مادر - فریدون مشیری

مادر، ای مادر خوب،

این چه روحی است عظیم؟

وین چه عشقی است بزرگ؟

 

 

که پس از مرگ نگیری آرام؟

تنِ بی‌جان تو در سینه‌ی خاک،

به نهالی که در این غمکده تنها ماندست؛

باز جان می‌بخشد!

قطره خونی که به‌جا مانده در آن پیکر سرد،

سرو را تاب و توان می‌بخشد!

شب، هم‌آغوش سکوت،

می‌رسد نرم ز راه،

من از آن دشت خموش،

باز رو کرده به این شهر پر از جوش و خروش،

می‌روم خوش به سبکبالی باد.

همه ذرات وجودم آزاد.

همه ذرات وجودم فریاد.

 {KomentoDisable}