جامعه­ شناسی هنر از دیدگاه ناتالی هینیک و جامعه­ شناسی از منظر هنر

جامعه ­شناسی فرهنگی[1]

جامعه­ شناسی هنر از دیدگاه ناتالی هینیک و جامعه­ شناسی از منظر هنر[2]

ترجمه: مهنوش غفوریان مسعودزاده: کارشناسی ارشد پژوهش هنر، دانشگاه علم و فرهنگ تهران.

نشانی الکترونیک: این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

 چکیده

ناتالی هینیک – جامعه­شناس فرانسوی - از سال 1980، نوعی نوآوری نسبت به تحلیل­های جامعه شناختی در حوزه و گستره مبحث هنر پدید آورده است. به­رغم اینکه وی یکی از چهره­های شاخص جامعه­شناسی فرانسه محسوب می­گردد، تا­کنون بخش عمده­ای از تألیفات و آثار وی به زبان انگلیسی برگردان نشده است. رویکرد این مقاله بر آن است تا از طریق تبیین ماهیّت بسیاری از آثار وی که در زمینه هنر مدرن و معاصر به رشته تحریر در آمده است، شمایی از نوع دیدگاه­های وی، پیش روی انگلیسی­زبانان ترسیم نماید. این مسئله در اثر حاضر بیشتر و به طور خاص بر روی تالیفات و آثار اخیر وی معطوف گردیده است. استقرا و توجه به مجموعه تالیفات و آثار ایشان به ما بر­می­نمایاند که استدلال و دفاعیّات وی از دیدگاه­های خویش بر خلاف بوردیو (استاد او)، بر پایه و مبنای جامعه­شناسی توصیفی، تفسیری[3] و دقیقاً در تقابل با آنچه که از آن به عنوان «جامعه شناسی نکوهشی یا انتقادی»[4] تعبیر می­گردد، استحکام یافته است. همچنین در این مقاله، نویسنده تلاش نموده است تا اشاراتی نسبت به رشد جهت­گیری و خطّ­مشی خانم هینیک راجع به بسط و گسترش جامعه­شناسی ارزش­ها[5]، صورت پذیرد.

هنر، بیش از هر چیز دیگری از این قابلیّت برخوردار است که ما را گاه به گاه به سمت بازنگری و تجدید­نظر در خصوص ترک یا تغییر برخی موقعیت­ها (حالات)، رفتارها و عادات فکری موجود در سنّت و عقیده جامعه­شناختی[13] خویش، رهنمون سازد و یا اینکه حدّاقل، برخی شیوه­های رفتاری ما را تغییر داده و به­سامان نماید.

مقدمه

ناتالی هینیک- جامعه­شناس فرانسوی به­نام- در بیش از 15 نمونه از آثار خویش که با موضوع هنر رنگ و لعاب یافته، تلاش نموده است که نه­تنها، جامعه­شناختی نوینی از هنر بنیان نهد، بلکه به طور کلّی به ایجاد و تأسیس قسم و نوعی تازه از مفهوم جامعه­شناسی، همّت گمارد. از این روی در دو دهه گذشته، با اراده­ای وافر، مسیر فکری خویش را از جامعه­شناسی هنربه آن نوع از جامعه­شناسی که اصالت خویش را از هنر می­گیرد[14]، تغییر داده است.

تمایل همیشگی وی به طرح­های پژوهشی و گرایش هر از چند­گاه ایشان به موضوعات روش­شناختی- که اغلب نیز نتایج تحقیقاتی بدیع و نوآورانه­ای را با خود به همراه داشته است- همه وهمه، شایسته بذل توجّهی وافر، نه فقط از جانب متخصصّین حوزه جامعه­شناسی، بلکه از سوی سایر صاحبان­نظر دردیگر حوزه­های دانش نیز، بوده و هست. بدین سان، ایشان را می­توان به نوعی مهم­ترین و شاید بی­بدیل­ترین جامعه­شناس فرانسه در حال حاضر تلقّی نمود. اگرچه آثار او در کشورهای فرانسه­زبان کاملاً شناخته شده است، با این حال خلأ جدّی در خصوص برگردان و ترجمه تألیفات و به تبع آن، دیدگاه­های وی موجب گردیده که عقاید و مفاهیم نظری ایشان آنچنان که شایسته است، از طریق بیان آن­ها به زبان انگلیسی- به عنوان زبانی بین­الملی- مجال و فرصت عرض­اندام پیدا ننماید. لذا یکی از اهداف این مقاله آن است که در راستای  ارائه آثار ایشان به زبان انگلیسی- برای انگلیسی زبانان و آنان که با این زبان آشنایی دارند– و با هدف ارائه خطّ­مشی نسبت به این امر مهم در آینده، گامی موثر و رو به جلو بردارد.

در این بخش، ضمن لحاظ بیشترین تألیفات اخیر وی، توجّه و تمرکز را بر آنچه که در کلام او به جامعه شناسی ارزش­ها تعبیر می­گردد، متمرکز خواهیم نمود.

در بادی امر، ابتدا خلاصه­ای از شرح زندگی وی بیان می­گردد و سپس، قبل از اقدام به شناساندن مفاهیم و محتوای آثار منتشر شده او در سال­های اخیر، به معرّفی طرح­های پژوهشی و نتایج به­ دست آمده از این تحقیقات می­پردازیم. این بخش از تألیفات و آثار ناتالی هینیک که هنر معاصر در آن به عنوان زمینه اصلی تحقیقاتی وی، مورد توجّه قرار گرفته، در واقع حاصل مطالعاتی است که موجب افزایش علاقه وی، نسبت به بخش اعظم و کلّی مسایل راجع به ماهیّت اجتماع و جامعه معاصر، گردیده است. در نهایت نیز، بعد از ارایه نگاهی نقّادانه به آثار ایشان، در خصوص میزان موفّقیت او نسبت به تحقّق هدف خویش که همان بنیان­نهادن گذاره­ای نوین از جامعه­شناسی هنر است، اشاراتی خواهد گردید.

شرح حال (زندگی نامه) و پیشینه ی ناتالی هینیک

ناتالی هینیک در سال 1955 و در شهر مارسی فرانسه دیده به جهان گشود. پس از اخذ درجه کارشناسی­ارشد در رشته فلسفه در سال 1976، تحصیلات خود را در شهر پاریس با ادامه دوره تحصیلی PH.D ( دکترای تخصصی) و نگارش رساله­ای با موضوع جامعه­شناسی، به راهنمایی استاد پی یر بوردیو ادامه داد. در همان زمان، وی یکی از مریدان و پیروان بلا­منازع بوردیو گردید (اصطلاحاً به کسانی که از مکتب و مشی­فکری بوردیو، پیروی می­نمودند، بوردیوای یا همان پیرو بوردیوگفته می­شد.)[15]

بوردیو، ناتالی هینیک را به منظور تصدّی در یکی از منصب­های شغلی در مرکز ملّی تحقیقات علمی پاریس[16]، مورد حمایت قرار داد و وی توانست در سال 1986، در این مرکز منصب و سمت مورد نظر را به دست آورد. با این حال، بوردیو علیرغم پشتیبانی و حمایتی که از ناتالی به عمل می­آورد، از سال 1980 به بعد به دلیل تعارضات فکری و اصطکاکات نظری از ناتالی هینیک و برخی دیگر از شاگردانش از جمله لوک بولتانسکی[17]- که با هینیک همکاری می نمود- فاصله گرفت. این جدایی در واقع مقارن با زمانی بود که هینیک و همکارانش شروع به بررسی و فحص راجع به شکلی از جامعه­شناسی متفاوت با بوردیو نموده بودند.

