عقده های کودکی در بزرگسالی باز می شود!

یک روز آرام پاییزی از خانه بیرون می آیید و فکر می کنید حالا که از گرمای هوا خلاص شده اید، می توانید بهترین روز زندگی تان را تجربه کنید. چند قدمی نیامده اید که ۲ عابر به ظاهر آرام «یقه یکدیگر را می گیرند.» با دیدن چنین دعوایی که ممکن است چند دقیقه دیگر تمام شود، «تپش قلب شدیدی می گیرید و ترس از خون و خونریزی تمام وجودتان را می گیرد»، وقتی به محیط کارتان می رسید با یک ترش رویی ساده رئیس تان که او هم به هر دلیلی عصبانی است، احساس می کنید که «انگیزه ای برای ادامه کار ندارید و برای نوشتن استعفای تان دست به کار می شوید» اما در تمامی این لحظات فکر نمی کنید که تمامی مشکلاتی که پنهان یا پیدا، خودتان یا تک تک افراد شهرتان به آن مبتلا هستید، می توانند در کودکی شما ریشه داشته باشند و اگر همان زمان حل و فصل می شدند، شما هیچ کدام از اتفاقات امروز را تجربه نمی کردید. در وب سایت اپرا ازبحران های صحبت شده که از همان کودکی سراغ تان می آید و تاثیرات ناخوشایندی هم در بزرگسالی تان می گذارد. تعدادی ازآن ها را در ادامه می خوانید…

وابسته و منفعل هستید؟

این افراد همیشه احساس بی پناهی کرده و فکر می کنند اگر کسی مراقب شان نباشد و برای شان تصمیم نگیرد، از عهده ساده ترین کارها هم بر نمی آیند. به همین دلیل است که در نوجوانی خود را روی دوش خانواده شان می اندازند و در آینده هم به دنبال همسری می گردند که بتوانند برای ساده ترین کارها و تصمیم ها به او تکیه کنند. این افراد چون خود را دچار کاستی ها و نقص های بسیار می بینند دوست دارند که به دیگری بچسبند و تنها در کنار فرد دیگری احساس می کنند که کامل شده اند.

بیش از حد قانون شکنید؟

نوجوانان خود مختاری که به هیچ صراطی مستقیم نیستند اغلب در بزرگسالی به کسانی تبدیل می شوند که از محدود شدن بیزارند و از اینکه کسی بخواهد آن ها را از کاری که می خواهند انجام دهند باز دارد نفرت دارند. آن ها فکر می کنند، نباید از قانون ها و باید و نبایدهایی که همه افراد اجتماع از آن پیروی می کنند، تبعیت کنند و همیشه با تکروی کامل راه خودشان را می روند.

از عاطفه خانواده محروم بوده اید؟

محرومیت از مهر و محبتی که کودک از اعضای خانواده اش می گیرد، بحران هایی را در بزرگسالی به همراه می آورد. در اغلب موارد چنین فردی کسی را نداشته که بتواند از او مراقبت کند، از عمق وجود به او و همه اتفاقاتی که پیرامونش می افتد اهمیت دهد و در واقع با تمام وجود و صادقانه عاشقش باشد. آن ها در بزرگسالی هم اغلب نمی توانند فردی را پیدا کنند که به وجودشان محتاج باشد و به آن ها اهمیتی واقعی دهد.

منفی گرا و بدبین هستید؟

این افراد همیشه به بدترین جنبه های واقعیت یا تلخ ترین احتمالات روی می آورند. آن ها فکر می کنند ، با یک اشتباه ساده ممکن است ورشکسته شوند یا زندگی شان از هم بپاشد. ریشه چنین نگاهی به دوران کودکی فرد بر می گردد. اگر در مقطعی که او نیازمند کسب اطمینان از محیط زندگی و آدم های اطرافش بوده، چنین اتفاقی نیفتاده باشد، آن ها گاهی تا پایان عمر با نوعی بی اعتمادی و منفی گرایی زندگی می کنند.

فقط به دنبال جلب توجه هستید؟

این نشانه ها می تواند از همان زمان بلوغ ظاهر شود و شدت بگیرد. افرادی که چنین شرایطی دارند اغلب به نظر دیگران اهمیت زیادی می دهند و اغلب اوقات برای جلب توجه دیگران بیش از حد به ظاهر خود و شرایط اجتماعی شان توجه می کنند. تنها چیزی که برای شان مهم است اهمیت دادن دیگران و جلب توجه شان است.

