صامت مشو - مولوی

ای مطرب خوش قاقا تو قی قی و من قوقو/ تو دق دق و من حق حق تو هی هی و من هوهو

ای شاخ درخت گل ای ناطق امر « قل »/ تو کبک صفت بوبو من فاخته سان کوکو

چون مست شوم جانا در هجر سخن گویم/ « من کان » و « لو کان» « یا من‌هو‌الا هو»

چون روح صفت میدم چون روح صفت می دان/ با چشم صفت می بین با نطق صفت می گو

صامت مشو از گفتن ناطق مشو از دیدن/ولله یحاسبکم ان تبدو او تخفوا

تا زمزمه وحدت از ذات برآورده است/چه این دم و چه آن دم چه این سو و چه آن سو 

توضیحات: گویا اشاره به داستانی دارد در باب شبلی نقل کرده اند که یک روز زیر درخت سماع می کرد و می گفت: هوهو از او پرسیدند: این چه حالت است گفت این فاخته بر روی درخت می گوید : کو کو و من نیز به همراهی او می گویم هوهو

در واقع اشاره به این نکته دارد که همه از جامدات و نباتات و حیوانات به نوعی تسبیح گوی خداوند هستند و انسان عارف این نکته را درک می کند و با آنان همراه می شود 

پژوهشگاه کلام زنده-  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: ندا نورانی درویش