هینیک اعتقاد داشت که چیزی نزدیک به ده سال به طول می­انجامد تا آنچه که ادراک و فهم شخصی او از جامعه­شناسی متفاوت با استادش بوردیو است رونق علمی یابد و به همان میزان که جامعه­شناسی انتقادی بوردیو شناخته شده است، نوع و شیوه­ای جدید از جامعه­شناسی که همان جامعه­شناسی توصیفی - تفسیری است، مورد ارزیابی و شناسایی قرار گیرد و بدین سان، از همان بدو کار به دفاع از این شکل و سیاق از جامعه­شناسی پرداخت.

پس از دریافت گواهی احراز صلاحیّت از موسّسهhabilitation   (عالی­ترین و معتبرترین موسّسه آکادمیک مربوط به حوزه تحقیقات علمی در فرانسه)، در سال 1994، وی به عنوان مدیر مرکز ملّی تحقیقات، منصوب گردید و هم­زمان به عضویّت چندین گروه پژوهشی نیز درآمد. وی پس از آن به طور متوالی و منظّم، مقالات علمی متعددی به قلم تحریر در­آورد و طیف وسیعی از مطالعات تجربی را انجام داد که برخی از نتایج این مطالعات و تحقیقات در آثار و کتب تألیفی وی، تجلّی یافته است. با استقرای در میان آثار ناتالی هینیک، می­توان گفت که ایشان عمدتاًدر دو حوزه تحقیقاتی فعالیّت خویش را متمرکز ساخته است که یکی از آنها، حوزه­ جامعه­شناسی هنر و دیگری،  جامعه­شناسی هویّت و شخصیّت زنان[18] است. البتّه لازم به تذکر است که در  این میان، بخش اول مطالعاتی او یعنی جامعه­شناسی هنر، از درجه اهمیّت و فراوانی بیشتری برخوردار است.

در میان سایر طرح­های تحقیقاتی داخل در این جرگه مطالعاتی (جامعه­شناسی هنر)، ناتالی هینیک پژوهش­های مختلفی به موازات بررسی مفهوم پذیرش هنر[19]از سوی جامعه بر روی مفاهیم هنرمند و مصنّف و پدیدآورنده یک اثر انجام داد که می­توان بخش بیشتر آثار انتشار یافته وی را در این خصوص، در کنار سینما، به ادبیّات و هنر بصری نیز متعلّق دانست. در کنار این جریان، وی اغلب به موضوعات مربوط به روش­شناسی جامعه­شناختی نیز، توجّه خاصّی مبذول داشته است.

از برجسته­ترین آثاری که در این حوزه توسّط او انتشار یافته است، می­توان به مقاله­ای با عنوان تأثیر هنر بر جامعه شناسی[20]، اشاره نمود که در سال 1998 به قلم وی نگاشته شد. وی در این مقاله به دفاع از عقاید خویش راجع به جامعه­شناسی توصیفی و واقع­گرا[21]پرداخته است.

در نهایت باید اذعان داشت که هینیک، به موازات آنکه جامعه­شناسی توانا و شناخته شده به حساب می­آید، به دلیل دفاع از نوع خاصّی از جامعه شناسی و ردّ آنچه که استادش بوردیو به ارائه و تعالی آن پرداخته است، شخصیّتی بحث­برانگیز و مناقشه­مآب نیز به حساب می­آید.

آثار ناتالی هینیک راجع به جامعه­شناسی هنر بین سا های 1991 تا 2001

تحقیقات تجربی ناتالی هینیک، اگر چه در دوره نخست دوران فعالیت علمی­اش در هیچ کجا به چاپ نرسید، امّا بعدها به عنوان موضوع اصلی و بنیادین آثارش در زمینه جامعه شناسی هنر، مورد توجّه قرار گرفت. نخستین اثر وی که موجبات اعجاب و شگفتی همگان را فراهم آورد، کتابی با عنوان جلال و شکوه ون­گوگ[22]در سال 1991 بود که در آن به بررسی ابعاد شخصیّتی و پرده­گشایی از رموز هنری این هنرمند (ون­گوگ) پرداخت. این کتاب را می­توان تنها کتابی دانست که در زمان نگارش آن، به زبان انگلیسی نیز برگردان گردید. او در این اثر، ون گوگ را که به عنوان مصداقی عینی از یک هنرمند مطرود و نفرین شده[23]به حساب می­آمدشخصیّت بخشید و در مقابل، سعی بر تحسین و متعالی نمودن آثارو نحوه تفکّر وی نمود. در واقع، حاشیه­سازی از این دست هنرمندان و در عین حال تلاش در جهت نشان دادن و شناساندن نبوغ و استعداد آنها، برای ناتالی هینیک، وضعیّت و موقعیتّی متناقض­نما[24] و متعارض ایجاد نمود که نمونه بارز «نظام تمایز شخصیت»[25] در جوامع غربی معاصر، محسوب می­گردد. به زعم و عقیده ناتالی هینیک، این نظام از قرن نوزدهم شروع به پیدایش و پایه­گذاری عقیده نمود و از همان زمان، به گسترش خویش ادامه داد. بر خلاف دوره­های پیشین، در این نظام، متمایز و منحصر به فرد بودن یک شخصیّت، بیش از آنکه خصوصیّتی منفی تلقی گردد، ضابطه و خصیصه­ای مثبت محسوب می­شود. این نوع از طرز فکر در آثار بعدی هینیک نیز تبلور یافت تا اینکه در سال 1998، وی با تألیف دو کتاب  کاملاً مرتبط با یکدیگر، استیلا و تفوّق آنچه که وی از جامعه­شناسی هنر، مدّنظر خویش قرار داده بود را پایه گذاری نمود. اوّلین آن­ها، کتاب حجیمی با عنوان  بازی سه سویه هنر معاصر[26]بود که در آن به بررسی و تحلیل حوزه هنر مدرن و معاصر اهتمام نمود و در کنار آن، به بیان و معرّفی روش­ها و شیوه­هایی که نظام مذکور ، موجبات تغییر قواعد و مقررات جهان هنر را فراهم می آورد، پرداخت.

ناتالی هینیک در این کتاب، وجوه و اجزای سه گانه هنر معاصر را تخطّی از روال هنری موجود یا همان انقلاب هنری، قابلیّت پذیرش هنر معاصر از سوی جامعه و در نهایت ادخال و جای­دهی این قسم از هنر در باور و اذهان از طریق نهادهای میانجی[27] و واسطه،  مانند موزه­ها، در کتاب خویش معرفی می­نماید. وی در کتاب مذکور، هنر معاصر را دارای وضعیّتی متناقض­نما می­داند که در واقع، با نوعی بی­سرانجامی درگیر است. در حقیقت، عقیده وی بر آن است که آثار دارای نوآوری، در تعارض با خواست جامعه مصرف­گرا قرار گرفته و هنرمند را وادار به تسلیم می­نماید. امّا در عین حال، هنرمند از این توانایی برخوردار است تا از طریق هنر مصالحه­جویانه، پیچیدگی و تعارض را رد نماید و در کنار آن، زمینه را برای پذیرش آن، فراهم آورد. از این جهت است که ناتالی هینیک، این گونه تعارض را تعارض مجاز[28] و قابل حل دانسته است. او در خاتمه این کتاب نیزموضوع را معطوف به بیان موقعیّت و روش­های مختلفی از روش­شناختی نمود که به عقیده وی، لحاظ آن­ها در کار روش­شناختی چارچوب بحث مذکور ضروری به حساب می­آید.

