آيا قدرت فكر غير علمى است؟ - رضا سلیمی منش

img think power

واکنش جنگ و گریز چیست؟ وقتی که انسان در موقعیتی مخاطره انگیز قرار می گیرد آدرنالین زیادی از غدد فوق کلیوی ترشح می شود و آدرنالین باعث افزایش ضربان قلب و گشاد شدن رگ های متصل به ماهیچه ها و تحریک کبد و آزاد شدن قند و افزایش غلضت آن در خون می شود.

 

 

 

خون های سطحی پوست جمع می شود و در ماهیچه ها و جاهای دیگری که برای دفاع از بدن در مقابل خطر لازم است جمع می شود. مثلا خون از چهره به سمت عضله های ران برای گریز از خطر و یا عضله های بازو برای جنگ با خطر جمع می شود.همین جمع شدن خون از چهره است که باعث رنگ پریدگی در چنین موقعیت هایی می شود.

جنگ و گریز در گذشته برای انسان ها مفید بوده و باعث آماده شدن آن ها برای مقابله یا فرار از خطرهای فیزیکی یا گریز از موقعیت های خطرناک بوده است زیرا محرک های تنش زا در گذشته های دور که انسان با شکار کردن و کشاورزی روزگار می گذرانده است شاید مثلن حمله ی یک گرگ بوده است. ترشح آدرنالین و ایجاد تغییرات شیمیایی ناشی از آن برای مبارزه با چنین خطری یا برای گریز از آن ضروری بوده است.

جنگ و گریز باعث ترشح هورمون ها و ایجاد تغییراتی در بدن می شود که حالتی شبیه دوپینگ کردن به وجود می آورد و به انسان توانایی و قدرتی می بخشد که بتواند دست به اعمالی بزند که در حالت عادی قادر به انجام دادن آن ها نیست.

اما محرک های تنش زای امروزی که هنوز هم موجب ایجاد واکنش جنگ و گریز می شوند دیگر چیزی مانند حمله ی یک گرگ نیست و می تواند ماندن پشت چراغ قرمز و دیر رسیدن به محل کار یا قرار یا استرس و اضطراب از سخن گفتن در مقابل جمع باشد که مقابله با آن ها نه جنگ فیزیکی می خواهد نه فرار کردن و پریدن از روی تپه ها و دویدن در دشت ها.

بنابراین امروز واکنش جنگ و گریز که باعث به وجود آمدن همان تغییرات در بدن می شود زیان بار است و می تواند به بافت ها آسیب برساند و موجب بیماری های مثل تپش قلب و فشار خون شود و عوارضی مانند خشکی دهان و احساس درد در ناحیه شکمی، زخم معده، ایجاد درد در ناحیه ی قفسه ی سینه، عرق کردن و تنگی نفس، رنگ پریدگی، از بین رفتن تمرکز، تنش های عضلانی، کم اشتهایی و پر اشتهایی عصبی منجر به چاقی مفرط، بی خوابی و عوارض دیگر ایجاد کند.

هر فکر ناخوش آیندی می تواند محرکی تنش زا باشد و با ایجاد احساس های ناخوش آیند واکنش جنگ و گریز را فعال کند و هورمون هایی را در بدن آزاد کند که دیگر با فعالیت بدنی و جنگیدن و گریختن به مصرف نمی رسد و در بدن تجمع پیدا می کند وانباشته می شود.

دیپاک چوپرا (Deepak Chopra) پزشک آمریکایی هندی الاصلی است که تحصیلات پزشکی خود را در دانشگاه ویرجینیا ی آمریکا به پایان برده و سابقه ی تدریس در دانشگاه های تافتز و دانشگاه بوستون و نوشتن کتاب هایی که به بسیاری از زبان ها ترجمه شده است برای بسیاری از مردم جهان از او چهره ای شناخته شده ساخته است.

دیپاک چو پرا می گوید استرس زیاد در دنیای امروز موجب بروز واکنش «جنگ و گریز» و ترشح استرویید ها و این موجب انباشه شدن چربی در ناحیه ی شکم و افزایش وزن می شود و راه حل مقابله با این وضعیت مدیتیشن است زیرا مدیتیشن اعصاب را آرام می کند و باعث از بین رفتن چربی های ناحیه ی شکم می شود.

