بوسه ای بر حقیقت – نسترن نوذری

همه چیز خیلی ساده اتفاق افتاد

همان روز زیبا و بلند

که به دیدار آفتاب رفتم

دیدار آفتاب ملاقات با خود بود

"خود" بی "خود" شده بود

و بی قوارگی درک از آستینش بیرون می زد

در چارچوب زندگی وارد نمی شد

بندهایی که برای یادآوری دردهایش

بر بند بند انگشتان بسته بود

لای دری رو به عشق گیر کرد

در بسته شد

نه... ناگهان در باز شد

نسیم عشق وزید

تمام فضایش را پر کرد

موج شد

سوار بر موج شد

در بستر نرم آرامش نسیم عشق

تن و زخمهایش را

به مهر عمیق عشق سپرد

تا مرهمش شود...

که عشق کیمیای بی بدیل زندگیست

عشق در حضور حس زمینی اش

برای نخستین صبح عاشقی

پوسته خودخواهی را می شکند

و سالها بعد بذر وجودی اش

استحاله ی ابدی

با یگانه حقیقت مطلق می یابد. 94/1/13

پژوهشگاه کلام زنده پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

معرف: نسترن نوذری

موضوع: زمان , معنویت