با این حال، از آنجا که وی در پایان و فصل الخطاب این کتاب نتوانست موضوع مذکور را کاملاً تبیین نماید، در همان سال (1998)، کتاب دوم خویش را تحت عنوان تأثیر هنر بر جامعه شناسی منتشر ساخت و به نوعی توانست نخستین تلاش­ها و اقدامات خویش را در ارائه و معرّفی مفهومی­تر از جامعه­شناسی هنر، مبذول دارد. جای هیچ تردیدی نیست که عنوان کتاب در بردارنده موضوعی گمراه کننده بود و کتابی با این نام و موضوع، به همراه روش­های تحقیق در این شاخه از جامعه­شناسی( جامعه شناسی هنر)، تا آن زمان مسئله­ای نا­ملموس تلّقی می­گشت.

در این کتاب، ناتالی هینیک به مقابله با آن نوع از جامعه­شناسی برخاست که قلمرو اجتماعی را به عنوان سبب و علّتی نهایی[29] تصور می­نمود که در آن، هر حادثه و اتّفاق، امکان استحاله و تحوّل دارد. ناتالی در اثر مذکور، صراحتاً دیدگاه خویش را مغایر با جامعه­شناسی انتقادی بوردیو معرّفی­می­نماید و هم پیمان با لوک بولتانسکی، جامعه­شناسی انتقادی را تلفیقی از یک جامعه­شناسی رفتاری، تجربی، توصیفی، واقع­گرا و تفسیری[30] بیان می­دارد.

به عقیده هینیک، جامعه­شناسان باید به جای تبیین و نقد مفاهیم و مواردی نظیر «ارزش حقیقی یا واقعی[31]» یا «مفاهیم واقعی و حقیقی[32]» در تحقیقات خویش، در پی توصیف این باشند که درحقیقت، چگونه داوری ارزشی[33] به تعریف، توصیف، قانونمند­سازی یا بی اعتبار نمودن، سازش، تخریب یا بازسازی این مفاهیم توسط عوامل خود، می­پردازد. از این حیث، جامعه­شناسان، ملزم به توجّه و پذیرش امکان هم­زیستی ممکن (منطقی)[34] نظام­های ارزشی متناقض هستند و این مسئله، باید آنها را به سمت معرفت­شناسی[35] مرتبط با یکدیگر، رهنمون سازد.

به زعم وی، در خصوص موضوع هنر، این مسئله از اهمیت بیشتری برخوردار است. در واقع، در خصوص هنر که ارزش­های متعالی برای عاملان آن به عنوان بازیگران اجتماعی، ملحوظ نظراست، جامعه­شناسان بایدخویش را از قید هرگونه وضعیّت و موقعیّت هنجاری، رها و آزاد سازند.

لازم به ذکر است که در این راستا، استدلالات و عقاید ماکس وبر در خصوص بحث «بی طرفی ارزشی»[36]، از هر وضعیت و موقعیت هنجاری، در مرکز ثقل اندیشه و تفکّرات هینیک در پژوهش­های جامعه شناختی­اش، قرار دارد.

      سپس، ناتالی هینیک، دو کتاب در خصوص جامعه­شناسی ادبیّات به رشته تحریر درآورد. نخستین کتاب، در سال 1999 با عنوان معضل بزرگی و شهرت[37] به چاپ رسید و در آن ناتالی، به بررسی این موضوع پرداخت که چگونه جوایز ادبی، می­تواند به طور مشخّص و بارز، شهرت مؤلّف را تحت تاثیر و تغییر قرار دهد. کتاب دوم نیز که در سال 2000، با عنوان نویسنده بودن[38]، انتشار یافت، به بررسی تفاسیر ممکن از هویّت و شخصیّت یک نویسنده، پرداخته بود. هر دوی این کتاب، به نوعی، در تبیین و توضیح مکتب و نظام تمایز شخصیّت مبتنی بر توجه به ارزشمندی منحصر به فرد بودن، به زیور طبع  آراسته شده بود.

پس از آن، ناتالی هینیک در سال 2001، کتاب جامعه­شناسی هنر را از سری مجموعه کتاب­های پر مخاطب نشانه­ها[39]، منتشر ساخت. لازم به یادآوری است که وی برای این مجموعه، در سال 1997 نیز، کتاب جامعه شناسی نوربرت الیاس[40] را تألیف نموده بود که در واقع آن را می­توان آخرین اثری دانست که در آن ملهم از تفکرات ماکس وبر[41]، اروینگ کوفمن[42] و بوردیو به طور همزمان، بود. ناتالی از طریق تبیین و توصیف تاریخچه جامعه­شناسی هنر به موازات پژوهش­های بنیادین و اساسی و همچنین بیان ابزارها و شیوه­های تحقیقاتی آن، توانست در فرانسه جامعه­شناسی هنر را به عنوان دیدگاهی نظام­مند در عرصه تحقیقات جامعه­شناختی معرّفی نماید. نخست، جامعه­شناسی زیباشناختی[43] (که به بررسی ارتباط بین هنر و جامعه می­پردازد)، دوم؛ تاریخ اجتماعی[44] که در آن به بررسی زمان ورود هنر به اجتماع اشاره نموده بود و در نهایت، جامعه شناسی حقیقت­یاب[45] که در آن، هنربه مثابه پیکر اجتماع مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. مسأله حایز اهمیّت در این میان، ضرورت بیان این مسئله است که نسل­های اشاره شده از جامعه شناسی هنر، به دلیل تقارن با سنّت­های نظام­مند و روش­ها و شرایط ادراکی مختلف به لحاظ مفهومی، صرفاً جنبه موقّت و گذرا داشته­اند. جامعه­شناسی زیبا­شناختی، در واقع از طریق استقلال­زدایی هنر و تلاش در جهت­یافتن ارتباط­هایی بین اجتماع و هنر پدیدار گردید. تاریخ اجتماعی نیز، اصولاً، به بررسی مفاهیم اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نهادی از تولیدات هنری و همچنین مسأله پذیرش هنر و زمان پذیرش آن از سوی اجتماع، می­پردازد و در نهایت، جامعه­شناسی حقیقت­یاب نیز، تمرکز خویش را بر عملکرد جهان هنر، عاملان آن (بازیگران اجتماعی)[46] و همچنین، تبیین ساختارهای متقابل آن، منعطف می­نماید.

بخش دوم کتاب مذکور نیز، نتایج برخی تحقیقات به عمل آمده از سوی ناتالی هینیک را در رابطه با نسل سوّم جامعه­شناسی هنر، یعنی جامعه­شناسی حقیقت­یاب، معرّفی و نشان می­دهد. در بخش پایانی آن نیز، خلاصه­ای از آنچه که در کتاب تاثیر هنر بر جامعه شناسی به آن پرداخته است، می­آورد و مجدداً به بررسی و نقد جامعه­شناسی انتقادی پی­یر بوردیو، می­پردازد. در طی ده سال، یعنی از سال 1991 تا 2001، ناتالی هینیک، پیشرفت و رونقی واقعی در مبحث جامعه­شناسی هنر فرانسه، به وجود آورد. وی از طریق تألیف کتاب­های متعدد، در طی این ده سال، موفّق گردید تا تحوّلیواقعی، در این شاخه از علم جامعه­شناسی پدید آورد و مکتب جامعه­شناسی بوردیو را که مکتب و نگرشی حاکم در خصوص تولیدات هنری محسوب می­گردید، تحت تأثیر عقاید خویش قرار دهد.امّا با این حال، دیدگاه توصیفی- تحلیلی که وی از جامعه­شناسی هنر به وجود آورد،، به دلیل حاکمیت عقاید بوردیو به لحاظ آماری و برآوردی در آن زمان، چندان مورد توجه قرار نگرفت.

