• استادی بجای مهارت جدید
    دوره های کلام زنده

  • تمرین بجای بخاطر سپردن
    دوره های کلام زنده
  • دوره های کلام زنده
    طراحی راه حل بجای دریافت راه حل
  • دوره های کلام زنده
    مشاهده و کشف بجای آموزش و یادگیری

آنچه درباره ما می گویند ...

نعیمه موسوی (تجربیات گراف)

من هم با یه اشتیاق خاصی و به طرز عجیبی وارد دانشگاه در رشته مهندسی IT شدم و از همه ی درس های تخصصی رشته ام کیف کردم.

7 سال تمام برنامه نویسی حرفه ای و کار وبسایت کردم. ارشد هم خوندم، هر چند خیلی با انتظاراتم فاصله داشت.

اما یه روز مدتی بعد از ""دانستن"" متوجه شدم تمام علاقه ی من به برنامه نویسی و کامپیوتر ریشه در یک علاقه ی دوران کودکی مبنی بر ""حل مسئله"" داشت. هم این کشف و هم شرایط کاری بسیار روتین که علاقه ""حل مسئله"" منو ارضا نمی کرد و راه معقولی برای عوض کردنش هم نبود، و همین طور فاصله گرفتن از حال و هوای پرتحرک دانشگاه، باعث شد تمام اون شوق به برنامه نویسی یه دفعه برام کمرنگ شد و علاقه های دروان کودکی و اون لذت های خلوت تنهایی برام پررنگ بشه.

مدتی توی شوک بودم برای عمری که صرف مسیری شده بود که راه من نبود. اما الان نزدیک یه ساله که آهسته آهسته دارم از این شوک درمیام.

رفتم سراغ عشق کودکی هام، داستان نویسی! دارم کلاسشو می رم. و همین طور کیک درست کردن، اونم اساسی!! خیلی جالبه، با اینکه من توی کامپیوتر شاگرد زرنگی بودم اما زحمت زیادی برای پیشرفت توش می کشیدم، ولی الان توی این دوتا رشته با صرف حداقل زمان دارم به نسبت خیلی خیلی سریع تر پیشرفت می کنم. اگه کیکی که دومین دست بود می پختم می دیدید متوجه می شدید چی می گم!

خلاصه اینکه با تمام وجود این حرف استاد رو تایید می کنم که تنها کار مهمی که باید دنبال کنید همونیه که در خلوت ازش لذت می برید!

فکر می کنم در ین راستا براکا و گراف های حسی هم بهم کمک کرده. مخصوصا در بیرون اومدن از اون شوک.