مشنو ای دوست – سعدی

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست / یا شب و روز بجز فکر توام کاری هست

به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس / که به هر حلقه موییت گرفتاری هست

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست / در و دیوار گواهی بدهد کاری هست

هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید / تا ندیدست تو را بر منش انکاری هست

صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنم / همه دانند که در صحبت گل خاری هست

نه من خام طمع عشق تو می‌ورزم و بس / که چو من سوخته در خیل تو بسیاری هست

باد خاکی ز مقام تو بیاورد و ببرد / آب هر طیب که در کلبه عطاری هست

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود / جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست

من از این دلق مرقع به در آیم روزی / تا همه خلق بدانند که زناری هست

همه را هست همین داغ محبت که مراست / که نه مستم من و در دور تو هشیاری هست

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند / داستانیست که بر هر سر بازاری هست

 

توضیح: درد دل سعدیست با خداوندگار عشق,می گوید تمام لحظاتش فکر اوست و هرچه دارد از او وفدای اوست,عشقش به حدیست که در و دیوار هم حتی شاهدش هستند و نه تنها او که خلق همه گرفتار این عشقند

دلق مرقع، به معنای لباس وصله پینه دار می باشد و زنار به معنای ریسمان است, ریسمانی که تفاوت دین و اعتقاد شخص را از بقیه نشان می دهد,

زنار ریسمانی بوده که مسیحیان به کمر می بستند تا از مسلمانان قابل تفکیک باشند

منبع: دیوان غزلیات

معرف: مریم خرمی

 

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده -   پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

موضوع: عشق معبود