طپش عاشقانه - پیمان شاهیدفر

با من از مبادا مگو

خسته تر از آنم كه صداي عشق را

در انتهاي فرياد يك سكوت

خاموش كنم...

بيا و براي يك لحظه

نگاهت را به دوردست روياي من بسپار

من مسافر بعيد جاده

به مقصد بي نهايت

دلم اندكي درنگ مي خواهد

 براي بوييدن ياسهاي

روييده از طپش عاشقانه صداي تو

در عميق ترين باغ مخفي وجودم...

بيا و براي يك بار هم شده

حامي لحظه هاي بيتكرار باش

من هنوز هم خوش باورانه

پشت هر مسافري

به اميد آمدنت آب ميريزم

بگو كه خواب هاي طلايي من

تعبيري خواهد داشت

نه در دوردست خيال

در واقعي ترين روزهاي بهار...

من هنوز هم به شوق ديدارت

تقويم را به انتظار

ميشمارم

ميدانم كه تو را

عشق تورا

صداي تو را

در يك بهار پر از شكوفه

پشت باغچه ي بنفشه

از دنيا قرض ميگيرم

و دوباره طعم عاشقي را

مزه خواهم كرد...!!!

 

پیشنهاد دهنده: پیمان شاهیدفر