بعد از انتشار کتاب جامعه­شناسی هنر، می­توان دو موضوع قابل تمیز و مشخّص را در آثار ناتالی هینیک به صراحت تشخیص داد که این دو موضوع، ابتدائاً همان حرکت و گریز از جامعه­شناسی هنر به سمت جامعه شناسی از منظر هنر[47] و سپس نیل به سمت جامعه­شناسی ارزشی است.

تألیفات ناتالی هینیک از سال 2002 تا زمان حاضر- جامعه شناسی از منظر هنر

ناتالی هینیک، در سال 2002 و 2004، با همکاری عدّه­ای دیگر از محققین، دو کتاب تألیف و منتشر ساخت. این دو اثر، در بردارنده مسایلی بود که هینیک احساس می­کرد در حوزه هنر، تأثیر چشم­گیری داشته­اند و علاوه بر این، سایر شاخه­های علوم اجتماعی را نیزمتأثر وجود خویش گردانیده­اند.

ابتدا کتابی را با همکاری فیلسوف و حقوقدان شهیر یعنی برنارد ادلمان[48]، با عنوان هنر در وضعیّتی متعارض یا جدال آثار هنری با حقوق و جامعه شناسی[49]منتشر ساخت که در آن، وضعیّت و موقعیّت حقوقی- قانونی و اجتماعی هنرمندان، مصنّفان و مؤلّفان آثار هنری و نمایشگاه­ها را از دو منظر متفاوت و جداگانه مطالعات جامعه­شناختی و حقوقی، مورد بحث و بررسی قرار داد. کتاب مذکور، اگرچه که مجموعه­ای از مقالات انتشار یافته پیشین ناتالی را تشکیل می­داد، امّا در کنار آن، به شیوه­ای مناظره­گونه، با نویسنده دیگر کتاب، یعنی برنارد ادلمان، سازمان­دهی و تنظیم شده بود.تنها یک فصل از کتاب نیز که ابتدائاً چاپ نگردید، سرانجام به بخش آخر کتاب ضمیمه شد و مناظرات و بحث­هایی بین دو نویسنده راجع به مبارزه و بیانیه­ای علیه سانسور[50]را در بر­گرفت.

این گفتگو بسیار جالب توجّه است و شاید یکی از علّت­های جذابیّت آن اینست که پس از مناظره، هیچ یک از نویسندگان به طور مطلق بر نظرات و عقاید خویش باقی نماندند. باید به این نکته نیز اشارهنمود که التزام ناتالی به ارزش­ها و تلاش در جهت تبرّی آن­ها از هر گونه هنجار و هم­چنین ردّ جامعه­شناسی انتقادی بوردیو، هیچ یک به معنی نکول و ردّ داوری­های ارزشی از سوی وی، محسوب نمی­گردد، بلکه در مقابل وی اعتقاد داشت که جامعه­شناسان متعهّد، می­توانند به مثابه پلی ارتباطی میان اشخاص و عقاید مختلف، انجام رسالت نمایند. با این حال، به اعتقاد هینیک، داوری­های ارزشی تنها زمانی مجاز هستند که جامعه­شناسان به مانند یک شخص عالم و دانشمند در راستای این امر، مدّنظر قرار گرفته و در واقع دیدی متعارف این مسئله زمانی میسور و میسّر است که حوزه­های تحقیقاتی محققین، کارشناسان و روشنفکران، جدا از یکدیگر لحاظ گردد تا از این طریق، ارزیابی­های به عمل آمده، بتواند به درستی مطابق آنچه هینیک از آن یاد می­کند، میان نقش­ها و حوزه­های تحقیقاتی، تمیز و تفکیکی صحیح ایجاد نماید. دومین تألیف مشترک، این­بار با همکاری هینیک و فیلسوف نامدار، جان مری[51] در سال 2004 تحت عنوان هنر، خلق و خیال در گیر و دار جامعه شناسی و فلسفه[52] منتشر گردید. این کتاب در بردارنده مقالاتی (چه مقالات از پیش نوشته شده و چه مقالات جدید)، توسط هر یک از نویسندگان برای موضوعات مربوط به هنر، خلق و قدرت خیال بود. همچنین، مقالات دیگری در قالب جوابیّه به این مقالات از سوی دیگران به این کتاب ضمیمه شده بود که در مجموع، 12 قسمت را به خود اختصاص می­داد. به طور کلّی، اثر مذکور به ترسیم مرز میان جامعه­شناسی و فلسفه و همچنین شیوه­ها و ابعاد تحلیلی مربوط به هر یک از این دو حوزه از علم، پرداخته است و به موازات این امر، مطالبی از کتاب هنر در تعارض نیز در آن مشاهده می­شود.

ناتالی هینیک در کتاب سابق الذکر، به دفاع از نوع بینش خویش از جامعه­شناسی یعنی جامعه شناسی واقع­گرا، توصیفی و تحلیلی می­پردازد و به این ترتیب، رویکردی نوین از دیدگاه جامعه­شناختی و متفاوت از فلسفهصرف را عرضه می­دارد. امّا با این حال، ناتالی هینیک به هنگام تبیین این موضوع به این مطلب نیز اشاره و اشعار می­نماید که به کلّی نباید مرز میان جامعه­شناسی و فلسفه از بین رود، بلکه باید این امکان فراهم گردد که این دو حوزه تحقیقاتی گاه با یکدیگر تعاملاتی نیز داشته باشند. مع­ذالک، اعتقاد راسخ هینیک بر این موضوع استوار است که صرفاً با تعریفی شفاف از دیدگاه جامعه­شناختی است که می­توان به ایجاد حدّو مرزی میان آنها نایل گردید و در مجموع می­توان رویکرد دو کتاب اخیر را تبیین این قضیه دانست.

