• 25 سال پژوهش و اجرای همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده

  • برگزاری بیش از 1350 دوره همایش
    مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    بالغ بر 65 هزار نفر هنرجو
  • مرکز کاربردی، پژوهشی کلام زنده
    مهارتهای زندگی و تحول فردی

چگونه مى توانم از مفيد بودن دوره هاى كلام زنده براى خودم مطمئن شوم؟

 

دوره دیدن
چهار روز حضوری + دو ماه مجازی (دوره پایه ای مهارتهای زندگی)
دوره براکا
سه روز حضوری + چهل روز مجازی (دوره حال خوب)
دوره های کوتاه مدت
دوره های یکروزه و نیمروزه کاربردی
دوره های تخصصی
دوره های دارای پیش نیاز (مخصوص دانشجویان براکا و دیدن)

آنچه درباره ما می گویند ...

سعید نادری (تجربیات دیدن)

سلام سعید هستم مسافر ۴۲۸ بوشهر و میخواستم حسم رو در مورد دوره با شما عزیزان دل سهیم بشم.

من از همون ابتدا حس فوق العاده ای نسبت به دوره داشتم چون که از عشقهای بی دریغ حامیان نسبت به شرکت کننده ها اطلاع داشتم و این واسم بهترین دلیل واسه شرکت کردن تو دوره بود.

من شاید بسیاری از مسایلی که توسط اساتید عزیز گفته میشد رو میدونستم و شاید همین تو یکی دو روز اول باعث میشد که فکر کنم من نیازی نداشتم به این کلاس ولی تلنگری روز سوم بهم وارد شد که ای انسان تو کیستی؟ و قسمت اموزشی اگاهی منو متحول کرد(وه چه بیرنگ و بی نشان که منم) و فهمیدم همین علمهای حصولی من(اندوخته های ذهنی توسط کتابها) باعث عدم درک من از علم حضوری و شهودی که بینظیر است شد( حجاب راه تویی حافظ از میان برخیز

خوشا کسی که در این راه بی‌حجاب رود) و واقعا فهمیدم که خود دروغینم که یک عمر نقاب و گور برای خود خود و ضمیر وجودیم ساخته بود حجاب برای شناخت خودم شده بود . و مساله بعدی که عمیقا منو متحول کرد تعهد سکوت بود که بی نظیر بود و اگر به خاطر شرایط نبود دوست داشتم تا چندین روز ادامه پیدا کنه چون واقعا در اون سکوت روحانی بود که فهمیدم درون من یک عمر سرشار از صداهای پراشوب منیتها و امیالهای نفسانی بوده که نذاشته اوای عاشقانه هستی و خودم و افریدگارم رو بشنوم(موسیی نیست که دعوی انالحق شنود /ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست) و در سکوت بود که اوای هستی رو شنیدم و با جهان هستی اغراق نکنم که یکی شدم و واقعا کاش میتونستیم روزی چند دقیقه فقط سکوت کنیم.

و مساله سوم این که حیرانی برام عالی بود قبل از دوره هم تجربه میکردم حیرانی رو ولی نه به این شدت و زلالیت و واقعا فهمیدم یک عمر بی تفاوت از کنار زیباییهای جهان هستی میگذشتیم با نگاه روزمرگی و حتی متوجه تغییر فصول هم نشدیم و حتی من متوجه رشد گلهای افتابگردان حیات خواهرم هم نشدم چون دنیا را از منظر اشوبهای ذهنی خودم میدیدم.

و مساله چهارم بازی بخشش بود که من دوست دارم بگم بازی عشق چرا که عشقی رو که سالها در کتابها به دنبال تفسیرش بودم رو در بازی به وضوح درکش کردم و این که با شادمانی و لبخند عشق بورزم و نگرانیهایم را به دیگری انتقال ندهم فقط و فقط لبخند بدهم و اری به تمامیت وجودی انسانها که گوهری ارزشمند است و در بازی عشق نقشها را وارد بازی نکنم (به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست) و واقعا در بازی پایانی معجزه عشق بدون قید شرط رو فهمیدم عشق بدون چشمداشت از طرف مقابل و این که منتظر سپاس نباشیم چرا که دیگر عشق نیست بلکه معامله است و به قول مسیح عشق ان است که نه تنها دوستت را دوست بداری بلکه دشمنت را نیز دوست بداری. و در حین این بازی شادمانی بی نظیری داشتم و واقعا دلم میخواست برقصم چون همه سوالهای ذهنیم با همین موضوع عشق حل شد.(هرگز نمیرد ان که دلش زنده شد به عشق/ ثبت است بر جریده عالم دوام ما)"