انتظار – نیما.س

ساعت و سکوت و یک خروار انتظار…

بر سر طاقچه ی گلی

و شب سرد و تاریک اتاق-

 

ایستاده ام پشت پنجره ی پر برف زمستانی…

 

ادغام هوی هوی زوزه ی باد

و

گرگی که از سوز سرما

مینالد!

 

هنوز… اما!!!

بوی نسترن از باغ دلم

مشام مینوازد

و

پشت به شیشه ی اتاق،

باورم کوک عشق ساز میکند

در اندیشه ی

بهار…

 

نیما.س

{KomentoDisable}