به موازات انتشار این دو کتاب، در کتاب­های بازی سه سویه هنر معاصرو تأثیر هنر بر جامعه شناسینیز می­توان شمّه­ای از این اعتقاد و نظر را مشاهده نمود. در سال 2005، کتاب دیگری تحت عنوان هنرمند نخبه، تعالی و منحصر به فردی در نظام دموکراتیک[53] به قلم هینیک نگاشته شد که می­توان آن را دنباله مباحث کتاب­های از نقّاش تا هنرمند[54]، هنرمند بودن[55]، نویسنده بودن و حتی کتاب جلال و شکوه ون گوگ محسوب داشت. در این کتاب که موضوعیّت آن بر محور مفهوم هنر می­چرخد، ناتالی هینیک، به بررسی و تحلیل نقش و موقعیّت هنرمندان، مؤلّفان و منصّفان از انقلاب کبیر فرانسه تا عصر حاضر می­پردازد. از دیدگاه وی، در طی گذر زمان، تحوّلات عدیده و اساسیدر نوع ادراک از مفهوم این اشخاص پدید آمده است. وی در این کتاب، نشان می­دهد که چگونه در طی تطوّر تاریخ، کار و آثار هنرمندان- بر خلاف گذشته که به دیده امور تفننی و سرگرمی[56] نگریسته می­شد- به نظامی حرفه­ای تبدیل گردیده است. نظام هنر شغلی و حرفه ای[57] که منشأ وجودی آن در کتاب بازی سه سویه هنر معاصر به منصه ظهور رسیده، دست به دست و همسو با نظام تمایز شخصیّت، رشد و نمو یافته است. در واقع، مطابق با نظام هنر شغلی و حرفه­ای، هنرمند دیگر شخصی دارای هنر که به منظور سرگرمی و تفنّن کارهای هنری را خلق می­نماید، قلمداد نمی­شود، بلکه شخصی است که نه تنها به صورت آکادمیک به این حرفه روی آورده است، در عین حال، هنر خویش را به صورت یک حرفه و شغل در راستای خلق آثاری بی­بدیل، اصیل و به صورت کاملا بدیع و نوآورانه به کار می­گیرد. در حقیقت، مفهوم هنرمند از این چشم انداز، به جای هنرمندی می­نشیند که صرفاًهنر را ابزاری در راستای تفریح و تفنّن قلمداد می­نموده و در گذر انقلاب فرانسه، با چنین جایگاهیفاصله گرفته است. اثر دیگر ناتالی هینیک کتابی است تحت عنوان جامعه شناسی هنر یا جامعه شناسی در تقابل با هنر[58] که در حقیقت، محتوا و مفاد آن مصاحبه­ای است که یک ویراستار به نام ژولین تندوس[59]، با خانم هینیک انجام داده است. این کتاب از دو مجلّد تشکیل یافته که جلد نخست آن در سال 2006 (پایان سال 2006) و جلد دوّم آن در ژانویه 2007 انتشار یافته است.

مصاحبه به عمل آمده با ناتالی هینیک در این کتاب، ساختاری دوگانه دارد. یک بخش از آن، زندگی نامه ناتالی از زبان خود اوست و بخش دیگر آن، در بردارنده دیدگاه­های نظری وی در خصوص هنر و جامعه­شناسیاست. دو جلد کتاب مذکور، خود شامل 5 فصل است. در جلد نخست آن، به بررسی موضوعات «آموزش»[60]، «هنر معاصر»[61]، «هویّت و منحصر به فرد بودن شخصیت هنرمند»[62] و در جلد دوم، به موضوعات «هویّت و شخصیت زنان»[63] و «ساختار جامعه­شناختی»[64]، پرداخته شده است. همچنین در این جلد (جلد دوم)، کتاب­شناسی [65] مفصّلی از آثار هینیک، درج گردیده است.

بر خلاف بیشتر مصاحبه­های مرسوم با اندیشمندان و صاحب­نظران، مصاحبه با هینیک در این کتاب، بخش عمده خود را به بیان پیشینه شخصی و تاریخی زندگی او از زبان خودش اختصاص یافته و همچنین در بردارنده جزئیّاتی است که ناتالی نسبت به نوع بینش و تفکّر در سیستم آکادمیک فرانسه در اختیار خواننده گذاشته است و علاوه بر آن، نحوه تأثیرگذاری از این سیستم آموزشی و آکادمیک را بر آثارش، مبرهن می­سازد.

ناتالی هینیک، از این طریق شمایی کلّی از نوع تحقیقات خود را تا زمان حال بیان داشته است و چگونگی جهت­گیری متخصصّان دانشگاهی و همچنین عوام مردم را از کتب، مقالات و نتایج مطالعاتی خویش، شرح می­دهد.

کارکرد مصاحبه­ای که در کتاب اخیر­الذّکر ناتالی آمده است، در واقع تفسیر و تلخیصی از تمامی آثار او است و می­توان آن را به عنوان یک راهنما برای تمامی تألیفات و کتب وی، تلقّی نمود. به عنوان مثال، در بخشی از صحبت­های ناتالی، به تفاوت میان آثار علمی خویش مانند هنرمند نخبه و آثاری در قالب مصاحبه و مناظره مانند کتابجامعه شناسی در تقابل با هنر می­پردازد.

در کتاب نخست یعنی هنرمند نخبه، ناتالی هینیک بر آن است تا به تبیین اصول، روش­ها و ابزارهایی بپردازد که از طریق آن به بی­طرفی ارزشی و هنجاری، می­توان دست یافت. اما در اثر دوّم که در واقع به نوعی نتیجه تحقیقات علمی به حساب نمی­آید و صرفاً نوعی گفتگو با ناتالی هینیک است، وی اذعان می­دارد که گفتگو و مصاحبه این امکان را به شخص می­دهد که با آزادی و اختیاری که دارد، به بیان عقاید و پاسخ به آنچه که از وی پرسیده می­شود، بپردازد.

ناتالی هینیک، در اثر اخیر و تازه خود که در سال 2007، تحت عنوان چرا بوردیو[66]، منتشر ساخته است نیز، به بررسی مسئله شایستگی و کفایت علم جامعه­شناسی یا به تعبیر دیگر؛ به بررسی ساختار جامعه­شناسی به طور عام و تحلیل جامعه­شناسی فرهنگی، به صورت خاص، می­پردازد.

ناتالی در این کتاب در مقام پاسخ به این سؤال بر می­آید که چرا و چگونه پی­یر بوردیو تبدیل به شخصیّتی افسانه­ای گردیده است. آن هم نه فقط به دلیل شخصیّت اسطوره­ای وی، بلکه به دلیل نوع جامعه­شناختی که او دنبال می­نموده است.این کتاب نه صرفاً یک اثر علمی محض است و نه یک شرح­حال و زندگی­نامه ساده، بلکه باید آن را تلفیقی از این دو امر دانست. در این کتاب، او در ابتدا، با توجه به شناخت و ارتباطی که با بوردیو داشته است، به بیان شرح­حالی از وی می­پردازد و مقارن با این مسئله، طرز تفکّر وی و اینکه چرا او (ناتالی)، به نقد دیدگاه­های بوردیو مبادرت ورزیده است را بیان می دارد و با قرار دادن قطعات پازلی که آن را نقش بوردیو در مسیر تحقیقاتی خویش[67] می­نامد، فرای نقد جامعه­شناختی او پیش­رفته و در جهت تحکیم و تبیین جامعه­شناسی خویش، گام بر می­دارد.

بی­شک در این کتاب، پژوهش­های ناتالی هینیک در خصوص جامعه­شناسی هنر، نقش و سهم عمده­ای را به خود اختصاص داده است. به بیان دیگر، با لحاظ و نقد جامعه­شناسی هنری که بوردیو به آن اعتقاد دارد، جایگاهی نوین برای این حوزه در نظر می­گیرد.

در این اثر، ناتالی هینیک، (با در نظر گرفتن نوع عقیده و گفتمان بوردیو و مباحث مختلف پیش آمده از سوی او راجع به مفهوم فرد خلاّق و هنرمند)، به توضیح این مطلب می­پردازد که از دیدگاه بوردیو، هنر به عنوان ابزاری در جهت استیلا و فضیلت، عمل می­نماید و این عقیده بوردیو که جامعه­شناسی هنر عاملی در جهت انهدام و از بین رفتن این تعالی و تفوّق است را مورد انتقاد قرار می­دهد.

