منتخب اشعارجلیل صفر بیگی

یک عمر درون خویش تکرار شدم

در گوشه ای از خودم تلنبار شدم

گنجشک به خواب رفته بودم دیشب

امروز ولی کلاغ بیدار شدم

 

 

در اوج یقین اگرچه تردیدی هست

در هر قفسی، کلید امیدی هست

چشمک زدن ستاره در شب یعنی...

توی چمدان ماه، خورشیدی هست

..............................................

انگار همیشه جای یک تن خالی ست

این بار کسی نیست نه!اصلن خالی ست

یک نیمکت نشسته دارم در خود

جای دو نفر همیشه در من خالی ست

.................................................

لنگه های چوبی در حیاطمان

گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند

محکمند !

خوش به حالشان

که لنگه ی همند .....

...............................................

تخمی از لانه بیرون می افتد

و می شکند

زندگی

بچه گنجشکی را غافلگیر می کند!

...........................................

از پل های زیادی پریده ام

در رودخانه های بسیاری غرق شده ام

بارها

شاخ به شاخ شده ام با زندگی

بارها

گلوله خورده ام

و بارها

مرده ام

عشق

از من یک بدل کار حرفه ای ساخته است

............................................

پرواز چه لذتی دارد

وقتی

زنبور کارگری باشی

که نتوانی

عاشق ملکه بشوی

 {KomentoDisable}