از تنهایی می ترسید؟

ترس از تنهایی در کودکی می تواند ترس هایی را در بزرگسالی هم به همراه بیاورد. این افراد در آینده به خاطر ترس از تنها ماندن به دیگران می چسبند و فکر می کنند که روابط مهم زندگی شان دوام پیدا نخواهد کرد و همیشه در معرض جدایی و تنهایی قرار دارند. جالب اینجاست که این آدم ها اغلب افرادی را برای زندگی مشترک شان انتخاب می کنند که متعهد نبوده و نمی توانند در زندگی شان ماندگار شوند.

به همه بی اعتمادید؟

کودکان و نوجوانانی که همیشه درگیر سوء تفاهم و بی اعتمادی هستند، در آینده هم مشکلاتی خواهند داشت. این افراد هیچ وقت نمی توانند در ارتباطات شان گارد ذهنی خود را کنار بگذارند و به دیگران اعتماد کنند. آن ها فکر می کنند، همیشه در معرض تهدید و ضربه های دیگران هستند و فردی که در این لحظه مقابلشان ایستاده، ممکن است به آن ها ضربه بزند. حتی اگر فردی با آن ها برخورد مناسب و محبت آمیزی داشته باشد، نخستین چیزی که به آن فکر می کنند این است که ممکن است پشت این مهربانی چیز دیگری باشد.

ترس ها رهایتان نمی کنند؟

بعضی افراد همیشه خودشان را در معرض اتفاقات ناگوار می بینند و فکر می کنند که به زودی ممکن است درگیر حادثه ای مثل سقوط هواپیما، توفان و… شوند. آن ها همیشه از این که در اوج آرامش اتفاق ناگواری بیفتد و همه چیز را به هم بریزد نگران هستند.

همیشه احساس کمبود می کنید؟

شمادر کودکی تان مدام از اینکه کسی دوستتان نداشته و هیچ کس به شما اهمیت نمی داده شکایت می کردید؟ چنین افرادی در آینده هم فکر می کنند که لیاقت عشق، توجه و احترام دیگران را ندارند و بر این باورند، هر چقدر هم که تلاش می کنند، نمی توانند یک شریک واقعی که به آن ها احترام بگذارد یا احساس ارزشمند بودن را به آن ها بدهد را پیدا کنند.

بی انگیزه اید؟

این افراد هم شباهت زیادی به گروه قبل دارند. با این تفاوت که آن ها هیچ نظم و انضباطی در زندگی شان ندارند و با هر نشانه کوچک یا بی اهمیتی نسبت به خود و کاری که در حال انجامش هستند ناامید می شوند.یا آن کار را نیمه تمام می گذارند و نمی توانند روی یک مسیر مستقیم زندگی کنند.

خودتان را قربانی دیگران می کنید؟

آیا او هیچ چیز را برای خودش نمی خواهد و خواسته هایش را فدای دیگران می کند؟ این افراد در بزرگسالی هم همیشه نیازهای دیگران را بر احتیاجات خودشان مقدم می دانند و برای حفظ آرامش دیگران حاضرند همه خواسته های خود را نادیده بگیرند.

زیاده از حد مطیع هستید؟

آدم های بیش از حد سر به راهی که بی هیچ چون و چرایی نظر دیگران را می پذیرند، در زندگی آینده شان هم اجازه می دهند که در روابط شان، افراد دیگر به آن ها سلطه داشته باشند و همیشه از اینکه نتوانند رضایت دیگران را به دست بیاورند نگرانند.

احساس ناتوانی می کنید؟

این افراد فکر می کنند، هرگز موفق نخواهند شد و نبوغ و توانایی ای ندارند تا بتوانند گلیم شان را از آب بکشند و مثل آدم های اطراف شان بدرخشند. آن ها در مدرسه، دانشگاه، اجتماع و محیط کارشان همیشه احساس می کنند که از دیگران ضعیف ترند و هرگز نمی توانند آینده ای که از آن ها انتظار می رود را مقابل خود داشته باشند.

 

منبع مقاله شبکه اینترنتی آفتاب /www.aftabir.com

نام پيش نهاد دهنده: نعیمه 

پژوهشگاه کلام زنده

نام مقاله : عقده های کودکی در بزرگسالی باز می شود!

