افسانه - شهره نصیری

افسانه ی جانم

الان دارید سرکلاس دیدن، غبار چشمها و زنگار قلبهارو با

دریا دریا نور عشق جاری از وجودتون

 

شستشو می دین

سه شبی که کائنات به تماشای تو زیباترین صحنه آرای هستی

نشسته

می تونم از اینجا چهره های مبهوت و خیره ی راهیان نورو ببینم

و صدای تپش قلبهاشونو بشنوم

همه در نهایت ناباوری

خالی و خالی تر میشن سبک و سبکتر

و یکباره از پیله ی تاریک خواب صدهزار ساله

زاییده میشن به عشق

نور و آگاهی

معرف: شهره نصیری

 

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده  -  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

موضوع: ذهن – هستی