بدین­سان، هینیک در کتاب اخیر دو حرکت و جنبش را از طریق طرح دو مبحث در خصوص جامعه شناسی هنر انجام می­دهد. با این توضیح که از یک سو، سعی بر القا و فهماندن اعتقاد و دیدگاه شخصی خود راجع به جامعه­شناسی هنر می­کند و از سوی دیگر، با ذکر مثال­های مختلف و متنوّع، مبادرت به نشان دادن تعارضات و تناقضات موجود در آثار بوردیو می­نماید. علاوه بر این، او در این کتاب، با دقّت زیادی در پی آن است که مباحث و گفتمان­های سیاسی بوردیو را به صورت علمی و از منظر جامعه­شناختی بررسی نموده و به موازات آن، برخی مباحثات و گفتمان­های علمی او را که تا آخر عمرش ادامه داشته است، سیاست­مند نماید.

ناتالی هینیک، به این مسئله اعتقاد داشت که یکی از مشکلات بوردیو در واقع به این دلیل است که وی، بی طرفی ارزشی مورد نیاز در جامعه­شناسی را چندان صحیح نمی­داند.

در مجموع می­توان گفت که کتابچرا بوردیو، تفاوت نسبتاً اساسی و بارزی با سایر آثار ناتالی هینیک دارد. در هر حال و با همه تفاوت، نوعی قرابت و ارتباط میان این کتاب با اثرجامعه شناسی در تقابل با هنرکه به نوعی راجع به زندگی خود ناتالی است، وجود دارد. در حقیقت، ظاهراً هر دوی این کتاب به بیان تمایل ناتالی نسبت به پذیرش عقاید بوردیو در اوان جوانی و در مقابل، طرح دیدگاه­های نوین و مخالف با بوردیو، در دوره­های بعدی، پرداخته­اند. علاوه بر این، باید اذعان نمود با توجّه به این­که کتاب چرابوردیو، صورت تکامل یافته عقاید او در کتاب جلال و شکوه ون­گوگ است، حلقه ارتباطی روشنی میان این دو اثر نیز ترسیم نموده و حتّی آن را (جلال و شکوه ون­گوگ) عاملی مهم در جهت اشتهار بیشتر بوردیو تلقی نمود تا آنجا که نام­گذاری آن به «جلال و شکوه بوردیو»، چندان اغراق آمیز به حساب نیاید.

همچنین، کتاب مذکور از آن جهت که به نوعی مجدداً به تجزیه و تحلیل ساختار فکری و نظری بوردیو می­پردازد، با کتاب هنرمند نخبه او نیز دارای ارتباط است. در واقع می­توان گفت که تلاش ناتالی در اکثر آثارش، تبیین عقاید و دیدگاه­های خویش و نقد نظریات بوردیو در عرصه ی جامعه­شناسی هنربوده است.

 

 

 

تأثیر دیدگاه جامعه­شناسی هنر ناتالی هینیک بر  علم جامعه­شناسی

در راستای درک صحیح و جامع از ماهیّت جامعه­شناسی­هنر ناتالی هینیک، به ویژه استدلالات و دفاعیّات وی از جامعه­شناسی تفسیری و همچنین تاکید وی بر دیدگاهی توصیفی که لازمه و اصل بی طرفی ارزشی است، باید اشعار بر این نکته داشت که تمامی آثار بیان شده از ناتالی هینیک در این مقاله، به نوعی در طیّ دوره­ای تألیف و نشر یافته است که از آن به عنوان دوران «منازعه و ستیز با هنر معاصر»[68] یاد می­گردد. (1990 به بعد)

اختلاف اصلی در این دوره میان روشن­فکران و صاحبان عقیده،حول این محور بوده است که آیا اساساً، می­توان معیاری عینی[69] در خصوص تحوّل هنر معاصر بیان و اظهار نمود و حتّی در جهت تجاری­سازی آن گام برداشت؟

ناتالی هینیک نیز در این زمینه و به موازات خیل کثیری از منتقدان و صاحب­نظران، به طرح مطلب پرداخته و خویش را از جرگه ی این مباحث، جدا نیانداخته است.

روش­شناسی جامعه­شناختی وی نیزدر واقع تلاشی برایتبیین این موضوع مبهم است ( یافتن معیاری عینی برای هنر معاصر). وی با قصد پیدا کردن معیاری عینی، به ردّداوری­های ارزشی در برابر هنر معاصر پرداخته و سعی نموده است تا جامعه­شناسی را به عنوان علم و دانشی قلمداد نماید که از طریق آن، بتوان به انسان­ها به مثابه بازیگران اجتماعی در جهت فهم یکدیگر، بیش از پیش، مساعدت و کمک نمود و از طریق ابزارهای توصیف نظام­های ارزشی آنها، به این مشاجرات و گفتگوها پایان بخشید. با این حال و به رغمهمه تلاش­های صورت گرفته، منازعه در خصوص هنر معاصر به راه­حل دقیق و جامعی نرسیده است.

در سال 1997،  ناتالی هینیک، در مقاله­ای تحت عنوان در مواجهه با هنر معاصر[70]، چنین آرزو نموده است که کتاب  بازی سه سویه هنر معاصر بتواند عاملی در جهت پیوند میان افرادی که دوست ندارند با یکدیگر بر سر میز سخن بنشینند و با هم تعامل برقرار نمایند، باشد.

در بخشی از این مقاله که وی از آن تحت «مروری بر یک بازبینی و تجدید نظر»[71] یاد می­نماید، ضمن اظهار تأسّف، بیان می­دارد که کتاب مذکور، صرفاً در جهت توجّهبه نزاع موجود میان منتقدان و مدافعان هنر معاصر، تألیف گردیده  و نتوانسته است بار ارزشی خود را به طور شفّاف روشن سازد. در واقع، صرفاً به آنچه که میان این دو گروه می­گذرد و به ذکر استدلالات و نظریّات آنها اکتفا نموده است.

به زعم وی، در تبیین این موضوع و شناخت جامعه­شناسی هنر، باید به جامعه­شناسی تو­صیفی- تفسیری، بیشتر از جامعه­شناسی انتقادی توجّه داشت و حتّی به مقابله با آن برخاست. در عین حال، وی این اصل را هم می­پذیرد که پرهیز از هنجار­گرایی در ارتباط با موضوعات تحقیقاتی[72]جامعه­شناسی هنر، کاملاً امری متفاوت  با برخورداری از هنجارگرایی در خصوص ابزارهای تحقیقاتی[73]است و با عنایت به تفکیک بحث موضوع و ابزارهای تحقیقاتی و توجّه به تفاوت عدم هنجار­گرایی در هر یک از آنها، می­توان به درک صحیحی از موضوع نایل گردید.

مسئله و اصل مهم دیگر (اصل دوم) از زاویه نگاه وی در بررسی­های جامعه­شناختی، بر محور شیوه­های تحقیقات جامعه­شناختی[74]، حرکت می­نماید که از آن در تبیین نظام جامعه­شناختی خویش، کاملاً بهره برده است. این نکته نیز حایز اهمیّت است که بسیاری از این روش­های تحقیقاتی، منحصراً در اختیار جامعه­شناسی قرار نداشته و مشترک میان تمامی شاخه­های تحقیقات علوم مختلف است. به عنوان مثال، روش­های آماری و کمّی[75]، روش تحقیقاتی مشترکی میان جامعه­شناسی با سایر علوم به ویژه علوم اجتماعی است. با این حال، در جهت استفاده از آن و ارائه نتیجهسودمند از به کارگیری آن، به ویژه در جامعه شناسی هنر باید به موارد دیگری نظیر تایخ هنر و فلسفه نیز دقّت و توجّه داشت.