موضوع مقاله :روان شناسي

یک روز آرام پاییزی از خانه بیرون می آیید و فکر می کنید حالا که از گرمای هوا خلاص شده اید، می توانید بهترین روز زندگی تان را تجربه کنید. چند قدمی نیامده اید که ۲ عابر به ظاهر آرام «یقه یکدیگر را می گیرند.» با دیدن چنین دعوایی که ممکن است چند دقیقه دیگر تمام شود، «تپش قلب شدیدی می گیرید و ترس از خون و خونریزی تمام وجودتان را می گیرد»، وقتی به محیط کارتان می رسید با یک ترش رویی ساده رئیس تان که او هم به هر دلیلی عصبانی است، احساس می کنید که «انگیزه ای برای ادامه کار ندارید و برای نوشتن استعفای تان دست به کار می شوید» اما در تمامی این لحظات فکر نمی کنید که تمامی مشکلاتی که پنهان یا پیدا، خودتان یا تک تک افراد شهرتان به آن مبتلا هستید، می توانند در کودکی شما ریشه داشته باشند و اگر همان زمان حل و فصل می شدند، شما هیچ کدام از اتفاقات امروز را تجربه نمی کردید. در وب سایت اپرا ازبحران های صحبت شده که از همان کودکی سراغ تان می آید و تاثیرات ناخوشایندی هم در بزرگسالی تان می گذارد. تعدادی ازآن ها را در ادامه می خوانید…

وابسته و منفعل هستید؟

این افراد همیشه احساس بی پناهی کرده و فکر می کنند اگر کسی مراقب شان نباشد و برای شان تصمیم نگیرد، از عهده ساده ترین کارها هم بر نمی آیند. به همین دلیل است که در نوجوانی خود را روی دوش خانواده شان می اندازند و در آینده هم به دنبال همسری می گردند که بتوانند برای ساده ترین کارها و تصمیم ها به او تکیه کنند. این افراد چون خود را دچار کاستی ها و نقص های بسیار می بینند دوست دارند که به دیگری بچسبند و تنها در کنار فرد دیگری احساس می کنند که کامل شده اند.

بیش از حد قانون شکنید؟

نوجوانان خود مختاری که به هیچ صراطی مستقیم نیستند اغلب در بزرگسالی به کسانی تبدیل می شوند که از محدود شدن بیزارند و از اینکه کسی بخواهد آن ها را از کاری که می خواهند انجام دهند باز دارد نفرت دارند. آن ها فکر می کنند، نباید از قانون ها و باید و نبایدهایی که همه افراد اجتماع از آن پیروی می کنند، تبعیت کنند و همیشه با تکروی کامل راه خودشان را می روند.

از عاطفه خانواده محروم بوده اید؟

محرومیت از مهر و محبتی که کودک از اعضای خانواده اش می گیرد، بحران هایی را در بزرگسالی به همراه می آورد. در اغلب موارد چنین فردی کسی را نداشته که بتواند از او مراقبت کند، از عمق وجود به او و همه اتفاقاتی که پیرامونش می افتد اهمیت دهد و در واقع با تمام وجود و صادقانه عاشقش باشد. آن ها در بزرگسالی هم اغلب نمی توانند فردی را پیدا کنند که به وجودشان محتاج باشد و به آن ها اهمیتی واقعی دهد.

منفی گرا و بدبین هستید؟

این افراد همیشه به بدترین جنبه های واقعیت یا تلخ ترین احتمالات روی می آورند. آن ها فکر می کنند ، با یک اشتباه ساده ممکن است ورشکسته شوند یا زندگی شان از هم بپاشد. ریشه چنین نگاهی به دوران کودکی فرد بر می گردد. اگر در مقطعی که او نیازمند کسب اطمینان از محیط زندگی و آدم های اطرافش بوده، چنین اتفاقی نیفتاده باشد، آن ها گاهی تا پایان عمر با نوعی بی اعتمادی و منفی گرایی زندگی می کنند.

