به قلبتان اجازه بدهید که با مغزتان سخن بگوید

img maghalat ghalb maghz3

هنگامی که یک روانشناس تمرینی بودم، هنگامی که با مراجعه کننده ای مواجه می شدم که در مورد یک موضوع یا یک تصمیم گیج شده بود، می پرسیدم "قلبت چه می گوید؟".

 

من معمولا از یک تکنیک فیزیکی با استفاده از دو صندلی استفاده می کردم؛ هنگامی که شخص روی یکی از صندلی ها می نشست، از او می خواستم که از قول قلبشان سخن بگویند و خطابشان به ذهنشان باشد که روی صندلی دیگر نشسته است، سپس از آنها می خواستم که صندلیشان را عوض کنند و این بار از جانب مغزشان با قلبشان صحبت کنند و دیدگاه و دغدغه های ذهنشان را برای قلبشان بازگو کنند.

قلب از احساسات واقعی و معتبر می گفت اما مغز از دیدگاهها، ترس ها و باید ها و نبایدها. من از آنها می خواستم که چندین مرتبه صندلیشان را عوض کنند تا نهایتا به یک اتفاق نظر برسند. خیلی از اوقات، مراجعه کنندگان متوجه می شدند که سخن قلبشان، همان هویت اصلیشان است، صدایی که هم از شهود و هم از هوش همذات پندارانه می آید.

این یک اتفاق نیست. چیزی که اعجاب انگیز است، این است که قلب همه به نوبه خودش مغز دارد. بله، قلب انسان علاوه بر عملکردهای دیگرش، دارای "مغز-قلبی"ای با چهل هزار نورون دارد که می تواند حس کند، لمس کند، یاد بگیرد و به خاطر بسپارد. این مغز-قلبی پیامهایی در مورد احساسات جسم، به مغز-سر مخابره می کند. هنگامی که برای اولین بار در مورد این تحقیق علمی شنیدم، کاملا برای ملموس بود؛ مدت طولانی ای بود که می دانستم قلب روش اسرارآمیزی برای فهم دارد.

از دهه 1990 میلادی، محققین این باور را داشتند و به ما هم این باور را تعلیم می دادند که تنها مغز-سر است که اطلاعات را حس می کند و دستورات لازم را به قلب می فرستد، اما اکنون می دانیم که این ارتباط دو طرفه است. در واقع، سیستم پیچیده حسی قلب یا همان مغز-قلبی، شبکه ای پیچیده از انواع مختلفی از نورونها، انتقال دهنده های عصبی، پروتئین ها و نیز سلولهای حمایت کننده است همانند همان چیزهایی که در مغز نیز وجود دارد. تحقیقات نشان داده اند که قلب به اشکال مختلفی با مغز ارتباط دارد و به شکلی مستقل از مغز درون جمجمه عمل می کند.

یکی از راههای مهمی که قلب توسط آن می تواند با مغز ارتباط برقرار کند و بر آن اثر بگذارد، هنگامی است که قلب به شکل منسجم الگویی تپشی پایدار سینوسی را تولید می کند. هنگامی که ضربان قلب منسجم است، جسم و به همراه آن مغز، شروع به تجربه چیزهای سودمند می کند، مانند صحت روانی بیشتر و توانایی ها حسی مانند تصمیم گیری بهتر.

با وجودی که مغز و قلب در حال ارتباط دائم هستند، می توانیم به شکلی آگاهانه قلب و مغزمان را ارتباط دهیم و از مزایای آن استفاده کنیم. هنگامی که احساسات و عواطف مثبت، مانند توجه به دیگران، دلسوزی یا تشکر را تجربه می کنیم، قلب این احساسات را تحلیل می کند و ضربان قلب منسجم تر و هماهنگ تر می شود. این اطلاعات عصبی، بیوشیمیایی، بیوفیزیکی و انرژیایی به مغز و دیگر اعضای بدن می رود. شما اغلب اوقات می توانید در کمتر از یک دقیقه قلب و ذهنتان را در این حالت تعادل هماهنگ قرار دهید و به شهود بیشتر دست پیدا کنید. اینگونه استفاده آگاهانه از ارتباط قلب و ذهن به تمرین نیاز دارد و با تمرین بیشتر دسترسی به این حالت سریعتر و آسانتر می شود.

در زیر روش استفاده از قلب برای اتخاذ تصمیم آورده شده است:

1. هنگامی که چیزی وجود دارد که باعث استرس شما می شود، چیزی که در مورد آن فکر می کنید یا حس می کنید را بنویسید.

2. با حالت انسجام قلبی بروید ( بر اساس تکنیک های آن)

3. در این حالت از خودتان بپرسید که جواب موثر تر در این شرایط کدام است؟ راهی که باعث کاهش استرس در آینده شود.

4. به چیزی که قلبتان می خواهد بگوید، گوش کنید. اولین احساسات را به یاد بیاورید. احتمالا به شما آن بینشی را می دهد که دنبالش هستید یا به شما خواهد گفت که از آن بگذریم و بیمار شویم. چیزی که قلبتان می گوید را بنویسید حتی اگر ساده به نظر می رسد.

5. اکنون چیزی را که در بند اول نوشته بودید را با چیزی که قلبتان می گوید مقایسه کنید. کدامیک حس بهتری به شما می دهند؟ کدامیک از آنها آسانتر است و همذات پنداری دارد؟

چیزی که معمولا ذهن مردم را منحرف می کند، این است که مغز معمولا گزاره های منطقی را می گوید و احساسات را دخالت نمی دهد اما بینش قلب کاملا شفاف است و احساسات را در نظر می گیرد.

منبع:

http://www.huffingtonpost.com/heartmath-llc/heart-wisdom_b_2615857.html

پژوهشکده کلام زنده-گروه مقالات