دارونما یا پلاسبو ( پلاسبو یعنی من خوب خواهم شد) چیزی شبیه دارو است که اثر دارویی واقعی ندارد اما تأثیر بسیار زیادی در بهبود بسیاری از بیماران دارد. اثر گذاری دارونما از روش های تلقینی است.

فواید استفاده از دارونما مطلبی غیر علمی نیست و روان پزشکان از دارونما برای درمان بیماری در خیلی از بیماران که به اثر بخشی دارو باور دارند استفاده می کنند و این بسیار رایج است.

اثر گذاری دارونماها، واکنش جنگ و گریز و آن چه چوپرا می گوید نشان دهنده ی تأثیری گذاری فکر و نقش و قدرت آن بر سلامت انسان است.

آن چه ایموتو در کتاب های خود بیان کرده مطرح کردن هوشمندی آب است اما هدف مقاله ی نغمه ی هستی صرف نظر از قابل تکرار بودن یا نبودن آزمایش های آن محقق، سخن گفتن از هوشمندی آب نیست. هدف از نگارش آن مقاله بیان قدرت فکر و تأکید بر اثر گذاری آن بر وجود انسان و نقشی که مثبت اندیشی می تواند در بهبود حال انسان داشته باشد بوده است.

رد شدن نظریه های ایموتو در باره ی کریستال های آب اگر مبنای علمی هم داشته باشد چه چیزی را ثابت می کند؟ آیا ثابت می کند که فکر مثبت، نقشی در بهبود حال انسان ندارد؟ آیا ثابت می کند که منفی بافی موجب شاد تر شدن و بهتر شدن روحیه ی انسان می شود و به ایجاد فضایی بهتر برای زیستن کمک می کند؟

نقش قدرت فکر بر کسی پوشیده نیست. واقعیت این است که فکر انرژی دارد، کلمه انرژی دارد. فکر بر روحیه ی انسان اثر دارد و کلمه بر روحیه ی انسان اثر دارد. انرژی یک کویر بکر با انرژی یک خیابان شلوغ که سرشار از افکار منفی است یک سان نیست. بعضی از مکان ها باعث ایجاد حال خوش و بعضی از مکان ها باعث ایجاد حال ناخوش می شود. بعضی از موسیقی ها آرام بخش و بعضی تنش زا هستند.

فکر نیروی واقعی است چون انرژی است. هر فکری سیگنال ها و محرک های خاص خود را در مغز ایجاد می کند و باعث تغیر ریتم آن می شود. افکار مثبت امواج آلفا یا مثبت دارند و افکار منفی امواج بتا یا منفی.

کلمه هم همین طور است. موج و ارتعاش و اثر گذاری کلمه ی مثبت با موج و ارتعاش و اثر گذاری کلمه ی منفی متفاوت است. خوب هستم با بد نیستم یک معنی و اثر ندارند. آرام باش با فریاد نزن هم معنی نیست. اگر به کسی بگوییم فریاد نزن در واقع او را به فریاد زدن تشویق کرده ایم زیرا تصویر فریاد را در ذهن او ایجاد کرده ایم. با گفتن آرام باش ذهن او را برای آرامش برنامه ریزی کرده ایم. فراموش نکن با به یاد داشته باش اثر یکسانی ندارد.

انسان مانند خاکی است که هر چه را که در او بکاری بارور می کند. هر فکر مانند یک بذر است. از فکر منفی جز افسردگی و اندوه و ناامیدی و بیماری چیزی به عمل نمی آید همان طور که از بذر کاکتوس گل سرخ به عمل نمی آید.

می گویند یکی بود که لاف می زد و می گفت من در یزد چهل گز (متر) می پرم. گفتند خوب نشان بده. گفت این جا نمی شود من در یزد چهل گز می پرم. گفتند یزد دور است گز که نزدیک است!

