كاركرد منطق

img mantegh ehsas

پرسش: چرا با آنكه چيزي را به وضوح غلط مي دانيم ( مثل خيانت) آن را انجام مي دهيم در حالي كه بنظر مي رسد در سطح عقل و دانش بالاتري از اين رفتار هستيم؟ چه مي توان كرد؟

 

پاسخ:

ابتدا بايد درك كرد چه نگرشي به موضوع داريم.

وقتي مي گوييد عاقل تر از آني هستم كه چنين كنم، نشان از نوع نگاه ناكارآمد رايج به رابطه ي ميان عقل و رفتار هيجاني است.

چرا انتظار داريم عقل و منطق بتوانند جلوي چنين رفتاري را بگيرد؟ ما بارها ناتواني آن را آزموده ايم. كنترل رفتارهاي هيجاني در دست احساسات انسان هستند نه عقل او. شايد فكر كنيد كه احساسات در كنترل عقل هستند ولي اينگونه نيست. اين دو كاركردي متفاوت و مجزا دارند.

وظيفه ي عقل كنترل احساسات يا مديريت آن نيست.

احساس، خواهش ها يا خواسته هاي قلبي را كنترل مي كند، اما عقل درك درست و غلط را سامان دهي مي كند.

اينكه بدانيم چيزي درست يا غلط است كمك چنداني به خواستن يا نخواستن آن نمي كند. اصولا وظيفه و كاركرد قدرت تشخيص درست از غلط براي مديريت خواهش ها نيست. عقلي كه درست را از غلط تشخيص مي دهد قادر است كه مكانيزم و شرايط دست يابي به هدف را كشف و طراحي كند و تاثير مستقيم و درلحظه ي بر تمايلات ندارد.

يعني هر شخص داراي دو وجه كاملا انساني است: عقل و حس

عقل چگونگي ها را تعيين مي كند و حس، تمايلات را.

بنابراين اگر رشد عقلي در كنار رشد حسي رخ ندهد، اينكه چه ميزان از نظر عقلي رشد كرده ايم و سطح دانش و سواد ما چقدر است تعيين كننده ي اصلي در كيفيت تمالات ما و در نتيجه رفتارهاي پنهاني نيست. البته اين بسيار رايج است كه در جامعه ي عقل گرا و دانش بنيان امروزي، سرعت رشد عقلي بسيار بيشتر از رشد حسي باشد.

سيستم آموزشي قدرتمند ، ذهن ما را به دانش و اطلاعاتي در باره ي درست و غلط مجهز مي كند كه بسيار جلوتر سن حسي ماست. در چنين شرايطي ما همچنان تمايل به رفتارهايي داريم كه مي دانيم غلط است.

اين مهم است كه تفاوت و استقلال اين دوجه را در انسان درك كنيم و به تضادهاي گريز ناپذير دروني نگاه مهربانانه تري داشته باشيم.

اما چه مي توان كرد؟

وقتي لازم است كه حس خود را از مسير چيزي كه مي دانيم غلط است خارج كنيم بايد به بيهوده بودن جدال و تحكم ذهني هشيار باشيم.

شاید بهتر است براي چنين منظوري بجای درست و غلط كردن رفتار، حسي را که ما را به بطرف آن مي كشاند از میسر خارج کنیم.

بازهم مي گويم جنس عقل و منطق براي مديريت احساس نيست و بكلي وظيفه و كاركرد ديگري دارد.

مثالي خوب در اين زمينه كودكان خردسال هستند. وقتي كودك چيزي را مي خواهد كه مادر آن را غلط مي داند، مهم نيست كه چقدر دلايل شما براي غلط بودن آن خواسته محكم است. هرچقدر كه دلايل بيشتري مي آوريد اوضاع بدتر مي شود و كودك با صداي بلندتري برخواسته ي خود پافشاري مي كند. در اين حالت دو راه بيشتر پيش رو نداريد: راه اول سركوب است كه بسته به شدت آن در كوتاه مدت جواب مي دهد اما عوارض جانبي مخربي دارد.

اما راه سازنده تر، تغيير توجه كودك است. موفق ترين روش، جابجايي توجه كودك از موضوع مورد خواهشش به چيز ديگرست كه برايش جذابيت دارد. مادر ممكن است اين كار را با صحبت كردن يا بازي كردن انجام دهد.

مي تواند احساسات انساني را ٬ كودك خود بدانيد. قادر نيستيد با منطق و دانش ذهنيتتان از درست و غلط، اين كودك را از خواهشش منصرف كنيد. هرچه بيشتر درباره ي اشتباه بودن موضوع فكر كنيد و مكالمه ي ذهني داشته باشيد حس شما بيشتر تحريك خواهد شد، مهم نيست كه در موافقت با آن صحبت مي كنيد يا در مخالفت با آن! بهر حال شما در حال عميق تر شدن در تصاويري هستيد كه تحريك كننده ي حس شماست.

اين موضوع مي تواند خيانت، انتقام، حقارت، خسران، ناامني يا هر چيز ديگري باشد.

در اينگونه مواقع بهترين كار اين است كه بجاي تلاش براي نصحيت كردن يا سرزنش كردن خود، با خويشتن مهربانانه و شوخ طبعانه برخورد كنيم و فضاي توجه و هشياري را از خواسته اي كه مي دانيم غلط است به موضوع جذاب و سازنده تري منتقل كنيم.

عشق و سپاس

كورش سلیمی