قلب طلايي – هستی ابراهیمی

تقديم به استاد بزرگوار كوروش عزيز

يكي از دور مي آيد

پس آن جنگل انبوه و سياه

نوري از ابرها جاري شد

كوروشم با هاله اي نوراني

قلب طلايي او سرشار

از عشق و محبت و شادي است

از نگاه او ريزد

چشمه سارهاي عشق و آگاهي

ردايش چه گلباران

رد پايش نيلوفر شش پر

رهگذر بهار و آزادي است

گيسوي پيچ در پيچ آگاهي

پوسته ها را يك به يك گيرد

بَرَدت تا مرز شيدايي

از آبي آسمان آيد او

با تسبيحي از ياس هاي سپيد

سبز دستان شفا بخشش

مي كشد روي گل هاي پژمرده

آب تازه مي پاشد

بر زمين خشك اين كوچه

آنگه كه گام نهاد بر خاك

شكفت قلب مادر زمين

موج باد هم آمد

شاد با شكوفه هاي سيب

دور تا دورش چلچله ها

مي برند او را با سماع

آمده تا زند بوسه

بر مه و خاك و اين درخت بيد

تا كند بيدار خرس پير

همرهش كند شط نور خورشيد

معرف: هستي ابراهيمي

 

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده -   پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

موضوع: اخلاق – حال – روحیه