مرجان - ﻫ. ا. سایه

سنگی است زیر آب

‏در گودِ شبگرفته‌ی دریای نیلگون.

‏تنها نشسته در تکِ آن گورِ سهمناک،

خاموش مانده ‏در دلِ آن سردی و سکون.

 

او با سکوتِ خویش

‏ازیادرفته‌ای است در آن دخمه‌ی سیاه.

هرگز بر او نتافته خورشید نیمروز،

‏هرگز بر او نتافته مهتاب شامگاه.

 

‏بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود

کان ناله بشنود.

بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت

در گودِ آن کبود.

 

سنگی است زیر آب، ولی آن شکسته‌سنگ

زنده‌ست، می‌تپد به امیدی در آن نهفت.

دل بود، اگر به سینه‌ی دلدار می‌نشست

گل بود، اگر به سایه‌ی خورشید می‌شکفت.

 

تهران، بهمن 1332

برگرفته از كتاب:

 

سايه، ھ. ا.؛ آينه در آينه (برگزيده‌ي شعر)؛ به انتخاب دكتر محمدرضا شفيعي كدكني؛ چاپ چهارم؛ تهران: نشر چشمه 1371.

 

 {KomentoDisable}