیدگی به ماشین از فهرست کارهای مهم حذف و این فهرست کوتاه تر و در نتیجه مراجعه به مكانيكي بر اثر سوختن موتور ماشین به فهرست کارهای اضطراری افزوده و آن فهرست طولانی تر شده است:

 

  img khastan tavanestan 2

رعایت بهداشت، ورزش کردن، مراقبت از سلامت خویش، تحصیل کردن و کسب مهارت، برنامه ریزی کردن برای مسائل اقتصادی، آموختن زبان های خارجی، مطالعه کردن، پرداختن به هنر، آموختن رقص و رقصیدن،تمرین کردن خندیدن، با خوش رویی برخورد کردن، مرتب و آراسته بودن، نیمه ی پر لیوان را دیدن ، تمرین و تقویت مثبت نگریستن، مراقبه کردن، نیایش کردن، به دیگران کمک کردن، برای پدر و مادر و همسر و فرزند و دیگر اعضای خانواده وقت گذاشتن و توجه کردن به آن ها، خود را دوست داشتن، زیبا سخن گفتن، گذشت کردن، تمرین کردن مهربانی، امیدوار بودن، با دیگران رابطه برقرار کردن، اجتماعی بودن، هدف گذاری کردن، تشخیص دادن اولویت ها و برنامه ریز کردن، هدف گذاری کردن، برای تحقق اهداف قدم برداشتن، تمام کردن کارهای ناتمام و ... همه از کارهای مهم و اساسی هستند که در صورت غافل شدن از آن ها همه به کارهای اضطراری و وقایع ناخوش آیند استرس زا تبدیل می شوند.

 

شناخت اولویت ها و پرداختن به کارهای مهم مرتب کردن اتاق ذهن است و مرتب کردن اتاق ذهن یکی از مهم ترین راه های مقابله با استرس است.

 

غفلت از کارهای مهم منجر به انباشته شدن توده ای از کارهای انجام نشده و کارهای ناتمام و آشفتگی و پریشانی اتاق ذهن می شود. پریشانی اتاق ذهن انرژی های را پراکنده و انسان را بی انگیزه و سست و ناامید و افسرده می کند.

 

راز خوشبختی

کارهای اضطراری بحرانی هستند و زندگی را مختل و هزینه های سنگینی را به ما تحمیل می کنند. انرژی انسان های ناخوشنود صرف پرداختن به کارهای اضطرای می شود. درگیری مداوم با بحران ها و تلاش برای حل و فصل کردن آن ها انسان ها را از پرداختن به کارهای مهم باز می دارد و آن ها را هر روز ناخشنودتر می کند.

 

کارهای مهم یا اساسی اگر چه به ظاهر اورژانسی نیستند و به نظر می رسد که به رسیدگی آنی نیاز ندارند و همیشه وقت برای انجام دادنشان هست و اگر هم انجام نشوند اتفاق خاصی نمی افتد یا عواقب انجام ندان آن ها آنی گریبانمان را نمی گیرد، اما در واقع تحقق سلامت جسم و روان و دست یابی به موفقیت و شاد کامی و ساختن زندگی دلخواه فقط در صورت انجام دادن آن ها در زمان مناسب ممکن می شود.

این همان نکته ای است که انسان های همیشه ناخشنود از آن غافل هستند. کارهای اساسی را انجام نمی دهند و دیر یا زود و به ناچار با وقایع اضطراری و ناخواسته ی متعدد مواجه می شوند و اسم آن را بدشانسی و بدبختی و امثال آن می گذارند.

منظور از کارهای مهم کارهای دشوار نیست. کارهای مهم کارهای کوچک و ساده ای هستند که اگر انجام نشوند به دشواری های بزرگ تبدیل می شوند. گاهی یک تلفن زدن ساده، فرستادن یک ایمیل، برنامه ریزی کردن برای یک ملاقات، ثبت نام کردن در یک آزمون، عذر خواهی کردن از کسی یا فقط خاموش ماندن و سخن نگفتن هنگام خشم برای جلوگیری از گسستن یک پیوند و از دست رفتن یک امکان، یک احوال پرسی گرم، یک سپاس گزاری، گفتن یک دوستت دارم و بیان ساده ی یک احساس برای تحکیم یک ارتباط و تسکین رنج یک انسان و قدم های بسیار کوچک و ساده ای مانند این می تواند از کارهای اساسی ومهمی باشد که نقش بزرگی در زندگی مان ایفا و جهان را به جایی بهتر برای زیستن تبدیل کند.

