تو کجایی سهراب؟ - نسترن رضوی

تو کجایی سهراب؟ - نسترن رضوی

مینویسم امروز

گر بماند فردا

کسی از جمع جدا گشته و آن را خواند

تا نپرسند که او چیست ؟ چرا اینگونه است

سخنش این همه تلخ

قلمش این همه سرد

به کجا مینگرد !

دل من با دل او

سر او بر شانه

آخر کاشانه

دوستی ها نزدیک

مهربانی بیدار

چشم هایم آبی

زندگی در جریان

همه چی خوب و براه است ولی

غصه ای در دل این قصه معما دارد

دردم از همهمه ی کون و مکان آزاد است

دردم از درد خودم تلخ تر است

تو کجایی سهراب؟

چشم ها را شستند

جور دیگر دیدند

به همه خندیدند

به تماشا رفتند

تا افق را دیدند

هر گلی را چیدند

و گمانم پس از این سیر و سفر

عشق را گم کردند

و چه با خود کردند

پژوهشگاه کلام زنده -  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: نسترن رضوی