عیدی – شهره نصیری

مبهوت منی هستم که دیگر نیست

منم “ مثل تو مات این قصه ام”

از آخرین افتادن ناآگاهانه ام

از اولین برخاستن آگاهانه ام

از آخرین وداع من از شبهای همیشه قطبی توهم و درد

تا اولین سلام من به آفتابی ترین طلوع حضرت عشق

ساکن سرزمین بهارم

عیدم

عید مکرر

لابلای عطر گل ها

خانه دارم

هم سایه ی خودت

همسایه ی خدا

پژوهشگاه کلام زنده -   پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: شهره نصیری