آشفته حال - نسترن رضوی

نیمه شب آشفته حال و سینه چاک و بیقرار / بی خبر از قیل و قال و پادشاه و شهریار

تا به نزدیک سحر هر سو که گویی سر کشید / از غم هجران او ناگه برفت از کف قرار

رو به سوی آسمان کرد و به آواز حزین / گفت یا رب این منم آواره شهر و دیار

تا به کی خواهی مرا با عشق او زجرم دهی /تا به کی در چشم مردم این همه انگشت شمار

میشود گاهی مرا مشمول لطف خود کنی / میشود در خواب بینم صورت معشوق و یار

ناگهان از هوش رفت و فارغ از دنیا که شد / در میان خواب و رویا واعظی آمد کنار

جمله ای در گوش او نجوا کنان گفت و برفت / چون که او هشیار گشت و حال او شد برقرار

دفترش را باز کرد و از قضا شعری سرود / حرفهای او نبود ، آری نبودش هیچ کار

چند بیت اولش گویا به شرح زیر بود / حرفهای پیر واعظ ناگهان آمد کنار

رسم عاشق پیشگی صبر است و درد اشتیاق / چون به راه عاشقی پاشد که باشی بیقرار

آن کسی را که قدم در ره عشاق نمود / خوش نباشد با خدای خود شود ناسازگار

پژوهشگاه کلام زنده پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: نسترن رضوی