باران - رضا سلیمی منش

باران سروش ایزدی، پیک بهشتی، رحمتی

بین زمین و آسمان هستی تو همچون نردبان

 

سرگشته ای در کوه و دشت، در کوچه ها پس کوچه ها

چون کولی آزاده ای هر دم به یک سویی روان

 

 

باران تو بودی همدم مجنون های بی شمار

عشاق غمگین را تویی در اوج غم هاشان زبان

 

 

 

حرف تو جاری گشتن است، از بغض خالی گشتن است

می شویی از رخساره ها خاکِ کدورت هایمان

 

گویی که هُشدار ای بشر، تندی مکن با همسفر

راهیِ یک راهی تو هم با دیگر اهل کاروان

 

رضا سلیمی منش

 

 {KomentoDisable}