صحرای تو - نعیمه موسوی

خارج از پنجره و حنجره جویای توام / ذکر از پنجره ی حنجره گویای توام

دست خالی تر از این بنده نداری شاید / این چنین دست به دامان و تمنای توام

روزگاری ست برای دیدن ماه رخت / ناز هر بت کشم و داعی سودای توام

راهم از ناحیه ی پرخطر خلقت تو می گذرد / که چنین با زره و خود محیای توام

 

بارش رحمت تو بر زره و خود چه سود / حالیا چشم به جادوی مداوای توام

زره از من به درآر و خودم از سر برهان / خسته این قلبم و محتاج تسلای توام

باغ خود خلق کن ای خارجی باغ عدن / به "خود" آگاه و به "من" ناظر و صحرای توام

 

پیشنهاد دهنده: نعیمه موسوی