 

کارهای اساسی کارهای خیلی عادی هستند که در زمان خود با آرامش و دور از تنش و به راحتی می توانند انجام شوند. کارهای اساسی اگر در زمان خود انجام نشوند دیر یا زود تبدیل به کارهای اضطراری و اورژانسی و فوری می شوند و کارهای اضطراری همیشه هزینه بر و با فشارهای روانی واسترس همراه هستند و آرامش وتمرکز انسان را از او می گیرند و زمینه ساز ایجاد بسیاری از بیماری ها هستند.

 

انسان ها دو دسته هستند:

گروهی هرگز منتظر رسیدن یک روز خوب نمی مانند و برای ساختن آن تلاش می کنند و سال خرم، فال نیکو، مال وافر و حال خوش را مشروط به داشتن اصل و نسل و بخت و مال و امثال آن نمی دانند.

هدف گذاری می کنند. هر روز که از خواب بیدار می شوند برنامه و هدفی دارند و برای تحقق اهدافشان گام های لازم را برمی دارند و می گویند:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل،   که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

اینان همیشه از زندگیشان خشنود هستند و معتقدند هیچ چیز در زندگی تصادفی نیست و هر انسانی محصولی را برداشت می کند که خود بذر آن را کاشته است. اینان همیشه تبسمی بر لب و چهره ای دوست داشتنی دارند.

اتاق ذهن شان زیبا و مرتب است. کارهایشان را با آرامش پیش می برند و به دیگران آرامش می بخشند. وقت و انرژی چنین انسان هایی صرف کارهای مهم و اساسی می شود. بهانه جو نیستند و هرگز انجام دادن کارهای مهم را به فردا موکول نمی کنند و به همین دلیل در زندگی شان کمتر با مسائل اضطراری و اورژانسی و استرس و فشار روانی مواجه می شوند.

 

گروه دوم کسانی هستند که هدف و برنامه ی مشخصی را دنبال نمی کنند. از پرداختن به کارهای مهم واساسی غفلت می کنند و همیشه بهانه ای هم برای انجام ندادن آن ها پیدا می کنند. مثلن اگر از اضافه وزن رنج می برند همیشه رژیم گرفتن و ورزش کردن را موکول به رسیدن فلان روزی می کنند که هرگز هم نمی رسد.

همیشه از زندگی ناراضی هستند. شرایط و بخت و اقبال و هر کس و هر چیزی غیر از خودشان را مسئول بدبیاری هایشان می دانند. همه ی وجودشان آرزوهای تحقق نیافته است. از صبح تا شب با فشارهای روانی و چهره ای در هم رفته و عبوس در حال دوندگی هستند و هیچ وقت هم وقت کافی ندارند. هزاران کار نیمه تمام دارند که همیشه ذهنشان با آن ها درگیر است و همیشه هم با وقایع ناخوش آیند مواجه می شوند و خود را قربانی دست و پا بسته ی بد بیاری ها می دانند.

اتاق ذهن این ها اتاقی در هم ریخته و شلخته است. همیشه حالشان بد است و حال دیگران را هم بد می کنند. وقت وانرژی چنین انسان هایی صرف پرداختن به کارهای پر از استرس فوری واضطراری می شود.

مدیریت اهداف تنها فرمول دست یابی به شادکامی است. مدیریت اهداف به معنی مدیریت زمان است. برای مدیریت کردن زمان نخست فکر کنید و بدانید که چه می خواهید و پس از مشخص کردن اهداف و نوشتن آن ها بر روی کاغد آن ها را اولویت بندی کنید و هر روز گامی هر چند کوچک در جهت تحقق اهدافی که اولویت بیشتری دارند بردارید و هیچ کاری را به بعد موکول نکنید.

یا به اندازه ی آرزوهایت تلاش کن یا به اندازه ی تلاش هایت آرزو.

موفقیت و کامکاری رمز و راز دیگری ندارد.

 

نکته:

امروزه برای تصمیم گیری بهتر و افزایش بهره وری و مدیریت زمان از ابزاری به نام جعبه آیزنهاور استفاده می کنند.

با استفاده از این ابزار کارها به چهار گروه یا اولویت تقسیم می شوند:

1- کارهای هم مهم و هم فوری.

2- کارهای مهم اما غیر اضطراری.

3- کارهای فوری اما بی اهمیت.

4- کارهای نه فوری و نه مهم.

 

تقسیم بندی کارها بر اساس جعبه آیزنهاور مقوله ی دیگری است که در مقاله ای دیگر توضیح داده خواهد شد.

 

(دوایت آیزنهاور سی و چهارمین رئیس جمهور امریکا در بین سالهای ۱۹۵۳ تا ۱۹۶۱ بود)

 

 

 

رضا سلیمی منش

 

img telegram join2