• 25 سال پژوهش و اجرای همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده

  • برگزاری بیش از 1350 دوره همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    بالغ بر 65 هزار نفر هنرجو
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    مهارتهای زندگی و تحول فردی

چگونه مى توانم از مفيد بودن دوره هاى كلام زنده براى خودم مطمئن شوم؟

 

دوره دیدن
چهار روز حضوری + دو ماه مجازی (دوره پایه ای مهارتهای زندگی)
دوره براکا
سه روز حضوری + چهل روز مجازی (دوره حال خوب)
دوره های کوتاه مدت
دوره های یکروزه و نیمروزه کاربردی
دوره های تخصصی
دوره های دارای پیش نیاز (مخصوص دانشجویان براکا و دیدن)

آنچه درباره ما می گویند ...

نفیسه (براکا)

"سلااااام خداقوت به استادم و
دوستان عزیز
این چند روز تمرین رو انجام می دهم و
در انتظار هیچ چیز نیستم و خودم رو
سپردم به هستی و خداوند
دیروز برسر موضوعی با دخترم بحث
کردیم و اون سعی داشت من رو
متقاعد کنه و منم تلاشم رو کردم برای
متقاعد کردنش و او کاملا مقصر بود،
اون از عمل دیگری رنجیده بود ولی
منو مخاطب خودش قرار داده بود،
انقدر گریه و شیون کرد که حالت تهوع
پیدا کرد و مرتب می گفتم برای چنین
چیزهای بی ارزشی حماقته اشک ریختن،
در حین گفت و گو خیلی آگاه بودم که این
موضوع رو در مرکز قرار ندم و از دور
بهش نگاه کنم و جالبه که وقتی با هم بحث
می کردیم دائم به خودم می گفتم، نفیسه
این، آنجاست نه اینجا و یه جا از بحثم به
خودم گفتم اگر لازمه فریاد بزن ولی از آنجا،
نه اینجا و بعدش صدامو بردم بالاتر و بهتر بگم فریاد زدم ولی وقتی به اتمام ماجرا فکر
کردم از خودم پرسیدم نفیسه آیا اگر واقعا
از آنجا،به موضوع نگاه کرده بودی و فاصله
رو درک کرده بودی،فریاد می زدی؟؟؟!!!
آیا درک کردی که نسترن در اون لحظه،
به عنوان بخشی از هستی دردمند شده؟
آیا فهمیدی بخشی از هستی (نسترن)،
ملتهب شده؟؟؟!!!
و
نفیسه قرار بود از تو در هستی چه بروید؟!!
برای التهاب هستی چه کردی جز ملتهب تر
کردنش؟!!
امروز تمرین رو بیشتر انجام دادم و چند
تا شمع و هم عود روشن کردم و موسیقی
های روجاس رو گذاشتم،و بازهم تمرین
کردم و به آغوش هستی خزیدم،
او در تب بود و من نیز خودم رو دچار تب
کردم و کاملا با انتخاب خودم بود!
در حالی که اگر وجودم از هستی
پر می شد، عشق از وجودم لبریز میشد
و هستی آرام میشد و در صلح قرار
می گرفت!
به خودم اومدم و ده تا سوال از خودم
پرسیدم و حتی برای نادانی ام افسوس
خوردم،خییییلی غمگین و متأثر شدم و
کلی گریه کردم و تصمیمی گرفتم و
منتظر شدم،
و امروز نسترن زودتر از روزهای دیگه اومد
و من بدون کلامی در مورد موضوع دیروز و
بدون پیدا کردن مقصر و با مرکزی که سرشار از هستی بود رفتم و در آغوش کشیدم آن
بخش ملتهب مانده ی هستی رو و معجزه
رخ داد،بدون گفتن حتی یک کلمه و چند دقیقه در سکوت مطلق محکم در آغوش هم بودیم و
این بار انرژی(نیرو)،رو از هردومون عبور دادم و ناگهان هردو با هم خندیدیم.
شگفتا براکا،حقیقی ترین حقیقت و ملموس
ترین حضور
استاد عزیزم سپاس برای رهایی که با
عشق به ما آموختی
"