ارتباط هنر، فرهنگ و اسطوره

pajh ertebat farhang honar 1

گردآورنده : کتایون واحدی

غلب مردم شناسان اسطوره سازی را مشخصه طبیعت بشر دانسته اند. افلاطون، ارسطو وفیلسوفان دیگری چون شلینگ ضرورت اسطوره برای هنر را مورد تاکید قرارداده اند. اهمیت هنری اساطیر درقدرت آنها برای بیان حقیقت
ارزشهای انسانی است.

اسطوره هنری، نوعی روایت خود انگیخته است که درآن واقعیت های روانی به خصوص بیمها و امید ها به زبان تخیلی ملموس و بیشتر در قالب دراماتیک به بیان در می آید. -دایرة المعارف روئین پاکباز،ص26

 

  تأثیرپذیری از اساطیر در هنر دوره سمبولیسم به اوج می رسد. چون زبان و بیان اسطوره روایتی نمادین است، پس داستان نمادین با اسطوره پیوند می خورد و هر دو دریک مقطع به وحدت می رسند.

اسطوره یک روایت عادی نیست. اگر یک روایت عادی باشد، به داستان، قصه، حکایت یا افسانه تبدیل می شود. به هرحال سمبولیست ها بیشتر از پیروان مکاتب دیگر به اساطیر توجه کردند. چون درنوع نگرش و درنوع پرداخت هنری خود، وجه اشتراکی با اسطوره پردازی پیدا کرده بودند. آنان دریافتند که اسطوره رمزی است و از راه زبان بیان می شود و زبان خود نمادین و اسطوره ای است. وقتی کلمه ای را بر زبان می آورید، پیش از هرچیز از رمز استفاده می کنید. مثلأ واژه "کتاب" نمادی است برای مفهومی خاص برای فرهنگ ایرانی یا عربی. همین مفهوم خاص را انگلیسی با نشانه "BOOK" و فرانسه با نشانه livre"" بیان می کند. به قول زبان شناسان ساختارگرا، برای مدلول ها و دال ها نیز نشانه های زبانی متفاوت وجود دارد.

بیان اندیشه انسان از راه نماد ها و نشانه ها قابل درک است. پس هنرهای کلامی مانند شعر، رمان و نمایشنامه هم می توانند مانند اساطیر رمزی و نمادین باشند. سمبولیست ها احساس کردند که اثرهنری بدون رمز و نماد ارزش ندارد. آنان هرگونه بیان صریح و آشکار را رد می کردند و فاقد ارزش هنری می دانستند. به همین سبب، از رئالیست ها بسیار فاصله گرفتند. رئالیست ها نیز به نوبه خود درآثارشان اسطوره زدایی می کردند. هدف، شناخت این مکاتب و تفکیک آنها از یکدیگر است وگرنه درارزش هنری این مکاتب تردید نباید داشت. راه هرکدام با یکدیگر متفاوت است. اما هدف یکی است که همان متعالی کردن آثار هنری و نتیجتأ تعالی روح والای انسان است.

اسطوره دقیقا مانند کلمات یک زبان، وجهی نمادین دارد و مثل قصه های تمثیلی، رمزآمیز است. اگر اسطوره فاقد بیان رمزی باشد، اسطوره نیست.و اگر یک اثر هنری فاقد رمز باشد،بی ارزش است. اسطوره برای خود مبانی خاصی دارد و شناختنش چندان دشوار نیست. در کار هنر، آشنایی با جنبه روایی، داستانی و تصویری اسطوره ها اهمیت دارد و تحلیل عمیق و فلسفی دقایق همه مکاتب اسطوره شناسی را باید به منتقدان هنر و مردم شناسان سپرد. منتقد هنر باید دقایق همه مکاتب اسطوره شناسی را بشناسد، اما یک هنرمند بهتر است به جنبه های خیال انگیز و تمثیلی اساطیر بپردازد.

در واقع اسطوره و هنر لازم و ملزوم و مکمل یکدیگرند. می دانیم که کهن ترین جلوه های اساطیری در هنر نگارگری است، به ویژه در هنر غار. دو نمونه برجسته هنرانسان پیش از تاریخ، نگاره های وهمی و اسطوره وشِ غارهای لاسکو و آلتامیرا است. نگاره های گرافیکی بر روی سفال از دوره سیَلک کاشان، که تصاویری نمادین ازمار، خورشید، ماه، آب و عناصر دیگر را نشان می دهد. جلوه دیگری از پرداخت اساطیری هنرِ نگارگری روزگار باستان است

در هنر کلاسیک باستان، در یونان و روم، مضامین اساطیری مربوط به ایزدان یونانی_رومی به نحو گسترده ای مشاهده می شود. به طوری که دیوار نگاره های اماکن تاریخی، معابد و حتی نقش مایه های گرد جام ها و ظروف، عمدتأ ملهم از نگاره های اساطیری است. در دوره کلاسیک (سده های 16و17م.(

