غزل – امید صباغ نو

به تب و لرز تلخِ تنهایی، به سکوتی که نیست عادت کن! / درد وقتی رسید وُ فرمان داد، مثل سرباز خوب اطاعت کن

سعی کن وقتِ بی کسی هایت، گاه لبخند کوچکی بزنی / فکر فردای پیری ات هم باش، گریه هم می کنی قناعت کن

زندگی می رود به سمت جلو، تو ولی می روی به سمتِ عقب! / شده ای عضوِ«تیمِ تک نفره»،پس خودت از خودت حمایت کن

بینِ تن های خالی از دلِ خوش، هی خودت را بگیر در بغلت / دزدکی با خودت برو بیرون، و به تنهایی ات خیانت کن!

گرچه خو کرده ای به تنهایی،گرچه این اختیار را داری / گاه و بیگاه لذت غم را با «رفیقانِ دوست» قسمت کن

شعر، تنها دلیلِ تنهایی ست؛هر زمان خسته شد دلت، برگرد / ماشه را سمتِ دفترت بچکان، شعر را تا همیشه راحت کن!

معرف: مریم خرمی

 

تهیه شده در:

پژوهشگاه کلام زنده -  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

موضوع: معنویت – انسان و زندگی – اخلاق