خدا چگونه با انسان سخن مي گويد؟

img dastan general

خواجه حسن مودب گوید که آوازه شیخ ابوسعيد ابوالخير در نیشابور منتشر شد که پیر صوفیان آمده است و مجلس می گوید ، و من صوفیان را خوار نگریستمی ، گفتم صوفی علم نداند چگونه مجلس گوید ؟

 

 

 روزی براي امتحان به مجلس شیخ شدم و پیش تخت او بنشستم ، جامه ها ی فاخر پوشیده و دستار طبری در سر بسته با دلی پرانکار و داوری .

شیخ مجلس می گفت ، چون مجلس به آخر آورد ، از جهت درویشی جامه ای خواست ، مرا در دل آمد که دستار خویش بدهم ، باز گفتم با دل خویش که مرا این دستار از آمل هدیه آورده اند و ده دینار نیشابوری قیمت این است ، ندهم .

دیگر بار شیخ درخواست دستار کرد ، باز مرا در دل افتاد که دستار بدهم ، باز اندیشه را رد کردم و همان اندیشه اول در دلم آمد ....

پیری درپهلوی من نشسته بود ، سوال کرد ای شیخ : خداوندگار با بنده سخن گوید ؟ شیخ گفت : 
آري گويد ، اما از بهر دستار طبری دوبار بیش نگوید .

 خداوند دوبار اين مرد را گفت، دستارت به درويش ما ده، او گفت ندهم كه ده سكه ي نيشابور قيمت دارد.

 حسن مودب گفت : چون من آن سخن شنودم ، لرزه بر من افتاد ، برخاستم و فرا پیش شیخ شدم و دستار و جامه جمله بدان درویش دادم ....

... و او خادم شیخ ما بوده است و باقی عمر در خدمت شیخ بیستاد و خاکش به میهنه است .
 

https://telegram.me/kalamezendeh1