همچنین در هنر بیزانس مضامین دینی، اسطوره های مذهبی، رنجهای عیسی مسیح، عروج از تصاویر بهشت و دوزخ و برزخ و رنج قدیسان بر دیوارها و سقف کلیساها به تصویر کشیده می شوند که خود نیازمند یک بررسی همه جانبه و دقیق است. در آثار ادبی قرن بیستم به ویژه در دهه های اخیر، رویکردی به آثار اساطیری دیده می شود. در ادبیات و هنر، دستگاه اساطیری ویژه ای به وجود آمده است. منتقدان ادبی بسیار پدید آمده اند که بر پایه اسطوره و دیدگاه اسطوره شناختی، آثارادبی و هنری را تجزیه و تحلیل می کنند.


درعصر رمانتیک ها، به سبب تاثیر عرفان مشرق زمین بر هنر نگارگری، نقش مایه ها بیشتر رویکردی اساطیری می یابند. نمونه برجسته هنر اسطوره ای رمانتیک ها، آثار هنری فیوزلی نقاش سوئیسی است که در انگلستان می زیست. تابلوهای کابوس و خواب زن،در میان آثار او از این دیدگاه قابل تأمل است.

آثار نقاشی کهن ایرانیان نیز درونمایه های اسطوره ای دارند. نگاره های مادی، عیلامی و هخامنشی پر از بُن مایه های هنر انتزاعی نوین و گاه کوبیستی است. اصلأ هنر نوین نقاشی غرب مُلهم از درونمایه های شرقی، آفریقایی و آسیایی است. پیکاسو تحت تاثیر هنر آفریقا است. ماتیس، شاگال و کاندینسکی نیز زیر تاثیر هنر مشرق زمین بوده اند. به ویژه ماتیس که زیر تاثیر هنرایرانی و هندی قرار داشت. اسطوره های ایرانی هنوز پایگاه والا و علمی خود را در جهان نیافته است. درحالی که یکی از پایه های اساطیر و فرهنگ غنی، هند و اروپایی و هند و ایرانی است و درنتیجه، جزو پایه های فرهنگی جهان به شمار می رود.

در آثار کلاسیک غرب نیز می توان جای پای اسطوره را مشاهده کرد. در تراژدی های یونان مقوله ای نیست که زمینه اساطیری نداشته باشد یا به نوعی از اسطوره الهام نگرفته باشد. در تراژدی های شکسپیر که در عصری متأخر آفریده شده، جای پای اسطوره را می توان دید. حماسه های کهن مثل ایلیاد و اُدیسه هومر که جای خود دارد و تاثیر شگرف اساطیر یونانی را نشان می دهد. رمانتیک ها ی انگلیس شاعر بزرگی دارند به نام ویلیام بلیک . او هم شاعر و هم نقاش و گرافیست بود. آثاری شاعرانه، رمانتیک، تخیلی و درعین حال سرشار از مضامین اساطیری، نمادین، رمزی و خیال انگیز از او بازمانده است. اما باز سمبولیست ها بیشتر از پیروان مکاتب دیگر به اساطیر توجه کردند.

سمبولیست ها احساس کردند که اثرهنری بدون رمز و نماد ارزش ندارد. آنان هرگونه بیان صریح و آشکار را رد می کردند و فاقد ارزش هنری می دانستند. به همین سبب، از رئالیست ها بسیار فاصله گرفتند. رئالیست ها نیز به نوبه خود درآثارشان اسطوره زدایی می کردند.هدف، شناخت این مکاتب و تفکیک آنها از یکدیگر است وگرنه در ارزش هنری این مکاتب تردید نباید داشت. راه هرکدام با یکدیگر متفاوت است. اما هدف یکی است که همان متعالی کردن آثار هنری و نتیجتأ تعالی روح والای انسان است.

اسطوره دقیقا مانند کلمات یک زبان، وجهی نمادین دارد و مثل قصه های تمثیلی، رمزآمیز است. اگر اسطوره فاقد بیان رمزی باشد، اسطوره نیست. اسطوره برای خود مبانی خاصی دارد و شناختنش چندان دشوار نیست. در کار هنر، آشنایی با جنبه روایی، داستانی و تصویری اسطوره ها اهمیت دارد و تحلیل عمیق و فلسفی دقایق همه مکاتب اسطوره شناسی را باید به منتقدان هنر و مردم شناسان سپرد. منتقد هنر باید دقایق همه مکاتب اسطوره شناسی را بشناسد، اما یک هنرمند بهتر است به جنبه های خیال انگیز و تمثیلی اساطیر بپردازد.

(منبع www.tebyan.net)

 

گردآورنده : کتایون واحدی

 

موضوع: اسطوره شناسی

 

پژوهشگاه کلام زنده