از این حیث، با تلفیق روش­های مختلف که روش­های آماری و ارقامی سابق الذکر، بخشی از آن است و توجه به سایر موارد و شیوه­هایپیش­گفته (تاریخ هنر و فلسفه)، می­توان به جایگاهی قابل توجیه برای تجزیه و تحلیل آنچه که از آن به جامعه­شناسی هنر، تعبیر می گردد نایل گشت.

به عقیده وی، سوّمین اصل و اقدام موثّر در عرصه فعالیّت­های جامعه شناختی بهینه، در بردارنده دیدگاه لزوم همسو نمودن و بذل توجه هر از چند­گاه جامعه شناسان- در موضوعات تحقیقاتی خویش- به عقاید و آنچه که فعّالان (بازیگران) اجتماعی [76] به آن اعتقاد دارند و دخیل نمودن اعتقادات و نظریّات آنها در جرگه پژوهش­هایجامعه­شناختیاست. به مسئله مذکور، از این جهت انتقاد وارد می­گردد که نمودها و جنبه­های اصالت و حقیقت، آنچنان که بایسته است قابل درک نیست و اهتمام به این امر ممکن است ارزش و اعتبار تحقیقات جامعه­شناختی را در مسیر اضمحلال سوق دهد. از نظر ناتالی هینیک، در این زمینه باید میان انتخاب موضوعات تحقیقاتی[77] و مسایل تحقیقاتی[78] قایل به تفکیک گردید و در واقع ضمن توجّه به امکان مسایل آتی در خصوص یک موضوع، به صورت کمّی نیز از آن غافل نشد. در حقیقت، باید از دو دید متفاوت به مسئله نگریست. به عبارت دیگر، باید توجه داشت که عقاید و نظریّات بازیگران و فعّالان اجتماعی از یک سو نماینگر این مسئله هستند که چه مواردی در تحلیل های جامعه­شناختی باید لحاظ گردد و از سوی دیگر، جامعه­شناسان موظّفند تا چشم­اندازی صحیح، جامع الاطراف و مانع دخول اغیار از این باید­ها را در پژوهش­های خویش به کار گیرند.

موضوع قابل توجه دیگر این است که ناتالی هینیک، لحاظ آثار هنری را در جامعه­شناسی هنر، چندان در خور توجّه ندانسته و معتقد است که توجّه این جرگه از جامعه­شناسی، باید معطوف به هنرمند و خود هنر باشد. در حقیقت، روش­شناسی جامعه شناختی هنر او، گویای این مطلب است که در جامعه­شناسی هنر،  توجه به این مطلب که هنرمند چه رسالتی دارد و چه باید انجام دهد، بسیار قابل تامل تر از توصیف آثار خلق شده از سوی وی (هنرمند) است.[79]به بیان دیگر، از دیدگاه ناتالی، جامعه­شناس، منتقد آثار هنری[80] نیست و نباید داوری­های ارزشی را معطوف به آثار هنری نماید. با این حال در بررسی آثار هینیک، گاه به مواردی برخورد می­نماییم که شاهد مثالی متعارض و متناقض با این ادعای وی است و به این ترتیب، ذهن را به این سمت رهنمون می­سازد که وی به طور مطلق، منکر توجّه به آثار هنری در جامعه­شناسی هنر نیست. چنان که در کتاب هنرمند نخبه، خلاف این مسئله از فحوای کلامش بر می­آید. حتّی در کتاب وضعیت و حالات زن[81]، رمان­ها و آثار مکتوب ادبی را (به عنوان مصداقی از آثار هنری)، سنگ محکی در جهت تجزیه و تحلیل وضعیت و موقعیت اجتماعی نویسندگان قرن 19 میلادیدانسته است. علاوه بر این، در تحلیل نظریّاتجامعه­شناسی هنر خویش، در همان کتاب هنرمند نخبه، 50 نمونه از کتب به رشته تحریر درآمده را مورد ارزیابی قرار داده و بر مبنای آنها، به تبیین نظریّات خویش می­پردازد.

در خاتمه، لازم به ذکر است که آنچه ناتالی از آن به جامعه­شناسی توصیفی و مقابله با جامعه­شناسی انتقادی از آن یاد می­کند، به دلیل نشو و نما گرفتن در فرانسه و چارچوب­بندی آن در جامعه­شناسی این کشور، در پیش دیدگان غیر­فرانسوی زبانان و آنان که با جامعه­شناسی فرانسه آشنایی ندارند، مألوف و مأنوس نیست و به تعبییر خود ناتالی هینیک، عدم ورود در این جرگه از جامعه­شناسی یا به دلیل احساس عدم تخصّص[82] و یا عدم اعتقاد به آن (بی ارزش دانستن آن)[83] بوده است.

سخن کوتاه اینکه هینیک، نه تنها به ستیز و مقابله با چنین رویّه­های فکری پرداخت بلکه در طی تلاش­های مستمر خویش، بر تاثیر­گذاری نتایج به دست آمده در این حوزه بر چارچوب مسایل جامعه­شناسی صحّه گذاشت.

 

 

 

 

 

 

نتیجه

مطمئنّاً، ناتالی هینیک در حال حاضر یکی از برجسته­ترین جامعه­شناسان شناخته شده در سطح جهانی است که به موضوع هنر و نگاه به آن از دیدجامعه­شناختی، بیشترین علاقه و توجّه را نشان داده  و به آن پرداخته است. از این حیث، هم جای شگفتی و هم مایه تأسّف است که بیشترین آثار برگردان و ترجمه شده وی، در زمره آثاری غیر از آنچه که به موضوع جامعه­شناسی هنر  وی مربوط است، تعلّق دارد. امّا با این حال، آنهایی (محققینی) که در دهه­های اخیر، در پی ترویج و گسترش آثار وی بوده اند، بر این حقیقت اذعان دارند که دیدگاه­های جامعه­شناختی وی در آینده، موجب تحوّل این علم خواهد گردید.

در طیسال­های اخیر، ناتالیهینیک، علاقه­های تحقیقاتی خود را از بحث جامعه­شناسی هنر ( خود جامعه­شناسی هنر)، به سمت مسایل گسترده­تری در خصوص این شاخه از دانش به وسیله بررسی و تحلیل های مداقّانه، معطوف نموده است.

کتاب مختصر جامعه شناسی هنر و شرح حالی که از زبان خود در کتاب جامعه شناسی در تقابل با هنر بیان داشته، و همچنین مفاهیم و محتوای آنها که نشأت گرفته از شمّ تجزیه و تحلیل­های وی در خصوص موضوع هنر است، همه و همه، نشان دهنده برتری جامعه­شناسی سیاست­مدار وی بر سایر آثار نویسندگان و جامعه­شناسان در این خصوص است.

در کتاب جامعه شناسی در تقابل با هنر که به نوعی اثری با خطّ­مشی بررسی جامعه­شناختی از منظر هنر است، وی در جهت تبیین هنر به عنوان ابزار شناسایی پدیده­های عمومی و وجهه دادن به آنها به منظور تحقق جامعه کامل، تلاش می­نماید.