و این حکایت ماست. برای اثبات اثر گذاری فکر نیازی به تکرار پذیر بودن آزمایش های ایموتو نیست. خودتان هم اکنون و هر جایی که هستید آزمایش کنید. همین حالا اگر حال خوشی ندارید با کلمه های مثبت با خود سخن بگویید. بارها به خود بگویید من شادم، من خوشحالم، من عالی ام، من فوق العاده هستم. حتا اگر باور ندارید این عبارت ها را به زبان خودتان بیان و تکرار کنید و بعد ببینید حالتان چه تغییری پیدا می کند.

انسان با کلمه ها تصویرهای ذهنی می سازد و تصویرهای ذهنی وارد ضمیر ناهوشیار می شود و عمل می کند و مانند یک برنامه ی تکرار شونده به اجرا در می آید. همین تصویرها کامپیوتر ذهن ناهوشیار را برنامه ریزی می کنند.

قولی که جمله ی صاحب نظران بر آنند این است که عامل اصلی خودکشی و افسردگی و یکی از مهم ترین عوامل بیماری های قلبی و صدها بیماری دیگر مشکلات فکری و فشارهای روانی است و به همین دلیل داروهای زخم معده و ضد افسردگی و اضطراب و کم خوابی از پرفروش ترین داروهای جهان هستند.

نقش تفکر مثبت در بهبود شرایط زندگی نیازی به گفتن و شرح و بیان ندارد. به قول مولانا:

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گر دلیلت باید، از وی رو متاب

 

سخنم را با مقایسه ی دو شخصیت تاریخی یکی از ایران و یکی از روم که نمایندگان دو تفکر متضاد هستند به پایان می آورم تا تفاوت و تأثیر این دو گونه تفکر نمایانده شود.

شخصیت نخست شیخ ابوالحسن خرقانی است:

در عرفان ایرانی درجاتی هست که بالاترین آن ها مقام سلطانی است. هفت تن به درجه ی سلطانی رسیده اند که به آن ها سلاطین سبعه (هفت گانه) می گویند.

شیخ ابوالحسن خرقانی از عارفان بزرگ است یکی از سلاطین سبعه به شمار می رود. او در سال 352 قمری در خرقان بسطام به دنیا آمد و بایزید بسطامی را مقتدای خود می دانست. ابوسعید ابوالخیر و بوعلی سینا به زیارت او رفته و با حضرتش دیداری داشته اند.

ابوالحسن خرقانی همان که بر درخانقاهش نوشته بود هر که در این سرای وارد شود نانش دهید و آبش دهید و از دین و ایمانش مپرسید زیرا آن کس که نزد خدای به جانی ارزد البته که بر سفره ی بوالحسن به نانی ارزد، سخن تکان دهنده ی دیگری هم دارد که فرموده بود: خدایا جهنمت را از وجود من پر کن!

این سخن زیبایی فکر پیر خرقان را نشان می دهد و مقصود از آن این است خدایا جهنم را از وجود من پر کن تا جایی برای دیگران نداشته باشد. یعنی عذاب همه ی خلایق را به من بده.

سعدی شیرین سخن هم گویا نظری به همین سخن داشته است که در یکی از غزل هایش فرموده است:

کاش که در قیامت اش بار دگر بدیدمی

کانچه گناه او بُوَد من بکشم غرامتش

 

شخصیت دوم نرون است:

نرون (37-68میلادی) یکی از امپراتوران روم بود که در سن 16 سالگی به قدرت رسید که از زنی جاه طلب زاده شد. برادرش را به کمک مادر جاه طلبش به قتل رساند. مادرش را هم به قتل رساند. روم را به آتش کشید و با اعمال جنون آمیز خود دست به کشتارهای بسیار گسترده و فجیعی زد و سرانجام به زندگی خود هم خاتمه داد.

نرون همان که گفته بود افسوس که با مرگ من جهان هنرمند بزرگی را از دست می‌ دهد، سخن تکان دهنده ی دیگری هم دارد که گفته بود: ای کاش همه ی خلایق یک اندام و یک گردن و یک سر داشتند و من با یک ضرب شمیشیر آن سر را از آن گردن جدا می کردم!

 

رضا سلیمی منش