باد صبا – هستی ابراهیمی

به لطف افسانه و كورش عزيزم (سال 85)

باد صبا نغمه زنان گفت مرا كه اي نهان

هستي اگر گذر كني همره كوروشت برو

تا كه نگاه داردت دست تو را به جان خود

كفش بكن پاي بنه جاري و خمّار برو

شيوه استادي او حال تمام است برو

گوش بگير دل تو بنه شاد و شكركام برو

تا كه شدي در ره او، جان تو بنه هيچ مگو

در پي او چون و چرا بازي و مكر است، مگو

آنچه سزاوار تو است او همه را گفت، مگو

او شده نوري تو ببين، جان نوأت داده برو

او طلبيده است او را، در پس مژگان تو برو

دست تو است جام جهان، تا كه كني ديده بر آن

در طلبش رهرو شدم، جان بگرفت از بر من

آمده است بهر فنا مهر بشد اين لب من

معرف: هستي ابراهيمي

 

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده -   پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

موضوع: اخلاق – حال – روحیه