درباره‌ی بهار (برتولت برشت)

دیرگاهی پیش از آنکه ما

آزمندانه به نفت، آهن و آمونیاک روی آوریم،

هرسال در زمانی معین

درختان، ناگزیر و شتابان سبز می‌شدند.

 

ما همگی به یاد می‌آوریم

روزهای بلند را،

آسمانِ روشن را

و دگرگونی هوا را

که فرارسیدن ناگزیر بهار را نوید می‌دادند.

با آنکه در کتاب‌ها هنوز هم

درباره‌ی این فصل فرخنده نکاتی می‌خوانیم،

اما دیری است که بر فراز شهرهای ما

دسته‌های آشنای پرندگان مهاجر دیده نشده است.

باز کسانی که در قطار می‌نشینند، زودتر از دیگران

فرارسیدن بهار را درمی‌یابند،

زیرا دشت‌ها آمدن آن‌را

مانند گذشته آشکارا نشان می‌دهند.

گرچه به‌نظر می‌رسد که بر فراز شهرها

توفان‌هایی درگذرند،

اما آن‌ها تنها

آنتن‌های بام‌های ما را لمس می‌کنند.

 

برگرفته از کتاب:

دفاع از گرگ‌ها: نمونه‌هایی از شعر امروز آلمان؛ گردآوری و برگردان: تورج رهنما؛ چاپ سوم؛ تهران: چشمه 1389.

 {KomentoDisable}