زیر گنبد کبود- عرفان نظر آهاری (چای با طعم خدا)

زیر گنبد کبود

جز من و خدا

کسی نبود

روزگار رو به راه بود

 

هیچ چیز

نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این

مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود

بازی خدا

نیمه کاره بود

واژه ای نبود و هیچکس

شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش

انتخاب کرد

توی گوش من یواش گفت

«تو دعای کوچک منی »

بعد هم مرا

مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد

سالهاست

اسم بازی من و خدا

زندگیست

هیچ چیز

مثل بازی قشنگ ما

عجیب نیست

بازی ای که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن

کار مشکلی ست

زندگی

بازی خدا و یک عروسک گلی ست

پژوهشگاه کلام زنده-  پژوهشکده شعر و آثار منظوم

 

پیشنهاد دهنده: ندا نورانی درویش