روح، آغاز من است... - نفیسه غفرانی

(دل نوشته ی دوره ی دیدن تقدیم شده به استاد عشق افسانه)

امشبم شیفتهء خویشم و” فارغ ز تواءم”

فارغ از قید شدم” هوش شدم” زنده شدم”

تو نباشی همه تن” اشک شوم،آه شوم”

همچو پروانه بسوزم” گر تو باشی”

همچو دریا بشوم” موج شوم، سنگ شکنم”

تا که بودم،من نبودم” خود ندیدم”

مزه از عشق نچشیدم” به تو گفتم،تو برو”

تا به خود آیم” که خود آمد” نظرت چون که،تراوید به رویم” ره گم گشته،گشودی”

به سویم” تا دگر بار به خود آیم” راز عشق را بیابم”

گفتم اى هستى من” سفرم تا به کجاست” در پی راز نهان”

تو به لبخند گفتی” تا مناجات خودت” تو که رفتی”سفری سخت برفتم” به درونم،خزیدم”

تا خودم را نگریستم،بگریستم” گفتم ای خشم برو” مهر بیا،نور بتاب”

جاده آمد،سفر آغاز شد و” راه برگشت نبود” توشه ام همه باور شده بود”

که برو خوب ببین،خوب بخواه،خوب بساز”

من در این راه” خودم را دیدم”

که چقدر تنها بود” در کنار مرداب”

منتظر بود آرام” تا مرا دید”

به درونم،تراوید” اشک شوقی فرو ریخت”

دست در دست دلم داد” همسفر با من شد” سفر سختی بود” همه تن،ترس شدم”

که امیدی آمد” و شجاعت آورد”

در پی اش، عشق آمد” و تلاطم آورد”

تا جسارت بخشد” جستجو در من بود”

که عبور آسان شد” سفر آموخت مرا”

در پی نور، بجنگم با دیو” دیو من ترس من ست” سفر آموخت به من”

پاک ترین هستى من” روح من ست”

و خدا روح من ست” روح،آغاز من ست” روح،پایان من ست”

پژوهشگاه کلام زنده -  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: نفیسه غفرانی