پرواز "پرنده مهاجر" - زهرا علیخانی

"پرنده مهاجر" (دل نوشته)

قلب من در ضربان قلب زمین به تندی میزند و مرا به طرف عشق میکشاند.

میدانستم این عشق هر روز معنای تازه تری به خود میگیرد.

ضربان زندگیم را در ضربان تند زمین گم کرده ام، سالهاست.

 

تپشش دست و پایم را گم کرده و نمیگذارد که بیاندیشم.

فقط دانستم که دیگر گریزی از تو نیست.و تا به خودم آمده ام،خود را در آیینة ی وجود تو دیدم.

بارها و بارها به خودم گفتم : شکنجه ی پنهان سکوتت را آشکاره کن.

بارها و بارها خواستم قصه هایت را بسازم، برایت بخوانم،اما نشد،

بارها و بارها شعرها آمد،قافیه به قافیة ، ردیف به ردیف اما نشد،

چون میدانستم که نمیدانم باید برایت چگوونه بسازم باورش را،،،

و هر روز که گذشت،هراسم بیشتر، بیشتر ،،اااامااا

پرواز تصویرت ،روشن تر و زیبا تر و رویایی تر.،،،

برای خودم پیدا بود،اما برای او چگونه پیدا شدنش نامعلوم.

برای خودم ،دوست داشتنت ،پراز نبض آفرینش ،چرا که میشناختمت،

اما برای او ،همچون خاطره ام، خاطره ای که اندک اندک فریادش میکشم.

برای خودم،همچون ماه ،در آسمان ،پرازنور،و با غرور میدیدمش هر شب،

و برای او،،،