هنوز که هنوز است، ناتالی هینیک، به عنوان یکی از سردمداران این عرصه (جامعه­شناسی هنر)، شناخته می­شود امّا با این حال، در طی سال­های اخیر، چینش فکری خود را از این موضوع به بحث جامعه­شناسی ارزش­هاتغییر داده است که این موضوع را می­توان به نوعی، نتیجه تألیفات پیشین و تمرکز بر تحقیقات ابتدایی وی در خصوص جامعه­شناسی هنر، تلقّی نمود.

در پاسخ به این سوال که آیا ناتالی هینیک در خصوص جامعه­شناسی هنر، توانسته است به طور کلّی به موفقیّت و نتیجه مثمر ثمر نایل گردد یا خیر، باید گفت که پاسخ به این سوال چندان روشن نیست و نیاز به تأمّلی عمیق و اساسی دارد. در حقیقت، جامعه­شناسی توصیفی- تفسیری که وی از آن سخن به میان می­آورد، امر تازه­ای نیست و می­توان سرچشمه این اعتقاد را در آثار و اندیشه­های ماکس وبر، به وضوح مشاهده نمود. اما در مقابل نیز، جای هیچ­گونه تردیدی وجود ندارد که به کارگیری و اجرای پایدار و مجدّانه نسبت به مبحث جامعه­شناسیهنر، به صورت رسمی و جدّی، در تألیفات و آثار ناتالی هینیک تبلور یافته و جهت­دهی به جامعه­شناسی ارزش­ها، به طرز سیاست­مندانه­ای، به دست او خلق گردیده است.

به رغم آنچه بیان شد، جامعه­شناسی هینیک برای ما چالش­هایی را ایجاد نموده است. از جمله اینکه وی، پیوسته به ما تأثیر داوری­های ارزشی شخصی را که ممکن است بر مفهوم و نوع برداشت از کار خویش، مؤثر باشد را یادآور می­گردد.

با در نظر گرفتن آنچه که از ناتالی هینیک به عنوان یک دانشمند مد­ّنظر است و با آنچه که به عنوان یک شخص و فرد، در آثارش وجود  دارد (اشاره به اینکه برخی آثار وی کاملاً علمی و برخی دیگر، بیان شرح حال یا تلفیقی از مسایل علمی و  آنچه که مربوط به وی و پیشینه ی اوست)، این امر بر ما مبرهن می­گردد که ضرورت و کاربرد غیر قابل انکار مباحث معرفت­شناختی، مسئله­ای در خور توجه است که حقیقت وجودی آن در بحث­های جامعه­شناسی، تأمّل بیشتری را می­طلبد.

درباره نویسنده مقاله

داگمار دانکو[84]، جامعه­شناسی، تاریخ هنر و حقوق اروپایی را در دانشگاه فری بورگ[85]و پاریس فرا گرفت. وی در سال 2004، موفّق به اخذ مدرک کارشناسی­ارشد جامعه شناسی با نگارش رساله­ای راجع به معنا و مفهوم هنجارها و جهان هنر و موسیقی عامّه­پسند گردید. پس از آن، مشغول به تحقیق و تحصیل در مقطع دکتری و اقدام به نگارش رساله خود در گروه جامعه­شناسی دانشگاه آلبرت لودوویگس[86] آلمان گردید.

رساله دکتری وی، سرانجام در سال 2008 با موضوع نقش هنر معاصر در شکل گیری ایده­ها و نظریّات فرهنگی - اجتماعی طی دهه اخیر، تکمیل و پایان یافت. حوزه­های اصلی تحقیقاتی وی بیشتر به جامعه­شناسی هنر (به ویژه بررسی آثار هنری، مسایل روش­شناختی و کنش متقابل بین هنر و فرضیه­های علمی)، جامعه­شناسی فرهنگ، فرضیه­های فرهنگی و جامعه­شناختی، فرهنگ عامّه و جامعه­شناسی در فرانسه، به موازات جامعه­شناسی هنجارها و ارزش­ها، معطوف گردیده است.

 

پایان

 

 

 

 

 

کلمات کلیدی

بوردیو[6]، ناتالی هینیک[7]، جامعه­شناسی فرانسه[8]، هنجارها[9]، روش­شناسی جامعه­شناختی[10]، جامعه­شناسی هنر[11]، ارزش­ها[12]

 



[1]. Cultural sociology

[2] - این مقاله ترجمه شده از متن مقاله با عنوان:-Nathelie Heinich's Sociology of Art – and Sociology from Art                                                      

[3].Descriptive and interpretative sociology

[4].Critical sociology

[5].Sociology of values

[6].Bourdieu

[7].Nathalie heinich

[8].French sociology

[9].norms

[10].Sociological methodology

[11].Sociology of art

[12]. values

[13].Sociological tradition

[14].Sociology originating from art

[15].Bourdieusienne

[16].CRNS ( Centre National de la Recherche Scientifique )

[17].Luc Boltanski

[18].Sociology of feminine identity

[19].Reception of art

[20].Ce que l'art fait à la sociologie

[21].Pragmative sociology

[22].The glory of van gogh

[23].Accursed artiste

[24].Paradoxal situation

[25].Singularity regime or system

[26].The Triple Game of Contemporary Art

 

[27].Intermediary institutions

[28].Permissive paradox

[29].Ultimate ideology

[30].Inducative, empirical, descriptive, pragmatic and interpretative sociology

[31].True value

[32].True significance

[33].Value judgement

[34].Possible coexistance

[35].Epistemological position

[36].Value - neutrality

[37].Épreuve de la grandeur

[38].Être écrivain

[39].Repères

[40].La sociologie de Norbert Elias

[41].Max Weber

[42].Erving goffman

[43].Sociological aesthetic

[44].Social history

[45].Fact – finding sociology

[46].Social actors

[47].Sociology from art

[48].Bernard Edelman

[49].Art in conflicts ;artistic works between law and sociology

[50].Manifesto against censorship

[51].Jean marie

[52].Art, creation, fiction; between sociology and philosophy

[53].The artistic elits; excellence and singularity in democratic regime

[54].Du peintre à l'artiste

[55].Être artiste

[56].craftwork

[57].Professional system or regime of vocation

[58].La sociologie à l'epreuve de l'art

[59].Julien tenedos

[60].Education

[61].Contemporary art

[62].Identity and singularity of artiste

[63].Feminine identity

[64].Construction of sociology

[65].biblography

[66].Pourquoi bourdieu

[67].Bourdieu effects in this way

[68].Quarrel of contemporary art

[69].Objective criteria

[70].Facing contemporary art

[71].Review of the review

[72].Research objects

[73].Tools of research

[74].Sociological research methods

[75].Surveys and statistical methods

[76].Views of the social actors

[77].Choice of the research object

[78].Research problems

[79].What they do rather than describing

[80].Art work critic

[81].Etats de femme

[82].It is reserved for experts

[83].Disdain

[84]. Dagmar Danko

[85]. Universities of Freiburg

[86]. Albert-Ludwigs-University

نام پژوهشگر : مهنوش غفوریان

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده – پژوهشکده پژوهش هنر

برای آگاه شدن از دیگر نظرات در باره ی این اثر، ادامه ی مطلب را مطالعه کنید.

همچنین از شما دعوت می شود در صورت مطالعه ی این اثر در نقد و بررسی مشارکت کنید یا جمله ها و پارگراف های که برای شما اثر گذار بوده است را با دیگران سهیم شوید.