فقط به دنبال جلب توجه هستید؟

این نشانه ها می تواند از همان زمان بلوغ ظاهر شود و شدت بگیرد. افرادی که چنین شرایطی دارند اغلب به نظر دیگران اهمیت زیادی می دهند و اغلب اوقات برای جلب توجه دیگران بیش از حد به ظاهر خود و شرایط اجتماعی شان توجه می کنند. تنها چیزی که برای شان مهم است اهمیت دادن دیگران و جلب توجه شان است.

از تنهایی می ترسید؟

ترس از تنهایی در کودکی می تواند ترس هایی را در بزرگسالی هم به همراه بیاورد. این افراد در آینده به خاطر ترس از تنها ماندن به دیگران می چسبند و فکر می کنند که روابط مهم زندگی شان دوام پیدا نخواهد کرد و همیشه در معرض جدایی و تنهایی قرار دارند. جالب اینجاست که این آدم ها اغلب افرادی را برای زندگی مشترک شان انتخاب می کنند که متعهد نبوده و نمی توانند در زندگی شان ماندگار شوند.

به همه بی اعتمادید؟

کودکان و نوجوانانی که همیشه درگیر سوء تفاهم و بی اعتمادی هستند، در آینده هم مشکلاتی خواهند داشت. این افراد هیچ وقت نمی توانند در ارتباطات شان گارد ذهنی خود را کنار بگذارند و به دیگران اعتماد کنند. آن ها فکر می کنند، همیشه در معرض تهدید و ضربه های دیگران هستند و فردی که در این لحظه مقابلشان ایستاده، ممکن است به آن ها ضربه بزند. حتی اگر فردی با آن ها برخورد مناسب و محبت آمیزی داشته باشد، نخستین چیزی که به آن فکر می کنند این است که ممکن است پشت این مهربانی چیز دیگری باشد.

ترس ها رهایتان نمی کنند؟

بعضی افراد همیشه خودشان را در معرض اتفاقات ناگوار می بینند و فکر می کنند که به زودی ممکن است درگیر حادثه ای مثل سقوط هواپیما، توفان و… شوند. آن ها همیشه از این که در اوج آرامش اتفاق ناگواری بیفتد و همه چیز را به هم بریزد نگران هستند.

همیشه احساس کمبود می کنید؟

شمادر کودکی تان مدام از اینکه کسی دوستتان نداشته و هیچ کس به شما اهمیت نمی داده شکایت می کردید؟ چنین افرادی در آینده هم فکر می کنند که لیاقت عشق، توجه و احترام دیگران را ندارند و بر این باورند، هر چقدر هم که تلاش می کنند، نمی توانند یک شریک واقعی که به آن ها احترام بگذارد یا احساس ارزشمند بودن را به آن ها بدهد را پیدا کنند.

بی انگیزه اید؟

این افراد هم شباهت زیادی به گروه قبل دارند. با این تفاوت که آن ها هیچ نظم و انضباطی در زندگی شان ندارند و با هر نشانه کوچک یا بی اهمیتی نسبت به خود و کاری که در حال انجامش هستند ناامید می شوند.یا آن کار را نیمه تمام می گذارند و نمی توانند روی یک مسیر مستقیم زندگی کنند.

خودتان را قربانی دیگران می کنید؟

آیا او هیچ چیز را برای خودش نمی خواهد و خواسته هایش را فدای دیگران می کند؟ این افراد در بزرگسالی هم همیشه نیازهای دیگران را بر احتیاجات خودشان مقدم می دانند و برای حفظ آرامش دیگران حاضرند همه خواسته های خود را نادیده بگیرند.

زیاده از حد مطیع هستید؟

آدم های بیش از حد سر به راهی که بی هیچ چون و چرایی نظر دیگران را می پذیرند، در زندگی آینده شان هم اجازه می دهند که در روابط شان، افراد دیگر به آن ها سلطه داشته باشند و همیشه از اینکه نتوانند رضایت دیگران را به دست بیاورند نگرانند.

احساس ناتوانی می کنید؟

این افراد فکر می کنند، هرگز موفق نخواهند شد و نبوغ و توانایی ای ندارند تا بتوانند گلیم شان را از آب بکشند و مثل آدم های اطراف شان بدرخشند. آن ها در مدرسه، دانشگاه، اجتماع و محیط کارشان همیشه احساس می کنند که از دیگران ضعیف ترند و هرگز نمی توانند آینده ای که از آن ها انتظار می رود را مقابل خود داشته باشند.

منبع مقاله شبکه اینترنتی آفتاب